محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

242

اكسير اعظم ( فارسى )

و نه گرم كند و نه نفس را تغير دهد پس آب او از هواى گرم كمتر باشد و حرارت آب او نيم‌گرم بود بنوعى كه در مسام نفوذ كند و ايذا نرساند و عرق نيارد . و چون در بدن مدقوق ماده مهيا به عفونت نباشد و خصوصاً چون اين ماده مهيا بود و طعام هضم نشده باشد در آن وقت رخصت حمام نيست بلكه واجب است كه حمام در هنگامى كنند كه ارادهء منبسط شدن مهضوم از حمام در بدن باشد و در آن لبث طويل نكنند بلكه به سرعت بيرون آيند و بعد از آن چيزى از مرطبات غذائى و از حريره كه آن را ضرر نكند معمول از جو و شير بخورند . و چون مدقوق را در حمام تشنگى عارض شود به ماء الشعير و ماء الرائب و به شير خر تسكين آن نمايند و لازم است كه او خال ايشان در حمام پس اخراج آنها بنوعى باشد كه با وى البته تعب نرسد و در مواضع ديگر بدين خبر داده‌ايم و از آن اندكى اعاده ميك و نيم كه بل واجب است كه در محفهء محمول كه در آن فرش نرم گسترده باشد به سوى حمام بردند حتى كه در آن بخانهء اول حمام برسد پس بمضربهء نرم نقل كنند از آنچه حمام را صالح بود و در آن خانه يا در خانهء اوسط اگر گرم نباشد لباس دور كنند و در يكى از آن هر دو خانه لبث نكنند مگر به قدر نقل از محفه و انفاس قليل و به قدر برآوردن لباس بعد از آن در خانهء سوم كه شديد الحرارت نبود داخل شوند و در آن به قدر احتمال خود براى آبزن مقام نمايند اين است آنچه اطبا گفته‌اند و نزد من بهتر آن است كه آبزن او در خانهء اوسط معتدل باشد پس هرگاه بعد آبزن معتدل از آبزن بارد مفارقت كنند بمنديل يا بفرجيهء دو ته بپوشند و بفراش و محافهء خود نقل كنند و عرق بمناديل نشف نمايند و روغن بمالند و غذا دهند در تغذيهء اصحاب دق تفريق غذا برايشان واجب است و يك بار شكم سير نخورند و بهترين اغذيهء ايشان ماء الشعير و جوست و نان گندم مغسول در آب سرد و البان اگر مانعى از عفونت و غيره از آن نباشد و دوغ گاو كه آن كثيرالغذاست تر كرده و ماش و كدو و از فواكه هندوانه است . و اگر به اقبال طبيعت و شهوت صادق و قوت معده احساس نمايند بخورانيدن چيز تازه بىنمك باك نيست . و اگر قوت ضعيف باشد شورباى زيرباج خوشبو بگشنيز تر مطبوخ به مثل دراج و تيهو مضايقه ندارد و گاهى احتياج مىشود بعد خوردن شوربا بنوشيدن اندك شراب رقيق ممزوج به آب بسيار و گاهى به خوردن مصوصات از لحم دراج و تيهو و كبك و بچهء مرغ و هلام ترش يا قريص حامض از لحم بزغاله و لحم بقر حاجت آيد اگر در آنجا قوت هضم باشد و حل مصوص و قريص براى ايشان نافع و مقوى در مثل اين حال است و گاهى نزد افراط ضعف از ماء اللحم مخلوط بشربت فواكه بارد ترش يا از زردهء بيضه نيمبرشت چاره نباشد . و هرگاه ضعف بغشى متمادى گردد احتياج افتد بخورانيدن آب گوشت ماخوذ از اضلاع بزغاله بنمك اندك كه آن را صاف كرده هم چند آن آب سيب و مثل نستم حصهء آن شراب ريحانى بر آن ريخته باشند و نيم‌گرم بنوشانند و اما آب سرد كه بسيار شديد البرد نباشد در آشاميدن او اينجا باك نيست مگر آن‌كه مانعى باشد و اين مانع يا ورم شكم و حجاب باشد و يا در بدن اخلاط عفن يا اخلاط خام بود كه آن همه محتاج بنضج باشند و علامت نضج ظاهر نشده باشد . و اگر نشان نضج ظاهر بود بشرب آب سرد خوف كمتر باشد و همچنين اگر دق انتقالى از سرسام يا برسام باشد در آن منع نوشيدن آب سرد از غير آن اولى است زيرا كه دق چون دارد شود بر امراض مضعف قوت داد مرخى و مذهل عظم و لحم است بر ضعف قوت دارد گردد پس هرگاه دق را با وجود اصناف نوشيدن آب سرد مطابق شود ضرور در جنس ديگر از دق افتد و آن مشاركت اين جنس است در يبس و مخالف آن است در حرارت و برودت و معروف به دق الشيخوخت و دق الهرم است و اين مرض صعب است كه حرارت غريزى در آن باطل شود و همچنين آب بسيار سرد و مفرط گاهى ايشان را در هر حال ضرر كند و حرارت غريزى اعضاى اصلى اينها فاسد كند و گاهى در موت ايشان سرعت نمايد يا به قسم ديگر از ورق يعنى دق الشيخوخت ايشان را ببرد در تدارك احوال تابع دق از آن جمله غشى است و تدبير آن از روى تغذيه بمقويات و مفرحات ذكر كرديم و از آن جمله اسهال است و لازم است كه معالجه و تدارك آن نمايند زيرا كه در آن خطر عظيم است و از معالجهء او اولًا اين است كه در ماء الشعير ايشان آب پست انار و دانه يا سيب اندازند و يا در جو براى ايشان جاورس بريان يا صمغ يا عدس مكرر جوش كرده داخل كنند و يا شير مطبوخ به سنگ گرم يا به آتش تنها تا آن‌كه مائيت او برود و خصوصاً با جاورس و اين قرص بخورانند گل ارمنى پنج درم شاه‌بلوط بريان گل سرخ هر يك چهار درم طباشير كهربا هر يك سه درم تخم حماض حب الآس تخم زرشك هر واحد شش درم به آب بهى قرص سازند و صبح از يك درم تا يك مثقال به آب امرود بخورانند و هنگام خواب اسپغول بريان به آب سرد و شربت سيب يا بهى دهند و همچنين سفوف طباشير كه در آن مقل مكى است بسيار نافع است . و اگر بسحج مودى گردد معالجه بحقنه‌هاى او كه مذكور شده بايد كرد كه آن از مشروب موافق‌تر است . ابو سهل گويد مادام كه حمى دق در درجهء اولى و ثانى بود معالجهء او ممكن باشد . و هرگاه در درجهء ثالث اعنى ذبول رسد لاعلاج است زيرا كه بمنزله پيرى گردد كه علاج او نيست و ممكن است كه در اين وقت