محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

154

اكسير اعظم ( فارسى )

نيم درم باريك سائيده شكر سرخ پنج درم آميخته به آب گرم بخورند كه اين دوا نيك در اين تب است چه از شان اين قرص اسهال صفرا و بلغم است و سزاوار نيست كه دواى مسهل در اول مرض استعمال نمايند مگر بعد از آن‌كه خلط نضج يابد و علامتش ظاهر گردد و الا آن‌كه مرض مهياج باشد و ماده منتقل از موضعى به موضع ديگر باشد و مريض را قلق بود كه در آن هنگام استفراغ خلط كنند و در آن تأخير ننمايند و اما اگر خلط بائج نباشد و علامات نضج ظاهر نگردد دواى مسهل استعمال نكنند زيرا كه اگر استعمال آن كنند لطيف خلط مستفرغ گردد و غليظ او تنها باقى ماند و نضج او متعسر شود . و ايضاً استعمال حقنه بايد كرد هرگاه ماده مائل به جانب مقر كبد يا عروق يا امعا بينند پس اگر خلط بلغمى غالب‌تر باشد حقنهء حاده كه غسل امعا از بلغم كند استعمال نمايند . و اگر خلط صفراوى غالب‌تر باشد حقنهء معتدل ميان لينه و حاده به عمل آرند . و اگر خلط مائل بفوق و ناحيهء فم معده باشد و مريض تلخى در دهن يا لذع معده يا غثيان دريابد بايد كه استفراغ بقى بعد غذا استعمال نمايند كه او سهل‌تر براى خروج او است پس اگر خلطى بلغمى غالب باشد بدان اشيا چيزى ملطف مقطع مثل پودينه و ترب و صعتر آميزند . و اگر صفرا غالب بود مريض را كشك جو و ماهى تازه و سركه و كاسنى و سرمق و مانند آن خورانند . و چون استفراغ بقى كنند بايد كه معده را پاك نمايند و مع ذلك سكنجبين و آب گرم استعمال كنند و در معده چيزى از غذا و غير آن باقى نماند پس هرگاه دانند كه معده پاك شده شربت سيب ساده يك شربت بدهند . و هرگاه ماده مائل به جانب محدب جگر بينند و قريب شراسيف جانب راست تقلى به همرسد ادويهء مدر بول و اغذيهء مدره استعمال نمايند و ليكن دواى مدر بول قوى الحرارت نباشد بلكه مثل طبيخ كرفس و باديان بود . و اگر مغز تخم خربزه و باديان و دوقو مساوى باريك كوفته به وزن دو درم بجلاب يا به سكنجبين وقت خواب به آب سرد بخورند سخت موافق باشد . و چون اين تب طول كند و از سه هفته درگذرد . و اگر علامات غلبهء خون مثل سرخى رنگ و عظم نبض و غير آن ظاهر بينند فصد هفت اندام نمايند و به حسب حاجت و قوت خون بگيرند بعده تطفيه و تغذيه بچوجهء مرغ و تيهو استعمال كنند و هر روز قرص طباشير ملين يك مثقال با سكنجبين يك و نيم اوقيه و آب سرد بدهند . و اگر علامات غلبهء خون ظاهر نباشد فصد نبايد كرد پس اگر علامات غلبهء بلغم ظاهرتر بود ادويهء كه استفراغ بلغم به اسهال و قى كنند بنوعى كه در علاج تب بلغمى مذكور گردد استعمال بايد كرد و فيما بين استفراغات زمانه بقمدارى بايد كه بدن در آن قوى بود و خلط نضج يابد و قوت را بتواتر استفراغات ضعيف نسازند كه حفظ قوت اندر مرض ضرورترين تدابير است و بعد استفراغ در اين تب چون به طول انجامد قرص درد صغير كه بطباشير ساخته باشند هر روز يك مثقال با يك و نيم اوقيه سكنجبين ممزوج به آب سرد بدهند . و اگر قاروره رنگين و نبض سريع باشد ماء الشعير كه اندر آن باديان پخته باشند استعمال نمايند و تغذيه بلحم طيور لطيف مثل بچهء مرغ و تيهو معمول به طريق زيرباج يا مطنجن يا اسفيدباج سازند و غذا روز غير نوبت به كار برند اما روز نوبت ترك غذا كنند و تلطيف او بعد انقضاى نوبت نمايند تا روز نوبت ترك غذا كنند و تلطيف او بعد انقضاى نوبت نمايند تا روز ترك نوبت حفظ قوت و روز نوبت قوت را مشغول بمقاومت مرض و افناى ماده كرده مىشود . و اگر قوت مريض متحمل ترك غذا روز نوبت نباشد و آن را عادت به ترك غذا نبود بايد كه در روز نوبت تغذيه بحريره مرتب از سبوس گندم و شكر و روغن بادام سازند يا كشك جو يا چيزى از پوست گندم به آب سرد به قدر ميل نفس عليل دهند و اين بعد انقضاى نوبت يا انحطاط حرارت غريبه به سوى اسفل از سينه و شكم بدهند و بايد كه از اغذيه بطى الانهضام اجتناب نمايند . و اگر عادت شراب باشد بعد ظهور علامات نضج در بول و بعد يك ساعت از غذا اندك شراب ابيض رقيق كه نه كهنه و نه نو باشد به آب ممزوج بنوشانند كه از آن انتفاع يابند . و اگر شراب قبل از نضج استعمال كنند حرارت زياده و قوى گردد به سبب ازدياد صفرا و تذويب خلط و انتشار آن در جميع بدن پس سده‌ها پيدا شود و با خلط نيك بياميزد و آن را نيز فاسد گرداند . بالجمله سزاوار نيست كه شراب در اين تب و در غير آن استعمال نمايند مگر بعد ظهور علامات نضج و بايد كه در اين مرض تضميد معده بضماد مسخن و مقوى آن و منضج خلط بلغمى و مانع از تولد او اندر آن نمايند و اين ضماد آن را نافع است بگيرند لادن سه درم و در روغن سوسن مخلوط به روغن گل هر يك هفت درم بگدازند و گل سرخ پنج درم و سك و رامك هر واحد دو درم باريك سوده آميخته بر معده در حالت خلوى آن از غذا ضماد كنند . و ايضاً استحمام به آب گرم كه اندر آن بابونه و اكليل الملك و مرزنجوش جوشانيده باشند استعمال نبايد كرد مگر بعد از نضج زيرا كه اگر استعمال آن قبل از نضج در مثل اين حميات كنند كه مادهء آنها غالب‌تر از كيفيت و غليظ بدون تلطيف بود سه مضرت پيدا كند يكى آن‌كه اين خلط اگر بگدازد و تحليل نشود سيلان نمايد و در سدد افزايد و بدان سبب عفونت زياده گردد دوم آن‌كه چون خلط عفن بحرارت حمام بگدازد در بدن منتشر گردد و به اخلاط جيد مختلط شود و آن را متعفن سازد سوم آن‌كه استحمام تحليل لطيف ماده كند و غليظ آن باقى ماند و نضج و تحلل آن دشوار گردد و صاحب اين تب را