محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
260
اكسير اعظم ( فارسى )
يا دخانيت و انتفاخ شراسيف و نواحى كبد و طحال و فساد خواب و طول بيدارى و شدت تشنگى و شدت تهبج روى كه علامت عظيم نكس است و خصوصاً در پلك بالا و خاصهً ورم آن و بقاى آن مع انحلال تهيج و چه و از آنچه بر نكس دلالت مىكند اين است كه بدن طعام را نيك قبول نكند و بدان لاغرى زائل نشود و خصوصاً چون اعراض رديهء مذكوره ظاهر شود يا شدت كند در اوقات نوائب مرضى كه اولا بوده باشد و گاهى استدلال كرده مىشود بر نكس از نبض چون در آن تواتر و سرعت باقى ماند و از غائر شدن فراجات بحرانى و غيب گرديدن آنها و از بول چون در آن رنگينى بسيار از زردى يا شقرت يا سرخى باقى باشد و يا آن خام بود و در آن رسوب معلق در اسب نبود چون بول مريض مشابه بول طبيعى او نباشد و بعض فصول دالتر بر نكس از بعض آن بود مثل خريف كه در آن نكس بيشتر افتد از آنكه در سائر فصول واقع شود . و ايضاً جنس مرض اعانت در دلالت بر نكس كند مثل حميات ورميه چون حرارت و تلهب در احشا بعد آن بماند و مثل صرع و سهر و اوجاع گرده و جگر و طحال و شقيقه و بيضه و نوازل و آنچه از نوازل پيدا شود چون رمد و غيره و امراض نفس گويند كه از جمله ممدات نكس هواى خريف است و استعمال مسخنات و مقوبات معده و طحال و امتلا و جماع و تعب و ديگر اعراض نفسانى مناسب مرض . علاج در هر دو نوع نكس علاجى خفيف از اصل مرض به عمل آرند و ليكن در اينجا در ادرارد تريق بيشتر از اسهال كوشند و رشتهء پرهيز در دست دارند تا به زودى صحت حاصل گردد بسا باشد كه به سبب كردن پرهيز حاجتى بعلاجى ديگر نباشد . و بالجمله اصل كلى تقويت قوت است بحكمت عمى و تعديل مادهء علت بتقليل به ارسال مناسب و تسكين و تفريح و رياضت معتدله و نقل هوا . خجندى گويد كه شيخ الرئيس در قانون گفته رأى آن است كه در ميان مبادرت بمعالجه نكنند تا آنكه وجه امر ظاهر گردد زيرا كه آن در اكثر خبيث باشد . و مراد شيخ بمعالجه در اينجا معالجه به مسهل و مانند آن است و اما مطفيات و مصلحات مزاج از مبادرت چاره نباشد تا شر نكس را بشكند . جالينوس گفته كه آنچه حفظ از نكس كند آن است كه چون تب ساكن شود و اعراض او زائل گردد مدتى بر آن پرهيز كه در حالت تب كرده باشد قرار گيرد و كمتر مدت آن باشد كه يك هفته پرهيز كند تا آنكه روز بحران بزرگ بر آن بگذرد و بعد هر مرض مدت بحران مرض پرهيز نبايد كرد و به تدريج بغذاى اول باز آيد احوال ناقهين بدان كه ناقهين جمع ناقه است و ناقه كسى را گويند كه از بيمارى مخلصى يافته باشند و هنوز به حال صحت تام و قوت باز نيامده باشد و اين را ناقه حقيقى نامند و اگر از مرضى ر استه به مرض ديگر گرفتار شده باشد آن را ناقه حقيقى نتوان گفت بلكه مريض بود به مرض ديگر انتقالى و يا غير انتقالى و يا خود بعضى از اعراض مرض سابق باقى بود او را البته ناقه غير حقيقى گويند و خصوصاً در حميات . شيخ مىفرمايد كه گاهى ناقهين را نكس عارض شود چون ايشان را حالاتى كه در باب نكس گفته شد بسيارى پديد آيد و گاهى ايشان را اشتداد قوت و ضعف آن به حسب آنكه در تدبير ناقهين بيايد عارض شود و گاهى ايشان را حالتى عارض گردد كه از چيزى كه تناول نمايند انتفاع يابند و ابدان آنها به قوت رجوع نكند به سبب بقاى سوء مزاج و عدم تولد خون صالح و گاهى ايشان را خراجات عارض شود چون بدن آنها از اخلاط فاسد به استفراغ تام پاك نشده باشد و بقيهء آن بعضوى ريزد و خراج تولد كند و گاهى ايشان را فساد بعض اعضا عارض گردد به سبب اندفاع مادهء فاسد به سوى آن و گاهى ايشان را امراض عارض شود ضد مرضى كه اول بوده باشد چون بر ايشان افراط در چيزى معتاد مرض آنها نمايند يعنى افراط در تبريد كنند و مرض او حار بود و بالعكس مثل آنكه عارض شود ثقل زبان و فالج و قولنج بارد و سكته و صرع و صداع لازم و شقيقه و مانند آن چون تبريد و ترطيب از اندازه تجاوز كند و گاهى ايشان را حكه بسيار عارض گردد و آن را آب نيمگرم زائل كند و گاهى ايشان را حالتى عارض شود كه مو سفيد گردد به سبب عدم شعور ايشان در كثرت تناول غذاى مولد بلغم و يا به سبب تحليل رطوبت غريزى كه سياهى مو را قائم دارد چنانچه زراعت را عارض شود كه هرگاه آب نيابد خشك شود و سفيد گردد بعد از آن چون به حال تندر استى باز آيند سياهى موى آنها عود كند چنانچه زرع را نيز عارض گردد كه اگر آب يابد ترى و سبزى او باز آيد تدبير ناقه شيخ مىفرمايد واجب است كه با ناقه در هر چيز رفق نمايند و بر آن اغذيهء تقيل دارد نكنند و نه چيزى از حركات و حمامات و اسباب مزعجات حتى كه اصوات و غير آن كه سخن و مهيج باشد و به تدريج رياضت معتدل ملائم نمايند كه آن بسيار نافع است و به چيزى كه در خون او افزايد از اغذيهء لطيفه چون شورباى چوجهء مرغ و غير آن اشتغال نمايند و لازم است كه آرام و فرحت و سرور را در اختيار كند و از استفراغات و خصوصاً جماع اجتناب نمايد و شراب به اعتدال آن را نافع است و خصوصاً شراب لطيف رقيق و اولى ناقهين كه برايشان از توسيع در غذا منع كنند كسى است كه بحران او خفى شده باشد چه آن مستعد براى نكس است و مثل او اكثر محتاج به استفراغ بود براى تنقيهء بقيهء مواد و بهترين اسهال