محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

23

اكسير اعظم ( فارسى )

تولد كند و گاهى ابخره به سوى دماغ مرتفع مىشود و صداع و رمد حادث مىگردد . و بدانند كه هرگاه ضعف در اكثر قواى جگر افتد قوت مميزه كه خون را از مائيت جدا ساخته به عروق مىفرستد آن نيز ضعيف شود و بالضرور بول سرخ آيد به واسطه عدم تمايز آب از خون پس اعتماد كلى بر قاروره نشايد بلكه اعتبار بر رنگ مريض كه اول اشيا است بر حال كبد بايد كرد . و ايضا مخفى مباد كه در ضعف هاضمه كبد غذاى نافذ به سوى اعضا غير منهضم يا قليل الهضم يا فاسد الهضم مستحيل به سوى كيفيت ردى مىباشد و بدترين اصناف آن است كه منهضم نشود پس آنگه روى منهضم گردد و اسهال غسالى بر ضعف هضم مع هضم قليل دلالت مىكند و اسهال سفيد صرف دلالت مىكند بر آنكه جاذبه بسيار ضعيف است و هاضمه البته هضم نمىكند لا سيما چون خارج شود به مجرد آنكه داخل گردد . و اگر اشياى مختلفه خارج شود دلالت بر فساد هضم كند و در اين معنى بول دال‌تر بر هاضمه و براز بر جاذبه بود . و ايضا بدانند كه اسهال غسالى كه در ضعف جگر مىباشد در آخر او به نوع ديگر متغير گردد پس در حار مزاج صديدى شود و بعد از آن مثل دردى و مثل خون سوخته گردد و اكثر پيش از غسالى در اين نوع اسهال صفراوى صرف كثرت كند و در بارد مزاج مثل خون متعفن گردد و هر دو نوع مؤدى به خروج اشياى مختلف الكيفيات و القوام و خصوصاً در بارد شود و مثل آنكه هنگام ضعف معده مىباشد مىگردد . و ايضا علامات سوء مزاجات جگر مسطور شده و در اين موضع اين قدر به قلم مىآيد كه جگر حار اخلاط را گرم كند و به اعضا فرستد و بدان سبب اعضا گرم شود و اشتها برود و باشد كه تب آرد و بول سرخ و زرد باشد و تشنگى بسيار بود و جگر بارد اخلاط را غليظ بطيء الحركت گرداند و اشتها بسيار كند و در ابتدا تب نباشد ليكن بعد مرور ايام كه خون بارد در آن بماند ردى گردد و تب و گرانى جگر پديد آيد و جگر يابس آن را قليل و غليظ كند و بول نيز اندك آيد و جگر رطب آن را مائى گرداند و طبع را نرم كند و به استسقا مؤدى گردد علاج كلى ضعف جگر بعد تشخيص سبب اين مرض به دستور مسطور اگر قسمى از انواع سوء مزاج مفرد و مركب دريافت گردد به ازاله آن پردازند به نوعى كه در علاج امراض جگر از سوء مزاجات مذكور شد . و اگر سببش سده يا ورم يا قرحه و غير آن باشد هر چه در مبحث آنها مسطور گردد به عمل آرند . و اگر از مشاركت عضوى باشد به علاج مخصوص آن عضو مشغول شوند و رعايت جگر لازم شناسند . و چون ضعف جگر بيشتر از برودت و رطوبت عارض مىشود لهذا اكثر علاج او به اشياى حاره قابضه خوشبو مثل دارچينى و فقاح اذخر و مرمكى و زعفران شرباً و ضماداً مىنمايند . بالجمله هر چه در علاج استسقا بيايد حسب حاجت به كار برند و استعمال دبيد الورد و دواء الكركم و دواء اللك و شربت كشوث و به زور و اصول و دينار و قرص زرشك كبير و قرص ورد و انوشدارو در اين باب معمول است و هر آنچه در آن عطريت مقوى روح و قوت كبد و قبض مقوى جرم كبد و تفتيح مزيل سدد و انضاج و تليين باشد نافع شناسند و آب كاسنى با ريوند و شربت ورد با شربت دينار جامع اكثر اين خصال است و سكنجبين و عود و ريوند را در اين جا خصوصيت زياده است . و كذا بزورات را و اثاناسيا و دواء الكبريت يا عرق تنبول علوى خان و عرق افسنتين مفرد دانند . خضر ابن على گويد كه اين دواء براى ضعف جگر از املاى استاد من است قرص انبرباريس ريوندى سوده با عرق گاؤزبان شامى چهار اوقيه و شربت قشر اصل هندبا و عود يك نيم اوقيه بدهند و اين دواى مسهل بهر ضعف كبد مع صلابت از املاى استاد است ريوند چينى كرم ناخورده يك درم حشيشه غافث مغربى جديد نيم درم تخم كشوث ربع درم نبات سفيد يك مثقال باريك سائيده و در عسل خيارشنبر هفت درم و روغن بادام يك درم آميزند و بعد از اين امر به استعمال مقويات مثل گلقند و معجون اترج كنند و اين نقوع براى ضعف جگر يا قيام الدم و جراحت و عطش در اطفال از املاى آن مرحوم است خطمى مقشر سه درم بيخ انجبار جديد يك مثقال تخم كاسنى يك مثقال نقوع كرده بدل آب بنوشانند . سويدى تسويد مىنمايد كه خوردن افسنتين و كذا زيتون در سركه يك شبانه روز تر كرده و شرب و ضماد حى العالم براى حار مزاج و خوردن زيت انفاق و كذا معجون نعنع يك جزو گل سرخ دو جزو با شكر شش جزو سرشته چند روز در آفتاب نهاده و شرب آب آهن‌تاب و اكل پسته هر واحد در تقويت جگر مجرب من است و از اطباى ديگر نقل كرده كه تخم كشوث و مويز منقى سرخ و افسنتين رومى و سليخه و كباش قرنفل و راوند و غافث و عصارهء آن و زيتون الماء و بسبابه و جوزبوا و عود البخور هر روز يك مثقال و كمون و كمافيطوس دارچينى و اسارون و فرنجمشك و قسط تلخ و زعفران و بهمن سفيد و بادرنجبويه و عرق آن و تخم آن و صمغ سرو و مشك و زرنب و كندر و