محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
235
اكسير اعظم ( فارسى )
صاف كرده دهند بعد رفع درد آب خيار هفت توله شربت بنفشه دو توله خاكشى شش ماشه همراه خميرهء خشخاش صبح و بوقت شام خميرهء مذكور همراه لعاب بهدانه شيره اصل السوس شربت بنفشه خاكشى بعده قرص سرطان كافورى به خميره آميخته همراه آب خيار شربت بنفشه خاكشى داخل كرده بدهند و آب خيار يك يك توله افزوده تا دوازده توله رسانند بعد از آن اگر دست و پا ورم كند باز آب مكوه مروق همراه قرص مذكور و شربت اعجاز دهند . ايضاً براى تب دق و ضعف جگر و سرفه [ صفت آن ] طباشير صمغ عربى كتيرا هر يك نيم ماشه بشربت بزورى بارد آميخته همراه شيره خيارين يك توله شيره تخم خشخاش سه ماشه در عرق مكوه برآورده شربت انار شيرين يك توله خاكشى شش ماشه داخل كرده بخورند . ايضاً براى دق و سرفه و زحير [ صفت آن ] لعاب بهدانه لعاب ريشه خطمى عرقيات نبات بارتنگ . و اگر فائده نشود چهار تخم در عرق عنب الثعلب جوش داده رب بهى روغن بادام داخل كرده و تخم فلوس خيارشنبر سه دانه به روغن چرب كرده خورانيده بنوشانند هرگاه دانه بيرون آيند سفوف الطيب پنج ماشه به روغن چرب كرده همراه لعاب بهدانه لعاب ريشه خطمى شيره تخم خرفه عرقيات رب به بارتنگ تخم ريحان تخم مرو داخل كرده بخورند . ايضاً براى سرفه شديد و تب قريب دق بعد اسقاط حمل هفت ماهه [ صفت آن ] خميرهء خشخاش خورده بهدانه سه ماشه عناب چهار دانه سپستان نه دانه تخم خطمى پنج ماشه در آب جوش داده صاف كرده شربت بنفشه خاكشى داخل كرده بنوشند چون در نبض صغر و تواتر معلوم شود سپستان موقوف كرده شيره مغز بادام مقشر و تخم كاهو اضافه كنند بعده چون طبع نرم گردد رب به بارتنگ عوض شربت و خاكشى كنند و وقت شام لعاب بهدانه سه ماشه شيره اصل السوس دو ماشه در عرق گاو زبان برآورده رب به بارتنگ داخل كرده بنوشند و قرص سرطان كافورى مرتب سازند . ايضاً براى دق مركب با تب خلطى [ صفت آن ] آب كاسنى سبز مروق شيره تخم كاسنى شيره تخم خرفه در عرقيات و شربت بزورى باز شيرجات موقوف كرده بارتنگ افزوده بدهند و براى تقويت جوارش آمله مرتب سازند . ايضاً جهت مدقوق [ صفت آن ] قرص طباشير كافورى چار ماشه سوده به گلقند دو توله سرشته بخورند بالايش شير بز پاو سير نبات دو توله بنوشند اگر حماى خلطى با تب دق مركب نباشد شير خر و بز و زن و دوغ آهنتاب رواست و الا ممنوع . ايضاً اگر جوانى بكثرت جماع و رياضت مبتلا بدق گردد و هر روز يك دو بار اسهال نيز آيد سفوف است [ صفت آن ] گلو گاو زبان صمغ عربى طباشير يك دو ماشه سرطان سوخته چهار ماشه كوفته بيخته بارتنگ مسلم نه ماشه آميخته از اين سفوف به قدر نه ماشه همراه لعاب بهدانه سه ماشه شيره تخم خرفه شش ماشه شيره تخم خيارين هفت ماشه عرقيات ده توله شربت خشخاش دو توله تخم ريحان شش ماشه پاشيده دهند . ايضاً براى حاملهء صفراوى و نزلى مزاج و حرقت بدن و دست و پا [ صفت آن ] بعد غذا شيره مغز تخم هندوانه شش ماشه لعاب بهدانه سه ماشه در عرق عنب الثعلب ده توله نبات يك نيم توله خاكشى شش ماشه دهند روز دوم شيره خيارين شش ماشه افزايند و بجاى خاكشى اسپغول كنند روز سوم عناب پنج دانه تخم كاسنى شش ماشه اضافه كنند پس اگر ضعف بسيار و ذبول و نبض دقيق و بعد طعام سرفهء خشك و نزله به سوى حلق متوجه بود و حماى عفنى همراه دق نباشد براى ترطيب مزاج و تسكين تب گدائى شير بز پاوسير نبات يك توله خاكشى شش ماشه چند روز دهند باز همراه قرص طباشير چار ماشه سوده بر شير پاشيده بدهند و شير به زور سرفهء يابس نيز معمول است . ايضاً براى دق [ صفت آن ] آب تربوز شير بز ممزوج نموده از نيم پاو شروع كنند و يك دام هر روز بيفزايند تا به يك آثار برسد باز يك يك دام هر روز كم كنند تا به نيم پاو رسد ليكن خاكشى چهارماشه پاشيده خورده باشند و پرهيز واقع بكنند اگر در يك بار فائده بينند چند بار همچنين افزايند و بكاهند و الا موقوف سازند . دوايى كه براى دق معمول اهل هند است [ صفت آن ] سبوس نخود سه دام در قدح آب شب تر كنند و صبح صاف كرده از يك دام گلوى سبز دو عدد دارفلفل و نصف مغز كرنجوه در همان آب شيره كشيده از پارچه گذرانيده همچنين سه هفته بنوشانند . دواء المسك بارد نافع خفقان و غشى حار و دق و سل [ صفت آن ] مرواريد ناسفته كهرباى شمعى بسد ابريشم مقرض هر يك دو درم طباشير سفيد غنچهء گل سرخ گشنيز مقشر صندل سفيد تخم خرفه هر يك چهار درم مشك خالص دو دانگ به دستور مقرر مرتب سازند با نبات مقوم سه چند ادويه شربتى از يك درم تا يك مثقال . نوع ديگر براى دق كه با اسهال باشد [ صفت آن ] مشك كافور هر واحد يك دانگ صندل سفيد به گلاب سوده مرواريد كهربا مرجان زهرمهره آمله طباشير گل سرخ پوست بيرون پسته زرشك گشنيز مقشر بريان گل گاو زبان نشاستهء بريان هر واحد يك و نيم درم مغز تخم كدو مغز تخم خيارين گل نيلوفر تخم خرفه بريان ورق نقره هر يك دو درم قند سفيد دو چند شربت حب الآس يك چند ادويه به دستور مرتب سازند . سفوف كه در دق و سل و اسهال و سرفهء خشك كهنه كه با حرارت مزاج بود همواره معمول است [ صفت آن ] كتيرا سفيد چهار و نيم دام صمغ عربى دو نيم دام نشاسته يك دام اصل السوس هفت و نيم ماشه مغز تخم خيار مغز تخم سرو و مغز تخم تربوز هر يك سه درم و نيم كافور پنج سرخ صندل سفيد نه دام پخته قند سفيد شش دام پخته سفوف سازند . و اگر از همين اجزا معجون سازند نفع زياده كند . ايضاً براى دق از بياض والد مرحوم [ صفت آن ] كتيرا صمغ عربى طباشير هر يك پنج ماشه سائيده سه حصه كنند و يك حصه نهار با شير بز كه تازه باشد بخورند . ايضاً براى دق و سرفه كه گاه گاهى در سرفه خون هم آيد مجرب است [ صفت آن ] است گلو طباشير گشنيز مقشر هر واحد دو درم صمغ عربى دمالاخوين اقاقيا كتيرا كهربا بسد هر يك يك درم سفوف سازند و يك درم از اين در دو توله شربت مركب آميخته بليسند . شربت مركب كه با سفوف سابق به عمل مىآيد [ صفت آن ] عناب يازده دانه بنفشه گاو زبان تخم خطمى خبازى عود صليب هر واحد دو درم تخم خشخاش مويز منقى اصل السوس مقشر نيمكوفته هر يك چهار درم سپستان بيست و هفت عدد پرسياوشان بيخ انجبار نيم كوفته برادهء صندل هر واحد سه درم قند سفيد نيم رطل شربت نيلوفر نيم رطل شربت مرتب سازند . عرق كافور از والد حكيم علوى خان نافع سوء مزاج حار و حمى دق و محرقهء حاده