محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
259
اكسير اعظم ( فارسى )
تدبير تشنج يابس بايد كه سينه و گردن را به قيروطى كه از روغن بنفشه بادام هفت توله و موم سفيد سه توله و تخم خطمى يك توله سوده آميخته مرتب ساخته باشند چرب سازند و از تراشه كدو و خيار و برگ خرفه و اسفاناخ و جو مقشر هر يك يك و نيم توله و روغن گل دو نيم توله بر گردن و سينه ضماد نمايند و آبزن علوى خان نافع تشنج يابس به عمل آرند و غذاى رقيق مرطب مانند شورباى بچهء مرغ فقط نوشانند . انتباه : فواق و قى الدم و نفث الدم نيز از اعراض حميات است و تدبير اينها همان است كه در محل هر يك مسطور شد مع رعايت تپ نافض بلاحمى يعنى لرزه بىتپ پوشيده نماند كه هرچند اين مرض از اقسام حميات نيست ليكن بعضى اطبا مثل سمرقندى و غيره بعد بيان حميات بوجه كثرت عروض او در حميات آن را در اينجا ذكر نمودهاند بالجمله گاهى لرزه بدون آنكه بدن را گرم كند و به غير آنكه مودى بحمى گردد به ادوار عارض مىشود و سببش در اكثر بلغم زجاجى مىباشد و از ديگر اقسام نيز ممكنالوقوع است كه عفونت در بدن منتشر گردد و بر ادوار متحرك شود و به سوى عضلات بريزد و ببرودت خود آن را ايذا دهد و به تب نه انجامد به سبب خلو او از عفونت و علامتش آن است كه بر سبيل دورهء تب بلغمى هر روز مىآيد بر وقت معين بىتشنگى و بدون كرب . علاج تلطيف تدبير و اخراج بلغم به اسهال و ادرار نمايند و تعريق بحمام و رياضت و تعب كنند و اين از اسهال اولى بود زيرا كه نزد اسهال مواد در جميع اعضا منتشر گردد پس بهتر آن است كه در تعريق و تفتيح مسام سعى بليغ نمايند و اين چنان باشد كه قبل از نوبت لرزه بحمام برند و تا دير نشسته دارند . و اگر حمام ميسر نيايد اين بخور گيرند اشنه سنبل الطيب برگ گز برگ نيب برگ قنب برگ نى هر يك نيم پاو باديان يك چهانك و در سبوچه جوشانيده به كار برند و يا برگ نيب خشك و شاهتره و برگ گز خشك و شونيز تنها يا همه بر اخگر چوب تمر هندى انداخته دخان گيرند كه در دو سه نوبت رفع مىنمايد و كذا بخور كبريت و بخور موى انسان و بخور گهونگها . و چون كهنه گردد بايد كه تنقيهء بدن نمايند به طريقى كه در حماى مواظبه گفته شد . و اگر بعد تنقيه هم بماند و دواء الحلتيت قبل از نوبت به وزن يك بندقه بشريت افسنتين و شربت كشوث علوى خان هر واحد يك توله بليسانند و بالايش شربت بزورى حار شربت بادرنجبويه هر يك دو توله در عرق باديان و بادرنجبويه هر يك هفت توله عرق افسنتين سه توله بنوشانند در دو سه نوبت رفع دوره مىنمايد و همچنين جندبيدستر چهار حبه فلفل گرديگ نيم ماشه در دواء المسك تلخ هفت ماشه بخورانند و شراب ريحانى يك يك نيم توله به عرق شاهتره چهار و نيم توله عرق افسنتين سه توله آميخته بنوشانند . و ايضاً شونيز و تخم بادرنجبويه هر يك يك نيم ماشه در عسل دو توله آميخته . و ايضاً گوشت خشك موشك پران سه ماشه در عسل يك نيم توله . و ايضاً گوشت خارپشت . و ايضاً گوشت را سويك نيم ماشه و نانخواه يك نيم ماشه عسل دو توله . و ايضاً مغز هدهد سه ماشه به عسل دو توله و بستن اطراف و مالش نرم و تمريخ به روغن قسط و راحت عظيم الاثر است و همچنين خوردن قسط شيرين يك مثقال و نيمه آن غاريقون به آب گرم احكام نكس بدانند كه نكس باز آمدن مرض را گويند قبل از آنكه به حال صحت اول از قوتهاى بدن و غيره آمده باشد و نكس از اصل مرض بدتر بود بنا بر آنكه مردم اول از صحت در مرض افتند و قوت كشيدن بيمارى دارند بخلاف نكس كه مريض در آن ضعيفتر بود چه در حالت ضعف قوت مىافتد و قوت او از مرض ضعيف شده پس طبيعت مقاومت معاودت مرض نتواند كرد و نكس ردىتر آن است كه زودتر افتد زيرا كه هنوز قوت مريض ضعيف باشد كه مرض باز عود كند . و نكس دو نوع است : يكى آنكه به سبب خطاى مريض يا طبيت در تدبير افتد و اين سالمتر است از آنكه بدون خطاى تدبير پديد آيد و خطا چنان باشد كه در حالت نقاهت مريض سوء تدبير نمايد يا طبيب بنا بر جودت هضم و قوت مرباى آمله يا انوشدارو يا گلقند عسلى يا قرص گل و غير آن ادويهء گرم دهد و از آن گرمى و اشتها افزايد و كثرت اكل باعث زيادتى مواد گردد . دوم بدون خطا خودبخود با وجود صواب تدبير افتد و اين نوع بدتر از اول است زيرا كه دلالت بر بقيهء مواد رديهء مرض در بدن و حركت او موجب مرض دارد و بقيهء مواد مرضى كه بعد بحران باقى ماند به زودى نكس آرد مگر آنكه تدارك او نمايند يعنى بحران اسهالى را به اسهال و ادرارى و عرقى را به ادرار و عرق اعانت كنند و هر مرضى كه قبل از نضج بحران كند از امراض حاده و يا بحران ناقص كند در روزهائى كه لائق نباشند جهت قلت نضج پس بىنكس نباشد . علامات نكس : شيخ مىفرمايد كسى كه تب او بجبران تام و در روز او ساكن نشود بلكه چيزى باقى ماند بر آن خوف نكس باشد . و ايضاً اگر سكون او به غير بحران بود البته از نكس راستگارى نباشد و خصوصاً چون بجران ناقص به مثل جدرى يا يرقان يا جرب باشد . و بالجمله به سبب جلدى بود كه مادهء فاعله در جلد بماند استدلال كرده مىشود بر نكس از ضعف قوت و سقوط اشتها و غثيان و خبث نفس و قلت هضم و فساد طعام در معده به حموضت