محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
217
اكسير اعظم ( فارسى )
حميات ورميه تپهائى كه تابع اورام بود به حسب حدوث ورم در ظاهر يا باطن ورم بر دو قسم است : اول آنكه بر تبع اورام ظاهر بدن پديد آيد و اين نسخت از جنس حميات يوم باشد زيرا كه اكثر حرارت متولد از وجع در اين اورام به سوى قلب متادى شود و سبب تب گردد بدون عفونت مادهء آنها و اسباب اين اورام در اكثر اسباب باديه باشند چون زخم و سقطه و ضربه . و هرگاه اين حمى يوم مستحيل بجنس ديگر حميات شود سبب آن صعوبت ورم و كثرت و بدى آن ماده باشد و سبب كثرت ماده امتلا بود كه از اسباب سابقه حاصل شده باشد چنانچه شيخ مىفرمايد كه هرگاه عفونت اورام ظاهر به سبب عظم ورم يا قرب او از قلب متادى به سوى قلب گردد تب از غير جنس حماى يوم يعنى عفنى شود و اكثر امثال اين حميات عفنى از اسباب سابقهء بدنيه و امتلاآت باشد و گاهى از قروح بود كه به سوى آنها مواد خبيثه متوجه شود و در لحوم رخو محتبس گردد و عفونت آن به سوى قلب متادى شود . و ابن نوح گويد كه اگر تب از ورم حادث از سقطه يا ضربه باشد آن از جنس حماى يوم بود و در آن خطر بسيار نيست . و اگر ورم ابتداءً از غير سقطه و ضربه باشد خطر او به حسب شرف عضو بود . بالجمله علامات اين تب آن است كه بعد ظهور ورم در اعضاى ظاهر چون بن ران و بغل و پس گوش تب عارض گردد و علاج اين قسم در علاج حماى يوم ورمى بتفصيل مذكور شد . دوم آنكه بر تبع اورام باطن افتد و اين تپها عفنى باشند و سختى و آسانى اين تب به حسب دورى و نزديكى عضو متورم از دل باشد و نوبتهاى تب به حسب ماده بود و به سبب قلت و كثرت و رقت و غلظت آن و تپهاى تابع اورام باطنى به حسب كثرت اورام آن بسيار است و بعض اورام باطن را نامهاى خاص است همچنين حميات آن را اسماى مخصوصه است مثل قرانيطش كه در يونانى اسم ورم حار حجاب دماغ با نفس دماغ است و تابع او تب بود كه آن را حماى قزانيطسيه گويند و مثل سرسام كه در فارسى اسم ورم رأس است و تابع او تب باشد كه آن را حماى سرساميه نامند و مثل خناق كه نام ورم نواحى حلق و حنجره است و تابع او تب به حسب ماده او بود و آن را حماى خناقيه خوانند و مثل برسام كه اسم ورم غشاى صدر و اضلاع و عضلات باشد و تابع او تب با سرفه و ضيق النفس باشد كه آن را حماى برساميه گويند و مثل شوصه كه نام ورم غشاست و تابع او تب باشد كه آن را حماى شوصيه نامند و مثل ذات الريه كه اسم ورم حار ريه است و تابع او تب و سرخى چهره و تواتر نفس و سرفهء دائم بود و آن را حماى رئيسيه گويند و امثال اينها و اما اورامى كه آن را و حميات آن را اسم مخصوص نيست مثل ورم جگر است و تابع او تب گرم با تشنگى و تنگى نفس و سقوط شهوت طعام و دردى در كتف و چنبر گردن و زير پهلو و قبض شكم بود و مثل ورم معده است و تابع او تب و سقوط قوت و شهوت و درد استخوانهاى صدر باشد و مثل ورم مريست و تابع او تب گرم باشد و عسر بلع و درد ميان هر دو كتف و مثل ورم طحال و تابع او تب سوداوى بود مثل ورم امعا و تابع او تب به حسب ماده ورم و درد پشت و قبض طبع باشد و مثل ورم گرده است و تابع او تب با درد كمرگاه بود و مثل ورم مثانه و تابع او تب گرم و اختلاط عقل و عسر بول باشد و مثل ورم رحم و تابع او تب همچون تب درم مثانه بود . و بدانند كه به مثل اين اورام آنگاه تب پيدا شود كه مادهء آن حار بنفشه باشد مثل خون و صفرا يا مركب از اين هر دو و يا حار به عفونت باشد مثل بلغم عفن و از اورام بارده حدوث تب ممكن نيست مگر به اين وجه و گاهى حميات اورام قوى بود و گاهى آهسته و گاهى از جنس غب و گاهى از جنس ربع و گاهى از جنس مواظبه و گاهى با وى قشعريره و لرزه باشد . شيخ مىفرمايد كه بدترين حميات حادث از اورام باطن آن است كه از ورم قسم حمره در بعض احشا باشد پس درد و تشنگى و التهاب اشتداد نمايد و بر آن دلائل مخالطت صفرا بسيار با خون دلالت كند مانند سرعت نبض و تواتر او و ناريت بول و زردى رنگ و غير آن و اورام باطنى مثل ورم صماخ و غير آن است كه سابق مسطور شد و گاهى مختلف مىشود حميات آنها در شدت و ضعف به حسب قرب از قلب و بعد از آن . و ايضاً آنچه از آن در اعضاى لحميه باشد تب او شديدتر باشد و آنچه در غشائيه و مانند آن بود تب او ضعيفتر باشد و آنچه در جوار شرائين بود تب او شديدتر باشد و آنچه در جوار آورده تنها باشد تب او ضعيفتر بود و اين حميات از ادوار خفيفه خالى نبود و اگرچه لازم باشد به حسب مواد منصب به سوى اورام آن به ادوار و به حسب تولد آن و به حسب حركت آن و به حسب جذب حرارت دالم در آنجا پس براى هر خلط دور لائق او باشد و بدان كه بسيار باشد كه ورم در ذات الجنب و مانند آن زائل شود و تب باقى ماند و اين دلالت كند بر آنكه نقاى تام ماده واقع نشده و اين حميات چون طول كنند بدق مودى گردند و خصوصاً هرگاه اورام در جگر باشد و اما اورام حجابيه چون مستحكم شوند مهلت دق ندهند چه اگر خفيف باشند بلاامكان بمرضى ديگر زائل شوند . و اگر قوى باشند در اكثر بلاامكان هلاك كند و علامات و اعراض با حميات ورمى باطنى سه نوع يافته مىشود . يكى علامات و اعراضى كه دلالت بر عضو عليل كنند مثل نبض منشارى و وجع ناخس بر ورم نواحى صدر و همچنين سرفهء خشك اولاد سرفهتر