محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
127
اكسير اعظم ( فارسى )
خالصه كمتر عارض شود . و اگر عارض گردد اكثر هلاك شوند و اما كودكان و جوانان را بسيار افتد ليكن در صبيان خفيفتر و قليل الخطر باشد به سبب رطوبت امزجهء ايشان و در شبان صعبتر بود و به سبب ناريت امزجهء ايشان و كثرت ابخرهء آنها معين آن و بساست كه در صبيان مع سبات افتد بنا بر آنكه حرارت غريبه تثوير ابخره به سوى رأس كند . و بقراط ذكر كرده كسى را كه تب محرقه رعشه عارض گردد اختلاط ذهن رعشه را از آن زائل كند و همچنين زوال اختلاط عقل برعشه گردد و اكثر محرقه بقى يا اسهال يا رعاف منقضى شود . و هم او گفته كه اگر در محرقه سرفه اندك عارض گردد تسكين عطش نمايد و حرارت در محرقه در اكثر امر قوى در ظاهر نبود و در باطن قوى باشد و تكسر اعضا در آن كمتر از غير خود بود . و چون صبيان را عارض شود از اخذ پستان كراهت كنند و آن را قبول ننمايند و شير كه مص كنند فاسد و ترش گردد . و گويند محرقه كه با شدت اعراض بود مسمى است بحاده و نكس در محرقه كمتر افتد . و اگر افتد سبكتر از ديگر باشد به شرطى كه سوى تدبيرى كرده نشود و الا بروز سوم هلاك مىكند . و رازى فرموده كه خدر بعضى اعضا با خفقان در همان روز مورث موت است و آنچه در فصل سرد افتد بدتر باشد و بحران اين تب بيشتر اندر روز ششم يا هفتم بود و آنچه از ششم بگذرد اميد خلاص پديد آيد و آنچه از هشتم بگذرد غالب در آن خيره بود و آنچه از چهاردهم بلكه از دو از دهم بگذرد كم ضرر كند و آنچه از هفدهم بگذرد اگر خطائى در تدابير نكنند هيچ خون جهت سرد شدن ماده فى الجمله و مقاومت قوت و تقليل سبب و الفت دل با آن . و گفتهاند كه در محرقه چون ناگاه راحت پديد آيد بىآنكه بحران ظاهر بوده باشد استفراغى يا انتفالى و بدون تسكين به اشربهء باردهء موافقه و بدون انتقال از هوائى بهوائى لائقتر و سرعت نبض آهسته شود و قوت ضعيف باشد زود بميرد و در اين تب نه قشعريره عارض شود و نه عرق مگر نزد انقلاع آن و سائر اعراض حماى غب در اين تب قوىتر و شديدتر باشد حتى كه در اين زبان يا سياه شود و آن بدتر است و يا خشن گردد و اين سالمتر است و يا زرد شود و آن متوسط ميان هر دو باشد و غثيان بىقى نشان بودن ماده است در حوالى معده و محرقه با مطبقه بسيار مشابه است و فرق ميان هر دو آن است كه مطبقه بطور غب اشتداد ننمايد و اين را اشتداد از روى غب بود و قوىتر از آن باشد و بادى سرخى رنگ رود چشم مفرط نبود بلكه اندك باشد و نه پرى رگها و نه تمدد در بدن بود و نه حالت شبيه بر بود ضيق النفس چنانچه در مطبقه باشد . و بقراط گفته هر كرا حماى محرقه باشد بعده در آخر لرزه حادث شود تب او منحل گردد . و اگر منحل نگردد و قوت مريض قوى باشد باخطر بود . و اگر ضعيف باشد هلاك گردد . جالينوس گويد كه از خواص حماى محرقه هذيان و رعاف است و حميات محرقه در زنان قليل الخطر از آن است كه در مردان بود و بدان كه اگر محرقه در ايام ازواج يعنى جفت اشتداد نمايد اين علامت رديست بيشتر در روز ششم هلاك كند و در روز چهارم بدان منذر باشد و در آن عرق سرد و غير آن بود علاج كلى حميات صفراوى شيرهء مغز تخم كدوى شيرين از دو درم تا سه درم تنها يا با شيره تخم كاهوى مقشر دو درم در عرقيات مثل عرق شاهتره و عنب الثعلب و نيلوفر و بيد ساده هر يك چهار يا پنج توله برآورده شربت نيلوفر دو توله داخل كرده خاكشى از يك نيم درم تا دو مثقال پاشيده بنوشند . و اگر قوت ضعيف باشد و يا با تب خفقان بود عرق بيدمشك گلاب عرق كيوره عرق گاوبان به قدر سه سه توله نيز اضافه كنند و صندل سفيد را در گلاب سائيده پارچه به آن تر نموده بر جگر و دل نهند از براى قلق و اضطراب و خفقان بسيار مفيد بود و عطر خس و صندل و گلاب و نيلوفر و گشنيز سبز ببويانند و در غلبهء هذيان روغن گل و سركه و گلاب آميخته پارچه بدان تر كرده بر سر نهند كه صداع را نيز كثير النفع است . و ايضاً هرگاه با تب درد سر بود پايها در آب گرم صرف نهند يا در آبه يكى ادويهء بارد در آن جوشانيده باشند و اولا محاجم بىشرط استعمال كنند اگر امر شديد باشد و لخلخهء بارد استعمال نمايند و گاهى محتاج شوند به فصد سر رو و گاه حاجت به فصد باسليق افتد اگر ماده حوالى قلب بود و قوت و خون مساعدت آن كند بالجمله اگر صداع و سهر به سبب تصاعد ابخره يا عرضى ديگر لاحق شود تدبير بدان چه در مقام هر يك مسطور است و نيز در ذكر اعراض حميات حاده در آخر بحث حميات مذكور گردد بايد كرد . و اگر سرفه باشد لعاب بهدانه در تبريد اضافه كنند . و اگر درد گلو باشد شيره بعناب داخل كنند و غرغرهء مناسب نمايند و نزد به شدت حرارت شيره مغز بتخم تربوز زياده كنند تا چهار روز بر شيرجات همين به زور اكتفا نمايند و روز پنجم شيره تخم خيارين را اضافه سازند مگر آنكه روز پنجم روز قوت تب افتد كه در آن به هيچ وجه تحريك خوب نيست و خيارين به سبب قوت ادرار محرك است . و اگر حاجت تبريد زياده باشد شيره تخم خرفه داخل نمايند و بروز هفتم تخم