محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
210
اكسير اعظم ( فارسى )
انسانى را در بدن او تولد صفرا بسيار گردد و عفونت زودتر پذيرد و بعده آرام كند و رياضات معتاد ترك نمايد و اغذيه و اصناف تدابير مؤلد بلغم استعمال كند و بلغم بسيار شود پس هر دو خلط متعفن شوند مرض او شطر الغب باشد و يا انسانى باشد كه در بدن او تولد بلغم و عفونت آن بسيار گردد بعد آن رياضت بسيار نمايد و مؤلدات صفرا از اصناف تدابير مسخنه استعمال كند و صفرا كثرت نمايد و هر دو متعفن شود مرض او نيز شطر الغب باشد و يا سن او تولد صفرا و بلغم واجب كند بهنحوىكه جوان گردد بعد كودكى و غلبهء رطوبت و يا كهل شود بعد جوانى وحدت مزاج پس حال كودكان كه از سالها كودكى بسالهاى جوانى برسند همچون شخصى باشد كه در بدن او تولد رطوبت بسيار باشد و رياضت و تدبيرهاى گرم كننده استعمال كند و حال جوان كه از جوانى بكهولت رسد همچون شخصى باشد كه در بدن او صفرا بسيار بود و برياضت معتاد باشد پس از رياضت بازايستد و تدبير رطوبتافزا استعمال نمايد بدين سبب در بيشتر حالها امراض هر دو شطر الغب باشد . و اما از اعراض مثل نبض و بول و بروز چيزى از قى و براز و حال نضج و علامات او و حال تشنگى در قلت و كثرت و حال لمس در اختلاف و حال قشعريره و لرزه در تكرار و احوال اوقات و نوائب در عدم انضباط بود . صاحب كامل گويد كه از حميات مركبه كه آن را اسم خاص است آن تب را امطريطاوس نامند و آن شطر الغب است و او خالص باشد يا غير خالص چنانچه سابق مذكور شد و گاهى اين تب از دو حماى متساوى در قوت مركب شود و گاهى از دو تب كه يكى قوىتر از ديگر باشد پس بر شطر الغب خالص استدلال نمايند به چهار دلائل : يكى آنكه دائمه بود به سبب حماى بلغمى دائمه . دوم آنكه آن را نوبتها در هر روز باشد ليكن نوبت يك روز خفيف سهل و يك روز شديد صعب بود سبب خفت او حركت بلغمى دائمه است در يك روز مفرد و بدون لرزه بنا بر بودن مادهء او داخل عروق و سبب صعوبت او در روز ديگر بنا بر بودن روز نوبت غب دائره است و حدوث لرزهء شديد كه با غب مىافتد و با وجود آن حركت تب بلغمى كه هر روز نوبت مىكند . سوم آنكه اندر آن در اوقات نوائب صعب لرزهء شديد حادث گردد و گاهى لرزه و قشعريره در آن دو سه يا چهار مرتبه در يك روز تكرار نمايد . چهارم آنكه نوبت متساوى در قوت بود شديد متساوى شديد و ضعيف متساوى ضعيف باشد و اما امريطاوس غير خالص بعضى از آن آن است كه مركب از حميات متساوى در قوت باشد و بعضى آنكه يك تب غالبتر در تركيب آن از ديگر باشد اما آنچه متساوى در تركيب باشد پس آنچه از آن مركب از غب دائره و مواظبه باشد در آن لرزه هر روز آيد ليكن روزى ضعيف با قشعريره و سردى اطراف باشد و روز ديگر با لرزهء شديد و رعده و سوزش و تيزى بود و يك روز از اعراض تب بلغمى تنها ظاهر گردد و روز دوم اعراض بلغمى مع اعراض صفراوى ظهور نمايد و آنچه از آن مركب از غب لازمه و لثقه باشد در آن لرزه و قشعريره نبود آنچه از آن مركب از غب دائمه و مواظبه باشد آن شبيه بخالصه بود الا آنكه مخالف او باشد در آن كه لرزهء آن شديد نبود زيرا كه لرزه در اين نوع به سبب تب بلغمى بود و آن شديد نباشد بلكه شبيه بقشعريره بود و با وى نخس نبود بلكه مشابه به امتلا باشد . و هرگاه تركيب اين تب از حميات غير متساوى باشد اعنى اخلاط محدثه آن غير متساوى بود پس علامات تب غالبتر ظاهرتر باشد و علامات تب ضعيفتر خفىتر بود . سيد اسمعيل در ذخيره گفته كه گاهى در شطر الغب مادهء بلغمى مادهء صفراوى را عسرتر كند و بدان سبب نوبتهاى تب صفراوى درازتر گردد و بحران ديرتر كند و گاهى مادهء صفرا مادهء بلغم را لطيف كند و زودتر نضج دهد و بدان سبب نوبتهاى تب بلغمى سبكتر شود و بحران زودتر كند ليكن بههرحال تپهاى مركب عسرتر بود و ديرتر گذرد . و بالجمله در اين تب عرق كمتر آيد . و در خف اعلائى نوشته كه اگر تب يك روز آيد و دوم روز هيچ اثر آن نباشد غب خالصه بود به شرطى كه خالصه مركب با خالصهء ديگر نباشد . و اگر دوم روز تب نيايد اما اثرى ضعيف از آن پيدا شود غب غير خالصه بود . و اگر يك روز تب به شدت آيد و دوم روز نيز آيد اما كمتر از آن شطر الغب باشد و گاه باشد كه سه غب خالص مركب شود و مانند شطر الغب يك روز كم و يك روز زياده همىآيد به سبب آنكه يك روز نوبت يك غب مىشود و روز دوم نوبت دو غب و نزد راقم فرق بينهما از عدم آثار بلغم در غب مركب و وجود آن در شطر الغب توان كرد . مصنف خلاصة التجارب گويد كه بسيار باشد كه شطر الغب بعد بيست روز علاج پذيرد و مخفى نماند كه چون اين مرض از دو مادهء متخالف فى الغايت واقع مىشود طبيعت را در تدبير آن تحيرى عظيم حاصل مىگردد و اسلم اصناف شطر الغب آن بود كه از هر دو تب نائبه افتد و فرق آن در نوبتها ظاهر و با مهلت باشد و در غير مركب از دو نائبه اشتباه بيشتر واقع شود و احتياط عظيم در تشخيص آنها واجب بود . سمرقندى گفته كه اين تب دراز بود و بسيار روزها كشد گاهى تا يك سال امتداد نمايد دردى باشد احشا را فاسد كند . علاج معالجه آن متوسط در تبريد و تسخين ميان حماى صفراوى و بلغمى مفرد نمايند و عمده در علاج اكثر تنقيهء بلغم و صفرا باشد بقى و اسهال و ادرار و تعريق به حسب غلبهء خلط بعد ظهور نضج و تعاهد قى روز نوبت نمايند و سكنجبين ساده يا بزورى بنوشند به حسب شدت حرارت و قلت آن و غلبهء يكى از هر دو خلط بر ديگر و گلقند و قرص گل و قرص غافث بخورند . بالجمله طريق دوا و غذا در اين تب نيز همان است كه در علاج غب غير خالصه مذكور شد مع مراعات اوقات و حسب غلبهء اخلاط و لهذا ابن الياس علاج هر دو يك جا نوشته چنانچه در اقوال غب غير خالصه گذشت و ادويهء كه در علاج حميات مركبه مسطور شد حسب حاجت در اينجا استعمال نمايند و استفراغ به مسهل