محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
265
اكسير اعظم ( فارسى )
كريمه و شريفه به سوى اعضاى خسيسه و اطراف بود اين را بحران انتقالى گويند . و بعضى و ذبول را از اقسام بحران ناقص شمردهاند ليكن شيخ الرئيس مىفرمايد كه گاهى از بحران ناقص آن باشد كه قريب بحران بود و آن در بحران جند ناقص تحلل است و در روى ناقص ذبول بدن و اين هر دو در شمار بحران ناقص در تربت آثاراند و از قسم بحران نيستند زيرا كه شرط بحران آن است كه دفعهً بود و اين هر دو تدريجىاند . و ايضاً مسيحى گويد كه از امراض بعضى آن است كه انقضاى آنها ببحران باشد و آن مراضى است كه سريع الحركه بود و بعضى آن است كه انقضاى آنها بتحلل اندك اندك باشد و او آن است كه بطى الحركه بود و انقضاى اين بحران را نگويند بلكه نضج و تحلل نامند پس هر مرض كه زائل شود يا بنضج و تحلل بود چون مادهء فاعل مرض اندك اندك تحليل شود تا آنكه به تدريج فانى گردد و يا به بحران زوال پذيرد و يا به استفراغ بود چون مادهء فاعل مرض به سوى خارج جمله مندفع گردد و يا به انتقال و خراج چون آن ماده بعضو غير شريف مندفع شود . اما نضج و تحلل در امراض طويلهء مزمنه و مواد بارد بود اندك اندك مثل تب لثقه و ربع و مرض مزمن را علامات هائله و حركات صعبه نمىباشد و اما بحران به استفراغ در امراض قصيرهء حاده باشد مثل حميات صفراويه كه در آن دفعهً استفراغ افتد يا برعاف يا بقى يا به اسهال يا به عرق يا به ادرار بول و يا بخروج خون از مقعد و يا بدرود حيض و انتقال آن است كه طبيعت بر ماده مستولى شود و آن را بضعيفتر عضو دفع كند و در وى از آن ورم و خراج حادث شود و اين را بحران انتقالى گويند و همچنين هر مرض كه هلاك كند يا بر سبيل بحران هلاك نمايد و يا بر سبيل اذبال و ذبول آن است كه قوت اندك اندك تحيل پذيرد . فائده هرگاه بحران در ابتداى مرض افتد قتال باشد و هرگاه در وقت منتهاى او بود تام باشد و در انحطاط مرض بحران اصلا نيفتد و وقت بحران واحد است و آنوقت منتهى است و وقت موت واحد نيست بلكه گاهى در ابتدا و گاهى در انتها بود بحران تام در وقت منتهاى مرض باشد و بحرانى كه تام نباشد گاهى در وقت در وقت تزيد مرض بود به سبب محرك بد مثل مرض خبيث سريع الحركه و مثل معالج چون اشياى مستفرغه قبل نضج مادهء مرض استعمال كند و بحران واقع در وقت منتهاى مرض اكثر فاضل محمود باشد و بحران واقع در تزيد مرض اگر جيد و بسلامت بود بحران ناقص باشد . و اگر ردى و به هلاكت بود در آن مريض سخت بدحال گردد بردىترين وجوه باشد . بالجمله بحران تام جز بوقت انتها نباشد اگر جيد باشد نيك تام بود و بر استيلاى طبيعت و قوت بر مادهء ردى دلالت كند و اگر ردى باشد بر عجز قوت و هلاك دلالت نمايد . فائده افضل بحران آن است كه بعد نضج تام افتد تا ماده به الكليه بدان مندفع شود . و ايضاً با وجود نضج طبيب بنقاى بدن بدان وثاقت نمايد يعنى به اندازهء ماده محدث مرض اندازهء مادهء مندفع باشد . و ايضاً هرگاه اندفاع ماده حاصل شود عقب او خفت ظاهر گردد . و ايضاً سليم الاعراض بود و چنان باشد كه روزى از ايام انذار بدان خبر دهد پس در روز بحران محمود واقع شود مثل روز هفتم و چهاردهم و هفدهم و توقع بحران تام الدفع در امراض حادث از مواد رقيقهء حاده و در قوت قوى بايد كرد و اميد بحران انتقالى در قوت ضعيف و مادهء غليظ بايد داشت . و ايضاً حال بحران تام الدفع مختلف بود زيرا كه اگر ماده در آن شديد الرقت باشد به عرق بحران كند . و اگر از آن كمتر در رقت بود اگر بسيار گرم باشد برعاف بحران نمايد و الا به ادرار . و اگر رقيق نباشد به اسهال و قى بحران كند . فائده بدانند كه بعض اعضا را بحران مخصوص آن بود پس بلغم بينى و ريم گوش بحران امراض سر باشد و چرك چشم و اشك از بحرانات امراض چشم و نفث از بحران امراض سينه و همچنين خراج پس گوش از بحران امراض رأس و خراج بغل بحران امراض قلب و خراج كنج ران بحران امراض جگر باشد و اين اندفاعات بحرانى باشند اگر مواد مندفعه بسيار و دفعهً آيد در ايام جوانى باحورى بود . و اگر مواد اندك بود و بدفعات بسيار ريزد آن را در حقيقت بحران نگويند زيرا كه حركت دفعيهء قويه از لوازم بحران است و گشادن خون بواسير بحران جيد براى امراض بسيار است و بهترين بحرانات رعاف است پس اسهال پس قى پس بول پس عرق پس خراجات از قبيل بحران انتقالى است و بسيار باشد كه بدين امراض يك بارگى زائل شوند اگر خراجات سليم باشد . و اگر ردى بود اعضا را بميراند و گاهى بحران تام يا ناقص بتعقد عضله و عصب و جرب و قوبا و سرطان و برص و غدد و داء الفيل و دوالى و انتفاخ اطراف و غير آن بود و بعضى از اقسام بحران انتقالى آن است كه بخراج مودى نگردد بلكه مثل لقوه و تشنج و استرخا و وجع ورك و پشت و زانو و يرقان پيدا كند و بهترين انتقالات آن است كه به سوى اسفل باشد و بهتر خروج و انتقال آن است كه به سوى خارج و بعد نضج تام و بعيد از اعضاى شريفه بود . فائده طبيعت مىتواند كه از احوال مشاهده مثل نضج بول و نفث و ضد آن بر بحران جيد در دى استدلال كند . و هرگاه مرض علامات بحران را كه مذكور گردد و قبل از وقوع نضج تحريك نمايد آن دلالت بر بحران ردى كند . و اگر در آنجا اندك نضج باشد و دلالت بر بحران ناقص نمايد . و اگر نضج تام باشد بر بحران جيد تام دلالت كند و بحران تام جيد باشد با ردى نزد منتهى بود و گاهى نزد شروع در انحطاط وارد گردد و بدين سبب بحران تام در سردى شديد هوا درنگ كند پس بر طبيب واجب است