محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

11

اكسير اعظم ( فارسى )

عريض محكم غير مولم بندند و گاهى معالجه به دستكارى مىكنند كه جلد را شق كرده و دوالى را ظاهر ساخته در طول ميشكافند و خون از آن بيرون مىآرند . [ قرشى و سديد و خضر ] قرشى و سديد و خضر گويند كه از هر چيز مولد مادهء غليظ پرهيز كنند و فصد از هر دو دست به تدريج و قى بالغ و استفراغ سودا و بلغم بعد نضج نمايند و ايارج فيقرا بحجر ارمنى بليغ النفع است و كذالك طبيخ افتيمون يا حب او بماء الجبن يا به شير تازه . و اگر به اين تدبير زائل نشد احتياج به اظهار عروق متسعه از زير جلد و شق آنها در طول و سائل كردن خون و يا قطع آنها بتمامه و داغ آنها افتد بعد از آن ادويهء قابضه مثل گل سرخ و گلنار و مورد استعمال كنند تا تولد ماده را بار ديگر منع كند و گاهى از اين خوف حدوث ماليخوليا و امراض سوداوى مثل قطرب و داء الكلب و غشى و خفقان گردد . و چون اين علت مستحكم شود و علاج نپذيرد و غذا قابض مبرد مثل چوزهء مرغ به آب سماق و مزورات دهند و براحت امر كنند و در حمام داخل نمايند و بر عضو آب نيم گرم ريزند . [ انطاكى ] انطاكى در نزهه گويد كه تنقيهء مادهء آن به فصد و قى و اسهال كنند و آنچه در نقرس و داء الفيل مذكور گردد بدان طلا نمايند مع لزوم راحت . و در تذكره نوشته كه در قسم سوداوى و بلغمى علاج داء الفيل بعينه كنند و علاج قسم دموى به فصد باسليق از طرف مخالف كنند اگر مرض در يك پاى باشد و الا از هر دو جانب گشايند و ابتدا به فصد خلاف پاى علت متأخر كنند اگر تولد مرض متعاقب باشد و الا ابتدا بدست راست نمايند و خون به تدريج به حسب احتمال قوت خارج كنند . و چون بدن پاك گردد جلد بشكافند و عروق قطع كنند تا خون آن بيرون آيد . و اگر بعد تضميد قوابض خوف عود ماده باشد قطع عروق بالكليه نمايند و علاج قسم مركب از جميع اخلاط مذكور يا بعض آنها بدان چه مذكور شد به حسب غالب مركب نمايند و از صفراى صرف اين مرض نيفتد ليكن از آن مركب مىباشد چنانچه از زردى عروق ملتويه مشاهده مىشود پس اگر چنين باشد در علاج آن را نيز مرعى دارند . [ ابن نوح ] ابن نوح گويد كه ابتدا فصد باسليق و اسهال سودا كنند و اين متواتر نمايند و از جميع چيزها كه صاحبان ماليخوليا از آن پرهيز كنند احتراز سازند . و چون اين تدبير مدتى به عمل آرند بعد از آن از عروق دوالى يكى يا دو هر كدام كه بزرگتر در آن باشد بگشايند و همچنين يكى بعد ديگرى گشاده باشند و آن را بمالند تا همه خون برآيد و بعد از آن بتعاهد فصد و اسهال سودا و پرهيز از مولدات سودا امر كنند . [ گيلانى ] گيلانى مىنويسد كه اولى در علاج دوالى اين است كه بيش از هر چيز هر روز صبح ناشتا مسكهء گاو در آب شديد الحرارة كه قريب به جوش باشد تا اجزاى لبنيهء مسكه را ببرد بگدازند و بنوشند و مقدار مسكه اندك اندك هر روز افزوده از يك اوقيه تا دو اوقيه و زياده از آن كنند و بر آن مداومت نمايند از چهار ماه تا شش ماه يا زياده از آن مع ترك اغذيهء رديه بعد از آن در تنقيه شروع كنند كه اين مواد بدن او را نضج و اصلاح دهد و در اين نفع بسيار است داء الفيل مرضيست كه در آن ساق و قدم مانند پاى فيل بزرگ شود و اكثر به سبب ريختن خلط سوداوى بود و گاهى به سبب خلط بلغمى غليظ افتد و گاهى از خون جيد عارض شود چون بسيار نازل شود و پاى بدان اغتذا نمايد و اول پاى سرخ شود پس تيره و سياه گردد و سبب اين شدت امتلا و ضعف عضو است به جهت كثرت حرارت و شدت جذب او به سبب شدت حرارت هايج از حركت و احوال معين بر دوالى بر اين اعانت كند و گاهى متقرح شود و از آن خوف آكله بود و اين مرض ردىتر از دواليست ، و مستحكم آن كه حس عضو را باطل كند به نشود و خفيف از آن محتاج به علاج قوى دوالى بود . انطاكى گويد كه حقيقت او انصباب يكى از دو خلط بارد يعنى سودا يا بلغم بر پاى باشد پس در مجارى آن از قريب زانو تا نهايت پاى غليظ شود و مادهء او اكثار از هر چيز مولد سوداوى غليظ مثل لحم بقر و ماهى بزرگ است و مع ذلك مشى و برداشتن بار گران و نوشيدن آب قبل هضم و خوردن چيزى كه قبل از انخلاع صورت غذا منهضم شود و جماع بر امتلا آن را زياده كند و علامت سوداوى آن التهاب و احتراق مع تيرگى عضو است پس اگر حراقت ماده زياده شود قرحه كند و بگشايد . و اگر كف پاى با ساق متساوى گردد و مع ذلك عضو سست شود در علاجش اميد صحت نيست . و اگر فعل آكله از سعى و تقريح و سيلان كند قطع عضو واجب بود بنا بر حفظ باقى بدن و الا علاج خفيف آن كنند و علامت بلغمى سردى عضو و سستى ملمس آن و عدم تقريح و قلت وجع آن است . بالجمله تشخيص اسباب مذكوره مثل دوالى كنند و صلابت ورم و حرارت ملمس عضو و كمودت رنگ آن و خشونت و شقاق خفيف يا تقرح بر ماده سوداوى و عدم اين آثار بر مادهء بلغمى دلالت كند . علاج : مانند دوالى علاج كنند و تنقيه بكرات و مرات و بتفاريق و برفق نمايند و بعد از تنقيه در اينجا فصد مابض و حجامت ساق و چسبانيدن زلو بسيار مفيد بود و ادويهء محللهء مقويه قابضه مثل اقاقيا و رامك و عصاره لحية التيس و مانند آن استعمال كنند و ساق را تا زانو به عصابه مستحكم بندند . و اگر به سبب خلط بلغمى باشد بعد از نضج به مسهل بلغم و حب سورنجان تنقيه كنند و در هر هفته يك مرتبه قى نمايند و تقليل غذا كنند و از اغذيهء غليظه و بقول و فواكه بارده احتراز نمايند و كندر يك ماشه زنجبيل نيم ماشه سائيده در اطريفل صغير آميخته بخورانند و صبر و مر و اقاقيا و پوست انار به سركه سرشته طلا كنند و در اين مرض ادويهء گرم قوى الاسهال زنهار استعمال نكنند و شرب و ضماد پودينه