محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
216
اكسير اعظم ( فارسى )
و تا مدت هفت ماه كشيد و سختى جگر هم مىداشت و در شروع ماه هشتم اسهال كبدى پديد آمد و بعد سه چهار روز وضع حمل شد وقت نيمروز ناگاه اختلاج قلب پيدا شده و وقت ظهر دوره آمده بيهوش گشت من لخلخله و ضمادى كه سابق نوشته شد به عمل آوردم بعد يك پاس به هوش آمد پس اين دوا دادم جواهر مهره لاجورد مغسول هر يك يك و نيم ماشه در شربت سيب و كشوث هر يك يك توله سرشته همراه شيره انيسون پنج ماشه و زرشك و ريشهء انجبار هر يك چهارماشه و باديان هفت ماشه لعاب گاو زبان پنج ماشه شربت حب الآس و خشخاش هر يك يك و نيم توله لك مغسول دو ماشه تودريين سه ماشه فرنجمشك چهارماشه بخورند و جهت رفع دوره اين بخور دادم برگ نى سبز نيم آثار باديان نيم پاو سنبل الطيب اشته هر يك چهار و نيم فلوس در سبوچهء آب بجوشانند و وقت آمدن لرزه در سه عدد طشت گلى آب انداخته گرداگرد داشته همه تن را برضائى پوشيده بتبخير كنند . و چون عرق آيد از پنبهء كهنه آن را پاك سازند . و چون آب بسردى گرايد سه عدد خشت در آتش سرخ كرده در طشتها اندازند تا باز آب گرم شود و عرق بسيار آيد و همچنين دو سه مرتبه خشتها اندازند به همين تدبير در مدت بيست روز صحت يافت . [ سرهندى ] سرهندى گويد كه آنچه تجربه كردهايم و اين تب را قلع كند و نكس نشود اگر صفرا در آن غالب بود اين است كه تخم كاسنى نيمكوفته گل نيلوفر اصل السوس مقشر نيمكوفته هر يك سه درم آلوى بخارا ده دانه در يك رطل آب شب تر كند و صبح بجوشانند تا مهرا گردد و ربع بماند صاف كرده ده درم شكر سرخ و ترنجبين آميخته باز صاف نموده نيمگرم بنوشند . و هرگاه نضج ظاهر شود حل طبيعت بقرص بنفشهء مسهل نمايند و نسخه آن در علاج غب غير خالصه در قول ابن الياس مذكور شد صبح آن را به آب گرم بخورند و عقب او مطبوخ مناسب بنوشند و بهتر در اين تب ترك غذا روز نوبت است بتمامه . و اگر متحمل فاقه نباشد ماء الشعير با نخود پخته به اندك شكر سفيد بدهند و بر ادويهء ملطفيه بسيار جسارت ننمايند تا بسرسام و غيره نانجامد سيما اگر با وى صداع يا ضعف دماغ باشد و در علاج او تساهل نكنند زيرا كه در اكثر مودى به استسقا و غيره از امراض سديه مىگردد و بايد كه روز نوبت صفراوى تبريد و روز بلغمى تلطيف نمايند . و اگر صفراوى قوى باشد تبريد و اسهال بمخرجات صفرا . و اگر بلغمى قوى بود اسهال بمخرجات بلغم و تلطيف اكثر كنند حميات مختلطه بدان كه حماى مختلط كه آن را مختلفه نيز گويند تب مىباشد كه آن را دورى و نوبتى معين و محفوظ نباشد چنانچه تپى لازم باشد بعد از آن بغب منتقل شود و يا تپى چند روز به طريق لزوم يا غير آن آيد پس برود و باز مرتبهء دوم آيد و تقدم كند يا تاخر نمايد و على هذا القياس و علامات اين تپها مختلطه مىباشد و سببش يا ورم بعض اعضا باشد و علامتش وجود ورم است و يا سوء تدبير مريض در ماكل و مشرب و غير آن پس سبب در ادوار و عودات آن عودات تدبير روى داد دار آن باشد نه ادوار مواد كه منصب شود و عودات آن و علامتش وجود تدبير ردى است و يا احتراق اخلاط گرديدن آنها به سوى ترمد در اعضاى متعدده و علامتش عدم سببى از اسباب مذكوره است و اين نوع منتقل بربع گردد و يا استحالهء ماده بجنس ديگر بدون احتراق چنانچه اكثر حماى بلغمى بصفراوى منتقل مىشود نزد استعمال كثرت تسخين و به عكس آن نزد افراط تبريد و با اختلاف مواد در كثرت و قلت و غلظت درقت چنانچه اگر مواد كم شود غلظ و يبس او بيفزايد و نوبت او از ربع به خمس يا سدس و غير آنها منتقل گردد و يا ضعف مريض زيرا كه قواى او چون ضعيف شود بر سرعت تحليل ماده قوى نگردد پس نوبت طول كند و فتره كوتاه شود و بسا باشد كه تب نائبهء دائمه گردد به سبب عدم تحلل مادهء منصبهء نوبت اولى و اقصال مادهء موجبه نوبت ثانى به اولى و يا ديگر اسباب اختلاف او دارد طول و قصر نوائب كه در ابتداى بحث حميات خلطيه در قول ابن عباس و بوعلى و غيره مفصل مسطور شد . علاج در ورمى علاج ورم كنند و در سوء تدبيرى اصلاح تدبير و در احتراقى گاه استفراغ و گاهى تطفيه نمايند تا از استكمال احتراق بازماند و استفراغ به سبب شدت رماديت و استيلاى تب متعسر نگردد و اين تبريد براى تطفيه در اين تب نافع نوشتهاند لعاب بهدانه سه ماشه لعاب اسپغول پنج ماشه شيره تخم خرفه و خيارين هر يك نه ماشه شربت نيلوفر دو توله خاكشى چهار ماشه و گاهى بجاى خرفه و خيارين شيره تخم كاسنى پنج ماشه و گاهى عوض خرفه شربت بنفشه و گاهى شيره مغز تخم كدو و كاسنى و عرقيات بارد و سكنجبين بزورى عوض خرفه و شربت نيلوفر و خاكشى داخل كرده مىشود . بالجمله طريق علاج اين همان است كه در حميات مركبه مسطور شد مع رعايت خلط غالب . و گويند كه در اينجا در نضج و تقويت اعضاى رئيسه بيشتر كوشند و در اسهال و ادرار كمتر توجه نمايند . و ابو منصور گويد كه اگر تپى محافظت به هيچ دور نكند و با وجود آن در عضوى از اعضا دردى و ضررى محسوس نباشد بايد دانست كه ارادهء انتقال بربع همىكند و الا از ورم خالى نبود پس در صورت اول لزوم استفراغ صفرا و بلغم معاً گاهى و تطفيه گاهى به كار برند تا احتراق را تمام نكند و در صورت دوم به علاج تب مشغول نشوند و تمامى توجه بر علاج درم آن عضو مصروف داشته بنوعى كه در باب در باب آن مذكور است به عمل آورند