محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

518

اكسير اعظم ( فارسى )

در امراض و ليل شرست و اخضر مائل بسواد مثل لاجوردى و نيلنجى در اكثر امر بر خمود حرارت و موت قوت دلالت كند و آن هر دو غير كراثى وز بخارىاند يا ديگر گاهى اتفاق مىافتد كه آن هر دو نيز به سبب احتراق مىباشند الا احتراقى از اين هر دو قسم كه از تسويد بر دو تكدير آن و موت قوت نباشد آن مائل به اشراق و صفاد كراثيت بود و با وجود اين قى اصفر و كراثى وز بخارى كسى را كثرت نمايد كه در كبد و سوء مزاج حار بسيار باشد و اما قى اسود جز آنكه در اورام طحال و در آخر تپ ربع باشد روى است و قى منتن نيز روى است و خصوصاً هركدام از اين هر دو كه در حميات وبائى باشد و از تركيب روى آن است كه فم معده منقلب متغثى و طبيعت قبض باشد پس آنچه تسكين قى كند در قبض طبيعت زياده نمايد و آنچه تليين طبيعت كند در قى افزايد مگر آنكه مغثى خلط رقيق يا صفراى باشد و علاج به آب آلو و تمر هندى و مانند آن كنند و هر دو امر را نفع بخشد و بعضى كسان باشند كه مدام خواهش طعام كنند و چون از آن ممتلى شوند قى كنند يا به سوى اسفل منزلق شود و باز اعاده كنند و اين حالت دوام كند و ايشان مثل تندرستان زندگى نمايند گويا كه اين براى ايشان امر طبيعى است و در اينجا طائريست كه صيد ملخ مىكند و مدام ملخ مىخورد و شكم سير نمىگردد و حيوانات ديگر به اين صفت مىباشند . علاج كلى قى در قانون و شروح آن مسطور است كه آنچه سببش ماده‌ى ردى يا كثيرا باشد استفراغ آن ماده به مشروبات مقيه‌ى يا مسهله و حقنجات نمايند و تقليل غذا و تلطيف و استعمال صوم دريافت لطيف كنند اگر ماده صفراوى نباشد و حقنه‌هاى مناسب به حسب علت نافع است بنا بر آنكه ماده را سوى اسفل مائل مىكند و بيشتر حقنه حاده قطع قى مىكند و قى نيز قطع قى مىنمايد اگر از ماده باشد و اصل او از سر نباشد و نفع قى ظاهر است كه در اخراج مواد معده هر چون كه باشد هى چيز به وى نمىرسد خصوص كه ماده به فم معده باشد ليكن آنجا كه ماده مائل به قعر بود و طبقات آن را تشرب نكرده باشد در اين وقت مسهل و حقنه سودمند بود . و اگر ماده فرو رفته باشد بدن ادويه‌ى قوى زائل نگردد . بالجمله چون براى اخراج آن ماده قى كنانند آب گرم تنها يا به سكنجبين يا به شبت يا آب ترب و عسل و مانند آن بنوشانند . و اگر ماده كه اراده استفراغ آن به قى يا غير قى بود غليظ باشد ابتدا به تلطيف و تقطيع آن كنند بعده استفراغ آن نمايند و غايت قصد در تدبير غثيان دفع خلط مغثى است يا تقليل آن اگر دفع بتمامه به سبب مانع جائز نبود يا سهل نباشد يا تقطيع آن اگر غليظ و لزج باشد يا اصلاح . و اگر عفن صديدى بود يا به عطريت چيزى كه بنوشند بهر آنكه عطريت شديد الحلائم به معده است و خصوصاً چون غذائى باشد و يا از آن فراموش كنانيدن اگر حس بدان مولع باشد و غرض از اين آن است كه گاهى در خيال كينبت روى كريه بدبو يا غير بدبو مرتسم مىشود و انسان تخيل مىكند كه در معده خلط موصوف به اين صفات است و طبيعت خواهش مدفع آن نمايد پس واجب است لا محاله و نبول كنانيدن حس و غافل كردن ذهن از ادراك مثل اين امور تا آنكه ميل قى نكند بهر وقع او و بعد تنقيه ادويه‌ى حابسه استعمال نمايند و ادويه‌ى مانع قى آن قابض و خوشبو است مثل به و سيب و حماض و جميع ادويه‌ى مشهيه نافع اين امراض است و آن مثل هيبه مطيب و ساده شربت انار منعنع است و شربت حصرم منعنع نيز مفيد و تضميد به قوابض نافع است و قطع قى كائن از امتلا و كثرت اخلاط جائز نيست مگر آنكه افراط كند و جذب ماده هانچه به سوى اطراف بسيار نافع است در حبس قى خصوصاً چون از اندفاع اخلاط از اعضاى محيط معده به سوى معده باشد و اين چنان باشد كه اطراف بر بندند و خصوصاً سفلى مثلًا ساقين و قدمين نازل از فوق اما اگر اندفاع ماده از مثل رأس باشد در آن ربط اين اطراف شديد المفرت است و گاهى بر اين اعانت كند گرم كردن اطراف و نهادن آنها در آب گرم و گاهى احتياج افتد به آنكه بر بازو و ساق دواى مخمر مفرح نهند و عجب آن است كه تسخين اطراف نافع است در تسكين قى بنا بر جذب و تبريد آنها در تسكين قى سريع حار نافع است به جهت تبريد و كذلك تبريد معده مسكن حدت حرارت هست و محاجم بى شرط نزديك ناف و ميان كتفين و بر ساقين نهادن و اطراف بستن و به قوت ماليدن و خواب آوردن در دفع قى اثر تمام دارد و مكرر به تجربه رسيده و كعك سوده در آب سرد يك گهرى خيسانيده نوشيدن عجيب الاثرست و همچنين پست جو و كذا پست پرمل . و اگر عرق كيور او بيدمشك و گلاب داخل كنند بهتر باشد و بعضى زعم كرده‌اند كه بادام تلخ را چون بسايند و در آ حل كرده صاف نموده بنوشند براى قى غالب هائج بزرگترين علاج است . و جالينوس گفته كه گرسنگى اصحاب قى و اسهال را نفع بين مىنمايد و كذلك باقلا مع پوست در سركه‌ى ممزوج جوشانيده‌ى ايشان را نفع كثير دارد و حدس جوشانيده