محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

211

اكسير اعظم ( فارسى )

نشايد مادامىكه نضج ظاهر نشود . اما اگر طبع قبض بود ملينات توان داد هرچند نضج ظاهر نشده باشد و دستورالعمل بعض استائذه در علاج شطر الغب اين است كه منضج از باديان پرسياوشان مويز منقى بهدانه در يك و نيم پاؤ آب جوشانيده چون نصف بماند شربت گاو زبان آميخته دهند و يا برنجاسف چهارماشه تخم كاسنى بنفشه هر يك شش ماشه باديان چهارماشه عناب پنج دانه در عرق شاهتره يا عرق عنب الثعلب هفت توله و يا هر دو نيم نيم پاؤ جوشانيده صاف كرده شربت اصل السوس داخل كرده دهند . و اگر سرفه يا نزله و زكام باشد حموضات ندهند و باديان بنفشه عنب الثعلب گل نيلوفر زوفاى خشك سه ماشه در نيم آثار آب بجوشانند هرگاه سوم حصه بماند شربت زوفا دو توله يا شربت خشخاش يك توله يا دياقوذا داخل كرده دهند . و اگر مواد به افراط باشد ادويهء منضجهء ماء الاصول داخل سازند مثل باديان بيخ باديان كاسنى عناب سپستان مويز منقى جوشانيده صاف كرده نبات يا گلقند حل كرده دهند و براى تليين شكم بعد از گذشتن چهارده روز هليلهء مربى يك عدد وقت شب نيز جائزست . و هرگاه ماده نضج يابد ادويهء مسهل مثل خيارشنبر و روغن بادام افزايند و در مطبوخ مذكور گل سرخ و سناى مكى داخل كنند و هليله زرد براى اخراج مادهء صفرا و هليلهء كابلى براى اخراج مادهء بلغم و هليلهء سياه براى اخراج مادهء سودا نيز در مسهل داخل مىكنند . و اگر عادت قبض باشد هليلجات خوب نيست و يا گل خطمى شش ماشه تخم خطمى پنج ماشه يا ريشه خطمى چهارماشه بنفشه شش ماشه و غيره براى اصلاح هليلجات داخل كنند . ذكر بعض ادويهء نافع تب و لرزه : افيون چهار درم صندل سفيد زعفران هر يك دو درم دارچينى يك درم فلفل سياه و نيم درم كوفته بيخته حبها سازند به قدر يك سرخ و يك حب قبل از يك ساعت بدهند و طفل را نيم حب و كيفى را دو نيم سه سرخ بدهند . حب هندى كه در ازالهء تب لرزهء صفراوى و بلغمى مشترك النفع و مجرب است دارفلفل قسم خرد كه آن را مكه هيپل گويند مغز كرنجوه هر يك سه ماشه زيره سفيد برگ مغيلان هر يك يك و نيم ماشه باريك سائيده به آب حبها به قدر نخود سازند و يك حب صبح و يك وقت ظهر و يك حب وقت شام بدهند هميسان سه روز بكنند . ايضاً كه تب و لرزهء مزمن را مجرب است پر اسپ مقدار نخود افيون يك سرخ برگ نيب دو نيم عدد برگ شفتالو يك و نيم عدد جمله را سوده در قند سياه آميخته سه حب سازند و سه گهرى پيش از آمدن تب يك حب فرو برند چون تب شروع گردد يكى ديگر بخورند اغلب كه بحب سوم احتياج نيفتد . و اگر مريض قوى باشد از جمله دو حب سازند و افيونى را افيون بيشتر اندازند و نيم بيگ نيب و شفتالو بايد كه در طول بستانند نه در عرض . قرص غافث كه جهت شطر الغب و تپهاى كهنه مجرب است عصارهء غافث شش درم طباشير ده درم سنبل الطيب دو درم گل سرخ پنج درم به آب اقراص سازند شربتى يك درم . مطبوخ به جهت بقاياى شطر الغب صعتر مصطكى هر يك نيم درم اصل السوس بيخ باديان بيخ كرفس هر يك دو درم شكاعى غافث هر يك سه درم گشنيز خشك گل سرخ هر يك چهار درم ترنجبين بيست درم بسه رطل آب بپزند تا به نيمه آيد صاف كنند و هر روز نيم رطل بياشامند . اقوال اطبا : [ شيخ ] شيخ مىفرمايد كه در علاج شطر الغب واجب آن است كه عنايت شديد به استفراغ ماده به طريق اسهال و قى و ادرار و تعريق بيشتر از تطفيه باشد و در مسهلات انتظار نضج لازم بود مگر آن‌كه از جنس ملينات باشد و شكم براند و تشويش بتحريك قوى نيارد مثل آب لبلاب به گلقند اگر بلغم غالب باشد و مثل ترنجبين و شيرخشت و نقوع تمر هندى و شربت بنفشه اگر صفرا غالب بود و مثل مركبات از اين هر دو اگر هر دو خلط مساوى باشند و بعد ظهور نضج اگر استفراغ به دواى قوى كنند جائزست . و ايضاً واجب است كه قى به حسب مادهء غالب باشد يا به آب ترب به سكنجبين گرم نزد غلبهء بلغم و يا سكنجبين به آب گرم نزد غلبهء صفرا و بايد كه ادرار به ادويهء معتدل نمايند . و اگر در نوشيدن مطبوخات قبل از نضج سرعت كنند خوف سرسام باشد . و اما ادويهء نافعه در زمانى كه از تزيد تا منتهى باشد براى اصلاح ماده و انضاج آن و تلافى آفات آن از مفردات افسنتين است كه رومى و جيد باشد و ليكن استعمال او بعد هفتم روز و ظهور نضج يابد . و اگر در استعمال او جلدى كنند تحريك خلط نمايد و اخراج او نكند و كرب و غم و غثيان پيدا كند بس بر ماده به سبب تلخى خود و خشك ند و به سبب قبض خويش تبليد ماده از تحلل نمايد و جالينوس و اطباى سابق او به ماء الشعير كه در آن اندكى فلفل باشد معالجه مينمودند . و بعضى اطبا گفته‌اند كه جالينوس در سهو فرو رفته به‌نحوىكه تعجب از آن لازم مىآيد و تأمل نكرد كه فلفل تب برافروزد و ماء الشعير تبليد ماده كنند و اين معارض خطائى كرد كه اين مختص به اين معنى نيست بلكه مختص به قانون مقرره در معاضدت طبيعت است كه چون طبيعت براى مقابله مثل اين مواد مجدد برخيزد و به ادويهء مركب از مبردات و مسخنات باشد تا طبيعت ميان هر دو قوت دواى مركب تميز كند پس قوت مبرده را به سوى تب و ناحيه قلب براى اطفاى حرارت و تبريد قلب مصروف گرداند و مسخنه را بماده براى تحليل و انضاج آن و كسى كه معالجهء شطر الغب به غير اين كند و طبيعت بر تميز قوتين قوى نباشد بهر طور كه علاج كند