محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
264
اكسير اعظم ( فارسى )
ناقه را عرق بسيار آيد تدبير او تقليل غذاست و تناول سكنجبين سفرجلى آن را نافع بود . مؤلف اقتباس مىنويسد كه در ناقهين بر غذا و شراب و دوايى كه ضد مرض بود همه مبالغه بسيار نشايد كه مبادا مزاج بگردد و مرض ضد بيمارى اول پديد آيد و به هلاكت انجامد و بعد گذشتن سه روز از تب شورباى گردنهاى بچهء مرغ كه به اندك روغن بادام و يا ماده گاو پخته باشد همراه برنج قسم اول و كهنه و يا بنان تنك كه در آن ثريد كرده باشند بدهند و قدرى گوشت گردن هم دهند و هر روز به دستورى كه در اقوال سابق گذشت شوربا و گوشت اضافه نمايند . و چون اشتهاى طعام كم بود به اغذيهء مرغوبهء معتاده تحريك اشتها نمايند و جهت تقويت معده و برانگيختن اشتها مرباى سيب با مصطكى و شربت سيب و به و ياقوت و جوارش انارين و جوارش عود ترش و انوشداروى لولوى علوى خان و سكنجبين تفاحى ايشان در گلاب قرنفلى و يا با گلاب و عرق كيوره و عرق بيدمشك و عرق عنبر بدهند قبل از طعام و كباب گوشت بزغاله و يا چوجهء مرغ كه در آن زيره و قافلهء كبار و پودينهء سبز و يا خشك و پياز و اناردانه جمله با هم كوفته در شكم او پر كرده باشند كباب كرده با نان دهند . و اگر سرفه باشد اناردانه را موقوف سازند و عطرهاى مناسب مزاج ببويند . و چون در خواب عرق بسيار آيد برياضات و سودارى معتدل و تنقيهء بدن بدفعات بملينات لائقه و مانند آن دفع نمايند . و چون در روز به غير از خواب هم عرق آيد بلاسببى از اسباب خارجيه دلالت بر ضعف طبيعت و گشادگى مسام كند در اين وقت حابسات مانند گل سرخ و گل گز و برگ سرو و تخم مورد و برگ آن برگ آن بر جامه و بدن بمالند . و چون خواب كمتر آيد به تدبير سهر پردازند . و اگر سرفه باشد و بلغم بدشوارى برآيد عسل در آب انداخته گرماگرم بنوشانند و بجاى آب بر ماء العسل اكتفا ورزند و يا لعوق كتان و يا حب الصنوبر ليسانند و ليسيدن بزر كتان بريان در حل نيز نفع مىدهد و همچنين خوردن بادام هفت هشت عدد با همين قدر مويز منقى و همچنين خوردن لوز بادام و شيرينى پزدبه و يا سفوف زوفا تنها با ثبات دهند و يا مركبى سازند از رب السوس و صمغ عربى و زوفاى خشك هر يك سه ماشه و يا از فلفل گرد و كاكراسينگى هر دو برابر و نمك سنگ دو ماشه . و اگر از اين سرفه رفع نشود ملين مبارك با ترنجبين و روغن بادام دهند و روز دوم صبح مطبوخ زوفاى خشك پنج ماشه اصل السوس پنج ماشه عناب هفت عدد مويز منقى يك توله گاو زبان چار ماشه بنفشه هفت ماشه بادرنجبويه سه ماشه با شربت بنفشه دهند و غذا شورباى مرغ پا نان تنك خورانند و همچنين سه چهار بار به عمل آرند بعده لعوق بادام دهند . و اگر در سرفه بلغم آسانى برآيد رب السوس تنها در دهن دارند و كذا صمغ عربى و يا زوفاى خشك سوده با نبات در دهن اندازند . و اگر سرفه خشك بود بايد كه لعوق باقلا دهند و يا دياقوذا و يا خميرهء خشخاش و يا شربت خشخاش در عرق گاو زبان و مكوه دهند و يا تنها بليسانند كه بسيار نافع است و همچنين داشتن كتيرا و يا شيرخشت در دهان و ناقه را بعد غذا اندكى از قسم شيرينى خورانند تا جودت هضم پديد آيد و غذا در فصل گرما وقت صبح يك دو ساعت روز برآمده . و اگر اشتها بسيار باشد وقت ظهر نخود بريان مقشر به وزن يك نيم توله و يا كم و زياده و كشمش دو چند آن بدهند و يا شالى بريان كه بهندى پرمل گويند دو يا سه توله با نيم وزن آب نبات دهند و وقت شام غذا بدهند و در فصل سرما غذا در روزى دو سه مرتبه اندك اندك و متفرق دهند بيان بحران چون مؤلف هيچمدان رسالهء بحران بتفصيل تمام و بتسيط تام جداگانه تليف نموده لهذا در اينجا بتحرير برخى از فوائد ضروريه و ايام مسهل و بحران و غيره و علامات بحران و تدبير در روز آن اقتصار ورزيده بدان كه بحران تغير بدنى است كه تابع مجادله ميان طبيعت و مرض باشد و اين بهر آن است كه قوت با مرض تنازع و محاربه و اجتهاد در قهر و غلبهء خود و دفع مادهء مرض و اخراج او از بدن مىكند و همچنين مرض مقابلهء قوت و جهد در غلبهء خود و ظفر بر آن مىنمايد پس هرگاه قوت بر مرض ظفر يابد بحران جيد باشد و مريض سالم ماند . و هرگاه مرض بر قوت مظفر گردد بحران ردى بود مريض هلاك شود پس هر بحران يا جيد باشد يا ردى هر واحد از اين هر دو يا تام باشد و يا ناقص و بحران جيد تام آن است كه طبيعت غالب آيد و مادهء مرض را يك بارگى از جمله بدن خارج كند و مريض دفعهً صحت تام يابد و بحران روى تام آن است كه مرض غالب آيد و فى الفور مريض هلاك گردد و اين هر دو نوع در امراض حاده افتد كه مدت آن تا چهار روز يا هفت روز يا چهارده روز بود و بحران جيد ناقص آن است كه اگرچه طبيعت غالب آيد و بحران نيك كند ليكن جمله ماده را يك بارگى دفع نسازد بلكه مابقى را اندك اندك بدفعات دفع كند و بحران روى ناقص آن است كه مرض غالب آيد و بحران بد كند اما يك بارگى هلاك نسازد بلكه طبيعت را بعد از آن اندك اندك ضعيف سازد و هلاك نمايد و اين هر دو نوعاند امراض غير حاده افتد كه مدت آنها كمتر از چهل روز بود و به قول قرشى بحران جيد تام گاهى بدفع كلى و به ازالهء ماده مرض از جميع اجزاى بدن شود و آن را بحران استفراغى نامند و گاهى چنين نباشد بلكه به ازالهء مادهء مرض از نواحى اعضاى