محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

266

اكسير اعظم ( فارسى )

كه تلافى ضرر سردى هوا هنگام حدوث بحران به عرق نمايد و مسكن مريض را گرم كند . و بدانند كه بحران در وقت راحت و اقلاع نوبت يا مرض كمتر واقع شود و در وقت تفتير از شدت در حميات لازمه بندرت و اندك . و بدانند كه بحران در امراض سليمه اكثر تاخر نمايد و در امراض قتاله تقدم كند و مريض از عهدهء مرض و انصرام نيابد و دفعهً نه بر سبيل تحلل مگر آن‌كه استفراغ محمود يا خراج محمود افتد و هر بحران كه در ايام باحورى افتد اميدوارتر باشد و آنچه در غير آن بود بر رداءت حال مريض و دلالت كند و بسيار روى باشد بهر آن‌كه ماده در غايت رداءت بود و طبيعت متحير مضطر و لهذا در امراض سليمه بحران در روز آن واقع شود بهر آن‌كه طبيعت غير مضطرب باشد . و بالجمله حركت بحران قبل وقت او يا به سبب رداءت ماده و شدت حركت و حدت آن بود چنانچه در امراض حاده و يا به سبب قوت مرض و عجز طبيعت از مقاومت او و يا به سبب امرى خارجى محرك مواد و طبيعت مثل خطا در ماكول و مشروب و به سبب تحريك دواى مسهل در غير وقت او و يا رياضت و يا بعارض نفسانى چه عوارض نفسانى را مدخل در تحريك بحران قبل از وقت او و تبديل جانب او است چنانچه فزع بحران را اسهالى يا قيئى يا بولى مىگرداند بعد از آن‌كه اگر عرقى باشد و سردرد غضب آن را عرقى مىسازد بعد آن‌كه اگر بولى يا اسهالى باشد . و چون تقدم مقاومت به نحوى باشد كه قوت را چنان ضعيف گرداند كه تا قرب منتهى با وى ثابت نماند آن دليل موت باشد . و هرگاه قوت را بقيه تا منتهى باقى ماند دليل سلامت باشد و هر روزى كه در آن توقع بحران محمود باشد و در آن روز علامات روى پيدا شود آن دلالت بر هلاكت نمايد تقسيم ايام مرض بدان كه جمله ايام مرض سه گونه است بعضى از آن روزهاى بحران باشد و آن را ايام باحورى گويند و بعضى روزهاى خبردهنده كه بحران كى خواهد شد و آن را ايام انذار و منذره گويند و بعضى روزها كه نه از ايام باحورى باشد و نه از ايام انذار اما به سبب انحراف بحران در آن روزها واقع مىشود و آن را ايام واقع فى الوسط گويند يعنى متوسط ميان ايام باحورى و ايام منذره و مسمى بدان بهر آن شده كه از شان بحران است چون تقدم يا تاخر وقوع او نمايد در آن روز افتد ذكر ايام مسهل بدان كه حسب رأى خلاق اطبا در اين عصر براى استعمال مسهل روز مقرر است و آن 8 و 10 و 12 و 16 و 18 و 22 و 23 و 25 و 26 و 28 و 29 و 30 و 32 و 33 و 35 و 36 و 38 و 39 باشد و اين وقتى است كه روز نوبت يا روز شدت در اين ايام نباشد و اما اگر باشد پس بايد كه در روز بحران كه قوى نيستند مثل نهم و يازدهم و مانند آن مسهل دهند . و بعضى اطبا استعمال مسهل در روز ششم مىكنند و اين از خطر خالى نيست بنا بر بودن او روز بحران روى بسيار و روز پنجم و چهارم اگرچه روز اندازند ليكن رداءت در آنها مثل ششم نيست پس اگر ضرورت از هيجان ماده و غيره واجب گردد مهلت ندهد و معلوم شود كه در اين هر دو روز بحران واقع نخواهد شد اين هر دو اولى به مسهل از ششم باشند نزديك بعض و نزد بعضى بالعكس . و چون تب مواظبه باشد يا دو غب به طريق مبادله مركب شوند در اين صورت احسن آن است كه مسهل بعد رفع نوبت يا قبل از آمدن او به‌نحوىكه عمل مسهل تا وقت آمدن آن منقطع شود استعمال نمايند و لهذا بعض احيان در شب كه ربع يا كمتر از آن باقى ماند استعمال مسهل مىكنند يعنى در روز نوبت معلوم كنند كه نوبت كدام وقت مىآيد مثلًا اگر در نصف روز بيايد مسهل بهر شب باقى مانده بايد داد كه عمل مسهل تا وقت آمدن نوبت منقطع گردد . و اگر طبيب مناسب داند بعد از نوبت مسهل دهد و گاهى رأى طبيب حكم مىكند به اولويت اين حكم كه تب روزى قوى آيد و روزى ضعيف و روزى ضعف روز بحران قوى باشد مثل هفتم و يازدهم و روز قوت روز هشتم و دهم باشد پس در اين هنگام اگر مسهل در هشتم بعد زوال نوبت استعمال كنند اولى از آن باشد كه مسهل روز ضعيف استعمال كرده شود . و اگر بعد زوال نوبت نيز باشد زيادت وثوق بهشتم و دهم از هفتم و نهم بود و اگرچه هشتم نيز روز بحران ردى مىباشد ليكن در آن بحران نمىافتد مگر در كمال ندرت و بهتر آن است كه حالات را نظر كنند اگر بحران واقع نشود مسهل استعمال كنند و الا نشايد سيما اگر علامات بحران شروع گرديده باشد . و بدانند كه چون تب عارض شود پس زائل گردد و بعد چند روز باز آيد در اين صورت اولى آن است كه مسهل در روزى دهند كه روز بحران به اعتبار مرض و نكس هر دو نباشد . و اگر اين نسبت بهر دو ميسر نشود پس اعتبار نكس بهتر باشد ذكر ايام بحران بدان كه اطبا ايام بحران را به استقرا و تجربه ثابت كرده‌اند و آغاز حساب بحران كه بر آن امر مسهل و تغذيه موقوف است اطبا چنان مقرر كرده‌اند كه اگر روز آغاز