محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
204
اكسير اعظم ( فارسى )
و در روز سوم غب آيد و در روز چهارم فتره افتد و در روز پنجم اتفاق نوبت هر دو افتد و در آن امر مشتبه شود و بر اسباب او وقوف دشوار گردد . و ايضاً گاهى به اين مريض اتفاق افتد كه روز چهارم او را حماى يوم آيد بعارضى كه او را از عوارض آن عارض گردد پس در نظم فساد زياده شود . قرشى در شرح قانون مىنويسد كه چون تب چند روز پىدرپى درگيرند بعده يك روز يا چند روز بگذارد ممكن نيست كه يك تب باشد زيرا كه اگر يك تب بودى يا اقتضاى اخذ در هر روز كردى و البته ترك نمودى و يا مقتضى ترك بودى و روزهاى بسيار متوالى اخذ نكرى پس لا بد از حميات مركبه باشد و عدد تب به حسب عدد ايام اخذ بود و ضابطه در معرفت عدد حميات نزد تركيب و معرفت اسم نوع حمى آن است كه ايام اخذ تب به ايام ترك آن ضم نمايند و يك روز بيفزايند و از حاصل آن اسم هر واحد از حميات مشتق بود و عدد حميات به حسب عدد نوبتها باشد مثال اين آن است تپيكه چهار روز اخذ كند و سه روز ترك نمايد پس اين چهار تب باشد و حماى ثمن بود زيرا كه ايام اخذ چهار است و اما آن ثمن باشد بهر آنكه ايام اخذ با ايام راحت هفت است . و چون يك روز بر آن زياده كنيم مجموع هشت روز باشد و مشتق از آن ثمن باشد و همچنين تپى كه سه روز اخذ كند و شش روز ترك نمايد اين سه تب باشد و تب عشر بود اما سه حميات بهر آن باشد كه عدد ايام اخذ سه است و اما آن تب عشر بهر آن بود كه سه با شش نه روز باشد . و چون بر اين يك روز افزوديم عشر باشد و مشتق از آن تب عشر باشد و غير آن را بر اين قياس نمايند . علاج اولا كيفيت تركيب تب بغور دريافت نمايند بعده به حسب آن هرچه در حميات مفرده مذكور شد تركيب داده به عمل آرند با مراعات فصل و حال مريض و ابتدا و انتهاى مرض و اين جزئيات موقوف بر راى طبيب است تا هرچه مناسب بود به عمل آرد و آنجا كه تب از احتراق اخلاط باشد گاه گاه استفراغ فرمايند و بيشتر در تسكين كوشند و از شربه و اغذيه هرچه لطيف بود بدان امر نمايند تا ماده زياده محترق نگردد و در جمله تقويت نگردد در جمله تقويت جگر و طحال لازم دانند و همه قوانين كه سابق مذكور شد در اينجا نيز مرعى دارند و بعض ادويهء مفرده و مركبه كه در اينجا مسطور مىگردد حسب حاجت استعمال كنند . ذكر ادويهء مفرده و مركبه كه نافع حميات مركبه است : [ نسخه 1 ] شرب باداورد و كذا ذوفرا كه آن حزاست و كذا غاريقون و كذا ريوند بعد نضج تام و كذا گل بيخ سه يا چهار برگ آن و اكل سرطان نهرى بريان به اندك فلفل سياه و كذا لحم خارپشت چند مرتبه و بخور سرگين فيل و كذا سرگين طاوس و كذا دندان فيل و كذا ناخن دست راست قنفذ بستانى و تعليق استخوان بازوى راست خروس سوراخ دارد و كذا چشم راست خروس و كذا كرم قز خشك كرده در خرقهء كتان بسته و كذا هر دو لب بالا و زير كور موش و كذا قطعهء سرگين گوزن و قطعهء شاخ آن هر دواحد نافع حميات مركبه و مزمنه است و اختلاط انيسون در ادويهء حميات مركبه مقوى فعل آنها است و نوشيدن طبيخ غافث بسكبنجين در حميات مركبه و مزمنه و تفتيح سدد مجرب سويدى است و استعمال بنفشه با گلقند در حميات مركبه بى عديل است و راقم اكثر شيره او با شيره باديان و شكر به عمل آورده و در حميات مركبه و بلغميه مفيد يافته و خوردن ريوند با شيره خرفه نيز براى اكثر اقسام تب مجرب نوشتهاند . و اگر تخم كشوث به قدر چهار ماشه در آب شيره برآورده يا جوشانيده صاف نموده سكنجبين داخل كرده بنوشند تپهاى مزمنه را نافع است . و اگر خواهند دو نيم ماشه تخم كشوث سائيده در سكنجبين آميخته بليسند و بالايش عرق عنب الثعلب هفت توله بنوشند . ديگر كه در حميات مركبه و مزمنه كثير النفع و معمول است [ صفت آن ] بگيرند گلوى سبز نيم دام تا يك دام و آن را از كارد پارچه پارچه نموده در طرف گلى انداخته آب خالص بر آن ريزند و زير آسمان گذارند صبح در صافى انداخته اندكى افشرده آب زلال آن را به اشربهء مناسبه بنوشند و گاهى همراه قرص زرشك و قرص گل نيز استعمال كرده مىشود . و اگر اين دوا را سائيده يا خيسانيده يا جوشانيده با قرص طباشير دهند نفع بين مىكند . و بدانند گلو كه بر درخت نيب پيچد بهتر باشد و در اين باب سريع النفع مشهود گشته حتى كه بدق مفيد يافته شد و گاهى در حالت بودن سرفه اصل السوس مقشر نيمكوفته نيز بدان خيسانيده و به صورت غلبهء حرارت شيره خيارين افزوده مىشود و گاهى ادويهء ديگر مثل كاسنى و بيخ كاسنى و بيخ باديان و تخم خطمى و گل غافث و شكاعى و غيره حسب حاجت همراه آن خيسانيده داده مىشود . ديگر به قول اطباى هند [ صفت آن ] دهمايه هفت ماشه را مساوى آن شهد در آب جوشانيده نوشيدن نافع حماى مركب است . دوا براى حماى مركب و نزله [ صفت آن ] اصل السوس بهدانه هر يك چهار ماشه پرسياوشان بنفشه هر يك پنج ماشه جوشانيده صاف نموده شيره تخم خيارين شش ماشه نبات يك نيم توله داخل كرده بنوشند . ايضاً بنا بر تب مركب [ صفت آن ] گل سرخ گل بنفشه اصل السوس تخم كاسنى نيمكوفته هر يك چهار ماشه جوشانيده نبات يك نيم توله آميخته خاكشى پنج ماشه پاشيده بنوشند . ايضاً [ صفت آن ] بنفشه هفت ماشه اصل السوس چار ماشه آلوبخارا پنج دانه تخم كاسنى نه ماشه در آب گرم تر كرده صبح گلقند داخل كرده ماليده صاف ننموده خاكشى پنج ماشه پاشيده بنوشند . ايضاً اگر بعد مسهلات در جگر حرارت باقى ماند [ صفت آن ] قرص ورد صغير چار ماشه سوده بشربت انارين دو توله سرشته بخورند بالايش آب كاسنى سبز مروق ده توله شيره تخم خيارين شش ماشه