محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

220

اكسير اعظم ( فارسى )

منفعل گردد مثل كسانى كه كثرت جماع نمايند و همچنين ابدان واسع مسام رطب كثير الاستحمام و گاهى در حميات وبائى مريض و حاس قريب او حرارت زياده معلوم نكنند و نبض و بول بسيار متغير نشود و مع ذلك به سرعت مهلك باشد و اطبا در امر او متحير شوند و اكثر كسى را كه از صاحبان اقسام اين تب نفس بدبو شود بميرد زيرا كه عفونت در قلب مستحكم شود و آن قوىتر سبب هلاك است علامات و با چيزى كه دلالت كند بر و با از اشيائى كه قائم مقام اسباب او است اين است كه رجوم و شهب در ابتداى خريف كثرت نمايد . و هرگاه هواى جنوب و مشرق در زمستان بسيار روزها وزد و خلط در هوا و ضباب دريابند و گمان ياران كنند و هوا را غبارناك خشك يابند و باران نيايد بايد دانست كه مزاج زمستان فاسد شده و اما وباى تابستانى خبيث ردى بود و بر آن قلت باران در فصل ربيع مع سردى دلالت كند بعده چون هواى جنوب در تابستان كثرت نمايد و روزى چند هوا مكدر گردد و باز مدت يك هفته يا زياده بر آن صاف شود بعده سردى بشب و شدت گرمى ورزد و ابرها و كدورت هوا و حرارت حادث گردد و با بيايد و حميات وبائى و جدرى و غيره احداث نمايد و همچنين هرگاه تابستان بسيار گرم نباشد و هوا بسيار تيره بود كه اشجار را غبارناك كند و در خريف شهب و نيران و نيازك باشد اين علامت وباست و همچنين هرگاه در فصلى بينند كه هوا در روزى چند مرتبه متغير شود روزى صاف گردد و آفتاب صاف برآيد و روز ديگر مكدر شود و آفتاب در پردهء غبار طلوع كند حكم حدوث و با بايد كرد و اما علاماتى كه بر سبيل مصاحبت براى سبب است مثل آن است كه غوكان و حشرات متولد از عفونت بسيار به نظر درآيند و موش و ديگر جانوران كه در قعر زمين سكونت دارند بر ظاهر زمين برآيند . و چون مدهوش و متحير و سراسيمه باشند و حيوان ذكى الحس مثل لقلق و مانند آن از آشيانهء خود بگريزند و گاهى بيضهء خود بگذارند . ايلاقى و جرجانى مىنويسند كه معنى و با فساد هواست همچنان كه آب چون در آب روان دير ماند و يا به سبب آن‌كه چيزى از قوت نباتات بد با وى بياميزد طبيعت او از حال خويش بگردد و عفونت پذيرد و هوا نيز به سبب آن‌كه در ميان درختان و ميان مغاكها دير بماند و يا به سبب ابخرهء رديه يا دخان كه با وى آميزد و حركت بادهاى خوش معتاد به او نرسد و او را نجنباند طبيعت هوا بگردد و عفونت پذيرد و هيچ چيز با روح هر حيوان شديدتر در امتزاج از هوا نيست . و هرگاه كه هوا ردى گردد ضرور مرض بحيوانات عارض شود و لهذا جانوران كه حس آنها لطيف‌تر است مثل بر استوك و لك لك از جائى كه هواى آن ردى گردد بگريزند و و با در هواى تر بيشتر از آن افتد كه در هواى خشك و بدين سبب در تابستان گرم و خشك و يا كمتر باشد و هر فصل كه بر طبع خويش باشد چنان كه مثلا در خريف هوا سخت گرم و سخت سرد نباشد و باران معتدل آيد و در فصل زمستان سرما و باران بيحد نباشد و بىسرما و باران معتاد نبود و فصل بهار بر غايت اعتدال باشد و بىگرما معتاد نباشد هرگاه كه فصول سال بر اين گونه باشد اندر آن سال و با نباشد و بيمارى كمتر باشد و بايد دانست كه هرگاه و با پديد آيد هواى خانه بهتر از هواى صحرا باشد و تا در بدن خلط نباشد هواى بد در آن اثر نكند ليكن اگر شخصى باشد كه جماع بسيار كند يا هر روز حمام نمايد و مسام او بدان سبب گشاده باشند در مسام او هواى ردى درآيد و اخلاط او را فاسد كند اگرچه در بدن خلط ردى نباشد هواى بد در آن اثر كند و هواى بد ميوه‌ها و نباتات را تباه كند و همه حيوانات را زيان دارد و هركه از ميوه‌ها و گوشت آن جانوران خورد كه از آن نباتات خورده باشند مضرت آن به دو رسد و اكثر اوقات و با در آخر تابستان يا در فصل خريف افتد و گاهى باشد كه همه علامات تب وبائى در يك شخص پديد آيد و گاهى بعضى از آن ظاهر شود و بعضى نه و قلت و كثرت ظهور آثار او به حسب كمى و زيادتى رداءت ماده است . انطاكى گويد كه تب وبائى پيدا مىشود نزد تغير آب و هوا و خروج آنها از بساطت با يكى از آن هر دو و اين تغير واقع مىشود يا به اسباب علويه مثل قلت امطار و تناتر شهب و صواعق يا شروق ذى شعاع مثل مرنج كه در آن هنگام اجزاى سميه در هوا و آب منفصل مىگردد و از آن تعفن موجب فساد ابدان لازم مىشود و يا به اسباب سفليه مثل دخان و غبار و مثل مرده‌هاى گنده و روايح كريه و احتباس ابخره و كثرت زلازل و مثل منافع و مواضع برنج و كتان و شديدترين و با آن است كه عقب جنگ افتد زيرا كه بوى آدميان قوى الفعل است . و گفته‌اند كه اين تب مخصوص به سه علامات است : اول تغير چيزى كه خارج شود پس از نفس بوى عفونت شميده شود و كذا حال فضله بود مع كثرت تلون به سبب استنشاق هواى فاسد و شرب آب متغير . دوم عموم آن به اكثر مردم به سبب استنشاق ايشان هوا را و شرب ايشان آب را و اكل فواكه آن را فساد مذكور داخل شود و اكل لحم حيوانى كه آن را همين فساد به هم رسد و از آن نجات نمىيابد مگر كسى كه به قوت مضاد عفونت مثل تنقيه و استعمال ادويه مانع از آن اختيار نمايد . سوم تقديم چيزى كه بر و با دلالت كند مثل قلت باران و هرب