محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

145

اكسير اعظم ( فارسى )

و از شدت تشنگى رنج يافتند و احشاى ايشان را هم از آفتى خالى بود بعد ظهور نضج كه روز هفتم مىباشد و در تب البته خفتى ظاهر گرديده بود دوغ گاهى بر يخ و يا ابقر سرد كرده دادم همراه طباشير سه ماشه بنا بر منع آن از عفونت و آنان كه معتاد هم بودند گاهى بىنان و گاهى با نان از جفرات گاوى بسيار ميدادم و تبريد عظيم مىبخشيد چنانچه اندكى فراشا پيدا مىكرد و بعد از آن هر روز همان وقت تا سه چهار روز فراشا به دستور مىشد بلكه غثيان و تهوع و قى هم پديد آمدى و تب هم جانقدر برحال خود بود و فترهاى ظاهر پيدا مىكرد و ليكن جهت رفع فراشا و تب و ديگر عوارضات طباشير و گرد سماق و دانه هيل و است گلو هر يك يك ماشه سوده در شربت ليمون و نيلوفر هر يك يك و نيم توله آميخته ليسانيدم و غذا چون ميخواستى پلاو خشكهء گيلانى با جفرات مقرر داشتم از روز چهاردهم بخير مىگذشت و بروز هفدهم و هژدهم هم صحت كلى مىيافتند و بايد دانست آنجا كه از خشكى زبان و دهان و لبها بترقد و بيمار برنج بود بايد كه پيوسته آلوبخارا يا زردآلو يا تمر هندى در دهان دارند و يا بهدانه و بايد كه لعاب از بهدانه و ريشه خطمى و اسبغول و تخم خطمى و گل خطمى و گاو زبان همه و يا هرچه بدست آيد در آب شيرين برآورده لمحه لمحه مضمضه كنند كه بسى مفيد است . [ شيخ الرئيس و شراح قانون ] شيخ الرئيس و شراح قانون مىنويسند كه علاج محرقه بعينه علاج غب خالصه است . و چون محتاج استفراغ شوند به مثل آن‌كه گفته شد يعنى از ملينات براى تنقيص ماده به جهت تجفيف بر طبيعت در انضاج باقى ماده و اخراج چيزى كه در امعا و قريب او باشد تا بخار از آن به سوى سرد قلب صعود نكند و مورث قلق بيشتر نگردد و پس تعجيل در آن اولى است و اما استفراغ تام بعد نضج بايد كرد و فصد گاهى التهاب پيدا مىكند اگر در آن صفرا بسيار خارج نشود و گاهى نفع مىبخشد اگر در آنجا قاروره كدر و سرخ باشد و محرقه محتاج بتلطيف تدبير شديدتر است زيرا كه مرض حادتر و بحران و منتهاى آن سريع‌تر بود و همچنين بتبريد بالفعل چيزى كه آن را بخورند از غذا و دوا با وجود بودن آن بارد بالقوه . و چون از سقوط قوت خوف كنند از تغذيه چاره نباشد و اگرچه اشتهاى او نداشته باشند و خصوصاً در شخصى كه از آن چيزى بسيار تحليل شود به سبب تخلخل بدن آن . و ايضاً محتاج بود بتلئين در ابتدا قويتر مثل شربت ورد مكرر به سكنجبين و آب سرد برف يا شربت بنفشه يا حقنهء لينه تا مواد و ابخره به سوى اعلى متصاعد نشوند . و ايضاً بمعالجات حماى حاده كه مذكور شد بجميع اقسام موصوفه از اشربه و ملينات و غيره و گاهى هنگام فتور قليل از تب خواب كردن بر آب تمر هندى به شكر محلول نيكو باشد و گاهى اندكى كافور در آن داخل كرده مىشود اگر احتياج به تبريد قوى باشد و سكنجبين و شيره تخم خرفه و شرهء تخم كاسنى ايشان را خوبست دهند دانه يعنى مغز تخم آن و نزديك كمال احتياج آب و مغز او همراه سكنجبين و امثال آن تا مستحيل بصفرا نگردد براى ايشان بهتر است و در شرب آب سرد آنچه مذكور شد از نبودن ورم در جوف و نه ضعف در معده و كبد و نه ضعف حرارت غريزى معتبر دارند پس اگر مانعى از موانع مذكور نباشد چندان بنوشانند كه نوبت بسبز گرديدن رنگ بيمار برسد و گاهى از اخلاط ذهن طلب آب را فراموش مىكنند پس واجب است كه هر وقت اندك اندك از آن بنوشانند بجرعه‌هاى بسيار تا خشكى بر حلق و دماغ ايشان مستولى نگردد و خاصه شخصى را كه زبان او خشك ديده شود و اعراض مفرط آن را بدان چه در ذكر اعراض مذكور گردد و هرچه در ابواب آنها مسطور شد معالجه بايد كرد و بايد كه از افراط رعاف بر صاحب محرقه احتياط كند كه در آن خطر بزرگست و واجب است رعايت نفس ايشان هرچه شدت و تواتر آن دلالت بر ضعف قوت و كثرت حرارت كند پس رعايت آن بلخلخهء بارد خوشبو و تدبيرات مقويه شرباً و طلاءً نمايند و نواحى صدر را تشنج شدن ندهند به سبب كثرت حرارت و يبوست و بايد كه حفظ رؤس ايشان نمايند به سركه و روغن گل و صندل و گلاب و كافور و مانند آن آنچه تبريد رأس و ردع ابخره از آن و حفظ رطوبت آن كند و تنطيل به مطبوخات كه در آن بقولات بارده جوش كرده باشند چنانچه سابق مذكور شد براى توسيع مسام و اخراج حرارت بايد كرد . و هرگاه بيدارى بايشان اشتداد نمايد معالجهء آن كنند بمنومات مثل شيره تخم خشخاش و مغز كدو و مانند آن و نوشيدن شربت خشخاش و اگرچه خشخاش سياه ساخته باشند در مثل اين حال بد نيست و در آخر محرقه يعنى در منتهى يا قبل آن اقراصى كه براى آن نيكو است قرص كافور است و در آن وقت سكنجبين به شيره تخم خيار و كاسنى و تخم خرفه هر واحد دو درم به سكنجبين از بيست و پنج درم تا سى درم به حسب حاجت براى ايشان موافق بود . و اگر آنجا اسهال باشد قرص طباشير قابض نافع است قرص كافور كه نيكو است طباشير گل سرخ هر واحد دو درم و نيم تخم خرفه تخم كاسنى هر واحد سه درم مغز تخم كدو مغز تخم خيار هر واحد دو درم صندل سفيد يك و نيم درب رب السوس نشاسته هر واحد يك درم كافور يك و نيم دانگ زعفران دو دانگ شربتى از آن دو درم . ايضاً گل سرخ چهار درم مغز تخم خيار و خربزه و بادرنگ و تخم خرفه هر واحد دو درم صمغ عربى نشاسته كتيرا رب السوس هر واحد يك درم زعفران دو دانگ كافور يك و نيم دانگ شربت دو درم . و هرگاه مريض انحطاط مريض انحطاط بين نمايد بحمام كه آب او مائل بسردى باشد باك نيست و حمام از صاحبان حماى محرقه براى كسى محبوب‌تر است كه تب او از بلغم شور باشد . [ مصنف ملكى ] مصنف ملكى گويد كه هرگاه حماى مطبقه از عفونت صفرا باشد و قوى الحدت و حرارت بود و به غب اشتداد كند مثل حماى معروف بقوسوس و آن محرقه است پس مىبايد كه استكثار