محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
126
اكسير اعظم ( فارسى )
زياده گردد آن غير خالصه باشد و در اكثر مدت نوبت خالصه تا هفت ساعت بود و گاهى از چهار تا هشت و تا نه ساعت باشد و در اين صورت در چهار يا پنج دور منقطع شود و انقطاع او بخروج صفرا در اسهال يا بقى يا به عرق يا بهر دو باشد و همچنين خالصه از هفت دوره زياده نگردد اگر در علاج غلطى واقع نشود و گاهى به سبب لطافت ماده در يك نوبت منقضى گردد و در آن ادرار به بول يا عرق يا قى يا اسهال منقى بدن از صفرا واقع شود و نضج در بول روز اول يا در سوم يا در چهارم يا در هفتم ظاهر گردد پس اگر از هفت دوره زيادهتر شود آن از جملهء غير خالصه باشد و همچنين اگر مدت لرزهء آن طول كند غير خالصه باشد و تزيد نوائب خالصه و تقدم لرزهء آن بر يك نمط محفوظ النسبت و متشابه باشد و در غير خالصه مختلف غير مضبوط بود و همچنين در خالصه تشابه نوائب بر حد واحد باشد . و چون صاحب او آب زياده نوشد از بدن آن بخار رطب برخيزد و ترى بر پوست ظاهر گردد گويا عرق خواهد كرد و گاهى عرق آيد و در غير خالصه از آن گرانى بسيار و تمدد در سر دريابد و گاهى به عرق وافر منقلع نشود و گاهى بلرزهء قوى ابتدا نكند و تزيد آن مستوى نباشد بلكه گويا زياده شود پس تقديم كند و نافض نمايد و اعراض صعب در آن كم بود . و ايضاً غير خالصه اكثر از انتقال حميات ديگر واقع شود و در آخر نوبتها عرق كمتر از خالصه آيد و بول در خالصه رقيق مىباشد و در غير خالصه غليظ و فرق در غب غير خالصه و شطر الغب آن است كه شطر الغب را دو مادهء متمائز كه با هم ممتزج و متحد نباشند واجب كنند و موجب غير خالصه مادهء واحد بود كه آن فى نفسه ممزوج از بلغم و صفرا باشد گويا كه شى واحداند و بدين سبب فعل هر واحد از اين دو خلط به انفراده محسوس نگردد و لهذا براى شطر الغب دو نوبت يكى نوبت صفرا دوم نوبت بلغم بود و براى غب غير خالصه يك نوبت و غير خالصه گاهى تا مدت طول كند و قريب شش ماه بماند و گاهى در آخر به تهيج رود پلك و ترهل و بغطم طحال مودى گردد . ثابت بن قره گويد كه تقدم نوبت در حميات دلالت بر تزيد مرض كند و تاخر آن بر انتقاض مرض دلالت نمايد . و رازى گويد كه تقدم نوائب دلالت مىكند بر رقت اخلاط و تاخر آن دلالت نمايد بر غلظ و كثافت آن . و خجندى گويد كه گاهى بحران اين تب به بثور لب مىشود و آن را به فارسى بتخاله گويند و بدان تب زائل مىگردد و آن را به مرات آزمودهام . و على بن زين گويد كه اين تب از حميات سليمه است البته هلاك نمىكند مگر آنكه تب ديگر گردد . و قرشى گويد كه چون درد سر در روز اول عارض شود در روز چهارم قوى گردد و در روز هفتم مفارقت كند . و اگر در روز سوم عارض شود در روز پنجم قوى گردد و در روز نهم مفارقت نمايد و در روز يازدهم بحران گردد . قسم دوم در غب لازمه و دائمه و آن حماى صفراى لازم دائم است كه يك روز در ميان شدت كند و بىلرزه و سرما آيد و سبب اين تعفن صفراست در تمامى عروق بدن بعيد از قلب و در اين تب اعراض نسبت بغب دائره خالصه بيشتر باشد و نسبت بمحرقه كمتر و لرزه در آن نبود مگر بر سبيل بحران و عرق نيز نباشد مگر در آخر و يا در روز بحران و فرق ميان غب دائم و محرقه از روى اعراض آن است كه حرارت و سوزش در محرقه شديدتر بود و فترات در اين ظاهرتر باشد و كرب و غثيان و اختلاط عقل و خفقان و غشى و سياهى زبان در اين نباشد بخلاف محرقه . و بدانند كه ماده غب لازمه اگر صفراى خالص بود و خطا در علاج نشود از يك هفته تجاوز نكند و شدت و خفت اعراض به حسب خلوص و عدم خلوص مادهء آن است كه صفرا باشد . واهرن گويد كه گاهى حماى غب بعد سه يا چهار نوبت حماى محرقه مىگردد . قسم سوم در محرقه و آن را به زبان يونانى قاوسوس و قوسوس و قاريقوس و قاريقسوس و فاريطوس نامند به اختلاف نسخ و آن تب لازم حاد شديد بر يك وتيره و قوى الاعراض است . و به قول شيخ محرقه از جنس غب لازمه است به سبب لزوم آن الا تفاوت اشتداد و فتور محرقه غير محسوس بود و اعراض اين شديد باشد بسب حدت ماده و كثرت آن و يا وقوع آن به قرب قلب و در عروق فم معده يا در نواحى جگر خاصهً . و بالجمله در اعضاى شريفه قريب قلب و اما در غب دائره صفرا در لحم و به سوى جلد بود و در غب لازمه در عروق بدن بعيد از قلب پراگنده باشد . و هم او مىنويسد كه محرقه مثل غب دائره بر دو گونه است يكى محرقه صفراوى و آن مثل خالصه است در غب و سبب آن كثرت عفونت صفراست يا در داخل عروق تمامى بدن يا در عروق قريب نواحى قلب خاصهً يا در عروق نواحى فم معده يا در عروق نواحى فم معده يا در عروق كبد دوم محرقه بلغمى و آن مثل غير خالصه است و از بلغم شور افتد كه در عروق متصل نواحى قلب متعفن گردد چنانچه بقراط در ابيذيميا گفته و بلغم مالح از مائيت بلغم مع صفراى حاد پيدا شود پس صفرا كه متعفن شود در ماويت مخالط مائيت بسيار بلغمى باشد . و ملا سديد گويد كه بلغم شور در حكم صفراست در حدت و نفوذ . و چون در عروق نواحى قلب و فم معده و كبد تعفن يا بد حدت و اشتغال عظيم مانند صفرا به هم رساند . و چون محرقه در اعراض شديدتر از غب است بدين سبب واجب بود كه مدت اين كوتاهتر از غب باشد و در اين صورت يا به زودى خلاصى خواهد شد از مرض يا هلاكت رو نمايد و پيران را حميات محرقهء