محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
10
اكسير اعظم ( فارسى )
او ماليخوليا عارض شد بعد از آن باز مرض در پاى او عارض گرديد و ماليخوليا زائل شد و تكرار اين هر دو حال براى قريب ده بار مشاهده كرديم و دورهء اين هر دو مرض در يك سال بر آن مىگرديد و اكثر ديده شد كسى را كه ماليخوليا بود به حدوث دوالى در ساقهاى او از آن خلاص يافت . بالجمله تشخيص اين مرض همين است كه رگهاى سطبر گرداگرد ساق و قدم ظاهر شود و گره گره در آن پديد آيد و حركت پا ثقيل در رفتار بسيار و سريع و دشوار گردد و تمييز نوع مادهء آن از علامات مخصوصه هر واحد از آن و رنگ عضو و تدبير سابق و از وقت حاضر پوشيده نيست چنانچه رنگ سرخ قانى دليل خون صرف بود و اين اسلم است و رنگ تيره مائل به غبرت يا سبزى بر خون سوداوى دلالت كند و اين در تشقق و تقرح سرعت نمايد و رنگ مائل بسفيدى و شفافيت و نرمى عضو بر خون بلغمى گواهى دهد . علاج : فصد باسليق كنند بعد از آن فصد عروق ممتلى نمايند و از دست بمالند و بيفشارند تا خون بتمامه بيرون آيد و تنقيه سودا به مسهل و ماء الجبن كنند و ترك رياضت نمايند و از اغذيهء مولد سودا احتراز كنند و به قول اقناع و ابن جزله طلاى قطران و كذا زهرهء بز نر مفيد بود و در علاج مهلت روا ندارند و معالجهء اين و داء الفيل واحد شناسند . اقوال حكما : [ مصنف اقتباس ] مصنف اقتباس گويد كه بعد فصد باسليق يا صافن تا دو هفته قى فرمايند بفاصلهء يك روز بعده تنقيه بماء الجبن و مطبوخ افتيمون فواكهى علوى خان و سفوف لاجورد و حب لاجورد و معجون نجاح كنند و يا به ايارج فيقرا و حجر ارمنى و لاجورد مغسول و مطبوخ افسنتين تربدى و حب غاريقون علوى خان پس روغنهاى محللهء قابضه مقوى عضو بمالند . و چون مستحكم و كهنه گردد عروق را بشكافند به طريقى كه در قول شيخ بيايد . و اگر از عود آن ترسند بعد بريدن رگ داغ دهند بعده ادويهء قابضهء بارده مثل مورد و مازو و جوز السرو و اقاقيا و عصارهء لحية التيس و رامك و اشباه آن ضماد كنند تا باز عود نكند و ساق و قدم را قوت دهد و ضعيف و لاغر شدن ندهد . [ شيخ الرئيس ] شيخ الرئيس مىنويسد كه اما تدبير دوالى اين است كه استفراغ خون از عروق دست و تنقيهء سودا و اخلاط غليظ و اصلاح تدبير بايد كرد و ترك هر مغلظ و حركات متعبه و قيام طويل كنند بعد از آن به فصد اين عروق متوجه شوند و همه خون سوداوى كه اندر آن باشد بيرون آرند و در آخر آن فصد صافن نمايند بعده در هر اندك مدت تعاهد تنقيهء بدن به مثل ايارج فيقرا به اندك حجر لاجورد كنند و حتى الامكان ادامت نمايند و شرب افتيمون در ماء الجبن لازم گيرند و حركت اصلا ترك كنند و استعمال رباط بر پاى به بستن آن از اسفل به سوى فوق و از عقب تا زانو سازند و مع ذلك اطليهء قابضه خصوصاً زير رباط استعمال نمايند و اولى آن است كه حركت نكنند و مشى ننمايند مگر بعد بستن پايها و بر موضع خصوص بعد تنقيه به فصد دستها و پايها و نفس عروق دوالى خاكستر چوب انگور و روغن زيت كه بر آن طرفه پاشيده باشد طلا كنند و طلاى ترمس مطبوخ و نطول به آب و پشك بز و آرد حلبه و تخم ترب و تخم جرجير از اين قبيل است . و اگر سواى قطع تدبيرى سود ندهد جلد را بشكافند و دوالى را ظاهر كنند و در طول آن شكاف دهند نه در عرض دوراب و همه خون كه اندر آن باشد بيرون آرند و تا ممكن باشد آن را سائل شدن دهند بعده تنقيهء آن بشق كردن در طول نمايند و گاهى سل و قطل اصلا مىكنند و در آن هنگام بايد كه استيصال آن نمايند و الا ضرر دهد و افضل سل بداغ است و جائز است كه سل رگهاى سرخ سواى سياه كنند و اما با سياه آنچه از تنقيه نوشتيم اولًا به عمل آرند و گاهى قرحه به نشود تا مبالغه در تنقيه نكنند و بعد آن اسهال اخلاط سوداوى و غليظ ننمايند و بعد قطع و سل و داغ واجب است كه مولدات خلط سوداوى ترك نمايند و مداومت تنقيه بدن كنند تا فضول سوداوى پيدا نشود و دوالى معاودت نكند اگر وجه ماده به سوى آن غير مسدود باشد و يا حركت كند آنچه معتاد الحركه از پاى به سوى اعضاى اشرف بود با آن كه در بط و شق خطر و ماده مندفع از عضو خسيس به سوى اعضاى حاليه است فلهذا صواب آن است كه بط و سل و غيره به عمل نيارند مگر بعد تنقيه مادهء با قى . [ ايلاقى و جرجانى ] ايلاقى و جرجانى گويند كه علاج دوالى نيز همين است كه اول تنقيهء بدن و ترك مشى كنند بعده رگها بگشايند و خون فاسد از آن بيرون كنند و بعضى را جلد شق كنند پس رگهاى سطبر در طول بشكافند و اخراج ماده كه اندر آن باشد بكنند و بعضى را رگها چندان كه توانند كشيد بيرون كشند و ببرند و اين را بتازى سل گويند و بايد كه جميع عروق قطع كنند و الا زود معاودت كند و داغ كردن صوابتر از سل بود و تا تنقيهء بدن نكنند دستكارى نشايد كرد بهر آنكه جراحت مندمل نشود و پيوسته از آن رطوبات سيلان كند . [ ابن الياس ] ابن الياس گويد كه فصد باسليق و اخراج خون به قدر قوت و حسب واجب كنند و هر صبح جلاب از عناب ده عدد و عنب الثعلب سه درم و شكر سفيد ده درم بنوشانند و غذا مزورهء ماش و نخود به شيره بادام سازند و بعد ظهور نضج در قاروره تنقيهء خلط سوداوى به مطبوخ افتيمون يا بحب آن كنند . و چون تنقيهء بدن گردد بعد چند روز فصد آن عروق كنند و بملائمت بمالند تا باريك شوند و عصابهء محكم بربندند و صاحب اين مرض از اغذيهء غليظهء مولد سودا مثل كرنب و بادنجان و عدس و گوشت نمكسود و لحوم نر گاو و بز نر و مانند آن احتراز كند و در رفتار و ماندگى پايها تقليل نمايد . [ خجندى ] خجندى گويد كه بعد فصد باسليق و ترك اغذيهء مولد سودا مثل لحوم بقر و اسب و شتر و امثال آن و ترك مشى و برداشتن بار گران و تعلق پايها در ركوب هر صباح شربت عناب به آب عنب الثعلب دهند و بعد تنقيهء سودا فصد مابض ركبه يا حجامت بر ساق نمايند و بر آن عصابهء