محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

125

اكسير اعظم ( فارسى )

كه در غب مذكور گردد احتياج شود و علاج مطبقه كائن از تعفن خون آن است كه اگر اكثر خون يا بعض آن تعفن پذيرد مبادرت به فصد است اجماعاً . و اگر كل متعفن گردد جالينوس و تابعين او از فصد اولًا منع مىكنند و دليلى براى ايشان نيست و به‌هرحال اصلاح خون واجب است تا صاف گردد به استعمال مولدات آن مثل شربت عناب و خشخاش و ريباس و اصول و تغذيه به چيزى كه مولد آن باشد سواى لحوم و مثل بنوماش چيزى نيست و عدس با سركه بالغ النفع است و مزورات آلو و انبرباريس دهند و اين دو ابراى اين تب مجرب و از تراكيب منست و نسخه آن همان مطبوخ از مجرباتست كه در علاج سرسام دموى در قول مؤلف خلاصه مذكور شده و آن مطبوخ از خواص عجيبه است آن را ياد بايد دانست و مالش بدن خصوصاً دست و پا بمورد و گشنيز تر و سركه كنند و بعصفر و حنا خضاب بر پاى بندند . و هرگاه تعفن خون از خلط ديگر باشد علاج مركب نمايند و از مجربات شرب چهار مثقال از آب گشنيز به آب باديان سبز در تب دمويست حميات صفراوى شيخ الرئيس مىفرمايد كه حميات صفراويه سه قسم است : غب دائره و غب لازمه و محرقه پس غب دائره يا خالصه باشد و آن از صفراى خالص بود و يا غير خالصه و آن از صفراى غليظ الجوهر باشد به سبب اختلاط صفرا با بلغم از روى اختلاط مازج موحد يعنى تركيب او از آن گونه باشد كه هر دو ماده يكى شده باشند و امتياز ميان هر دو نبود . و قرشى در شرح قانون مىنويسد كه عفونت صفرا يا در خارج عروق باشد و آن يك قسم است كه آن را غب دائره گويند و يا در داخل عروق باشد و آن دو قسم است زيرا كه آن يا قريب از اعضاى شريفه مثل قلب باشد و آن را محرقه نامند و يا چنان نباشد و آن را غب لازمه خوانند و محرقه نيز اگرچه لازمه است مگر آن‌كه هرگاه او مخصوص به اسمى گرديد اين به اسم عام مخصوص شد بعده هر واحد از اين سه نوع يا مادهء آن صفرا تنها باشد و آن خالصه است و يا چنان نباشد و آن غير خالصه باشد پس اقسام حماى صفراوى شش باشد اكنون هر واحد را در سه قسم بيان مىنمايم : قسم اول در غب دائره و اين را در يونانى طريطاوس گويند و در هندى اكتره نامند و آن تب صفراويست كه يك روز در ميان آيد با لرزه و سرما و مادهء آن در خارج عروق متعفن گردد پس اگر آن ماده صفراى خالص باشد غب دائرهء خالصه گويند . و اگر صفراى محيه يا مرهء صفرا باشد آن را غب دائره غير خالصه نامند . و چون مادهء غب خالصه صفراى خالص است و اندر گوشت و مائل به پوست واقع اميد سرعت قبول نضج و تحليل در اين بيشتر است . اما به جهت وقوع خطا و مبالغه در تبريد ماده بىنضج و بىاستفراغ ماند پس بسيار باشد كه اين تب به غير خالصه منتقل گردد و به طول كشد و باشد كه از جهت تدابير گرمى و خشكىافزا به محرقه و به سرسام منتقل شود و در غب دائره لرزه در ايام ابتدا قوىتر و شديدتر باشد و در ربع بخلاف اين بود . و ايضاً لرزه ابتدا به قوت كند بعده اندك اندك نرم گردد و به سرعت زائل شود و در ربع به عكس اين باشد و حرارت غب سالم‌تر از حرارت محرقه بود و هر قدرى كه لمس دست را بر بدن مريض طويل دهند التهاب زياده نگردد بلكه گاهى التهاب آن كم گردد و در محرقه التهاب زياده شود و نبض او سريع غير مستوى در انقباض و انبساط بلكه مختلف در آن هر دو باشد و در ابتدا تا وقت انبساط حمى از تضاغط نبض لابدست و خاصهء اين تب است كه يكر وز در ميان آيد اما اگر دو غب مركب گردد نوبتهاى او مانند تب بلغمى هر روز عائد شود پس كسى كه رعايت غب بنوبت كند در غلطى افتد بلكه واجب است كه رعايت دلائل ديگر نمايند از نبض و قاروره و تدبير سابق و ديگر علامات ماده صفراوى و نوبتهاى آن مؤكد آن است . و لهذا گفته‌اند كه اعتماد كلى بر نوبت حميات نكنند در دلالت بر نوع مرض بلكه با وجود آن لحاظ ديگر عوارض هم مىبايد كه شدت عوارض دلالت بر حدت ماده مىكند و ضعف بر برودت ماده . و اگر سه غب مركب شود در اين صورت نيز تب هر روز آيد اما يك روز كم و يك روز زياده همچون شطر الغب كه مادهء صفرا و بلغم او خارج عروق متعفن شده باشد و وجه اشتداد يك روز در ميان آن است كه چون سه غب جمع مىشود يك روز نوبت يك غب مىشود و روز دوم نوبت دو غب و اجتماع دو غب باعث ازدياد اعراض است . و فرق در اين و در شطر الغب مذكور از اعراض لازمهء هر يك توان كرد و اصحاب غب را گاهى حسب خلوت عارض شود به سبب اذيت از روشنى و كلام و آواها بسيار باشد كه غليان صفرا نزد جگر احساس نمايند . و فرق ميان غب خالصهء و غير خالصه آن است كه مادهء خالصه لطيف خفيف باشد و نوبت او در چهار ساعت تا دوازده ساعت منقضى گردد و اكثر بر آن زياده نشود پس اگر از اين بسيار