محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
544
اكسير اعظم ( فارسى )
آن دو نوع است : يكى آنكه از يبس شديد مشنج بود چنانچه در آخر حميات مخرقه و استفراغات مجففه و جوع طويل عارض مىشود و اين دليل خطر است . و دوم آنكه از يبس غير مستحكم باشد و اين باد نى مرطب زائل شود . و اما آنچه از مشاركت باشد اين نيز دو نوع است : يكى آنكه از شركت يك عضو بود مثل آنكه در ورم عظيم جگر و خصوصاً در جانب مقعر و يا در درم معده يا در ورم حجب دماغ عارض شود و يا مشرف عروض ورم در حجب دماغ بود چنان كه هنگام ضربهى مولم سر . دوم آنكه از شركت همه بدن عارض شود مثل آنكه در حميات وقت تصدع آنها و در علامات بحران عارض گردد . و ايضاً به قول شيخ گاهى فواق عقب قى عارض مىشود به سبب نكايت قى معده را يا به سبب ترك او خلط اندك را در آن كه از قى مندفع نشود چنانچه گاهى فواق به سبب حبس قى و مصابرت بر آن مىباشد . و اگر انسانى را فواق از ماده باشد و او را خود به خود عطاس عارض شود فواق او منحل گردد و كذلك اگر قى كند و خلط اندازد پس اگر از قى او منحل نشود بر درم در معده يا در اصل عصب كه به سوى آن از دماغ آمده يا در دماغ دلالت كند و تابع اين هر دو سرخى چشم مىباشد و فرق ميان هر دو به اعراض اورام دماغ و اعراض او رام معده كرده مىشود و فواق كه داخل در علامات بحران باشد گاه علامت روى بود و گاهى علامت جيد باشد به وجهى كه در به آب بحران ظاهر گردد و در فصول بقراط است كه چون فواق ساكن نشود و با آن سرخى چشم باشد آن روى است و دلالت بر ورم دماغ يا معده كند و در كتاب علامات موت سريع است كه چون صاحب فواق را ورم در جانب راست خارج از طبيعت به غير سبب معروف عارض شود و فواق شديد باشد نفس او از فواق قبل طلوع آفتاب خارج گردد و در همان كتاب است كه بركر او در فواق مفص و قى و كزاز باشد و ذهول عقل او گردد و بميرد . و ايضاً فواق بعد استفراغات مفرط و سيما خون و از درم كبد و يا ضيق النفس و در مرض حاد و باقى سيمان نجارى روى است و در اسهال نيز به دست و باز خير قاتل است . طريق تشخيص اقسام فواق : بايد كه نظر كنند اگر علامات اورام دماغ يا معده يا جگر كه در به آب هر يك مسطور است مدرك گردد سببش ورم آن عضو باشد و الا حال تقدم استفراغات مثل استفراغ خون يا اسهال يا قى يا جماع بسيار و حميات محرقه و ترك غذا دريافت نمايند اگر باشد و فواق از قى ساكن نشود بلكه زياده گردد سببش يبوست باشد . و اگر حالات مذكور يافته نشود و از قى ساكن شود و حال تقدم تناول غذاى كثير يا غليظ يا خوردن اشياى حاد حريف بپرسند اگر اقرار خوردن طعام بسيار يا غليظ نمايد و فواق متعمل بعد تناول طعام ظاهر شود و در معده گرانى باشد سببش ثقل طعام موذى بود . و اگر احتراز تناول چيزى حريف كند و حرقت فم معده باشد سببش لذع آن چيز بود . و اگر اسباب مذكور يافته نشود علامات سوء مزاج ساذج و مادى به نوعى كه در تشخيص اسباب امراض معده گذشت دريافت نمايند پس آثار هر سوء مزاج كه معلوم شود سببش همان باشد . و ايضاً كثرت تشنگى و قوت هضم و ميل طبيعت به چيزهاى سرد دليل حرارت است و با وجود تشنگى اگر سوزش فم معده و جشاى دخانى و تلخى دهن و تقدم قى زرد و سبز و سياه باشد بر خلط حاد لذاع گواهى دهد و قلت عطش و ميل طبيعت به اشياى گرم و ضعف هضم بر برودت معده حلالت كند و با وجود اين آثار سيلان لعاب دهن و غثيان و فساد هضم و آروغ ترش و گرانى معده و قى بلغمى بر رطوبت لزج شاهد بود و وقوع فواق عقب تخمه و بد هضمى و طعام بادانگيز و آروغ و نفخ و قراقر بر ربيح گواهى دهد . تدبير كلى اكثر اقسام فواق به قول شيخ النفع علاج در فواقى كه سبب آن امتلاى كثير يا شىء موذى به كيفيت باشد قى كردن است و كذلك هر تحريك سخت و آواز بلند و غضب و فزع كه دفعه واقع شوند و غم مفرط و پاشيدن آب سرد بر چهره حتى كه دفعه ارتقاد آرد و حركت و رياضت و سوارى و مصابرت بر حيس سعال هائج و بر عطش و جوع و عطاس را در قلع مادهى فاعل فواق تأثير عظيم است . و ايضاً از آنچه آن را زائل كند طول حبس دم است بهر آنكه شور حرارت و محرك آن به بروز طرف مسام بنا بر طلب استنشاق است پس تحريك اخلاط لحجه و تحليل آن مىنمايد و خواب طويل آن را شديد النفع است و بستن اطراف مولم و وضع محاجم بلاشرط بر معده و بر ميان گتفين و كذلك وضع ادويهى محمره نافع . و ايضاً مريض را يكبارگى ترسانيدن و آواز قوى چون تفنگ و غيره قريب گوش در حالت بيخبرى مريض كردن و خبر هولناك دفعهى پيش او بيان كردن مانع اكثر اقسام فواق است و در فواق مادى حقنه اوفق از مسهل است بهر آنكه مسهلات در معده از حركت فواق توقف نمىكنند و بايد كه در فواق تكثير اشياى خوشبو و مقوى معده نمايند