محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
515
اكسير اعظم ( فارسى )
و تعديل مزاج به شيرهى تخم خرفه و شربت حصرم نمايند و چون طبع قبض باشد تعديل او به شربت تمر هندى و جلاب كنند و غذا مزورهى سماق دهند اگر طبع نرم باشد يا به آب حصرم اگر قبض باشد . و اگر مرض حادث از سوء مزاج بارد باشد آب انيسون بنوشند يا آبى كه در آن كمون و صعتر جوشانيده باشند و غذا زيرباج به مويز و انار دانه دهند و چون بدن صلاح يابد غذا به لحم بريان سازند . و اگر سوء مزاج حار باشد آب آلو بخارا به سكنجبين يا آب انار ميخوش به جلاب بياشامند و غذا چوزهى مرغ به آب حصرم سازند . و اگر حشا تابع كثرت اغذيه باشد مريض را به تقليل غذا امر كنند . و اگر در جشانفخ و قراقر و رياح باشد علاجش در نفخ گذشت . على گيلانى مىنويسد كه زنى را جشاى مفرط عارض شد چندان كه در مدت يك نفس دو سه آروغ به آواز بلند كه از بعيد مسموع مىگرديد مىآيد و سه چهار ماه بر آن گذشته بود و سبب آن نمىدانست يك مثقال سوطيرا كه آن مخلص اكبر است او را دادم و گفتم كه اين را سه حصه نموده سه روز به گلاب گرم كرده بايد خورد هر گاه يك شربت آن تناول نمود آروغ آن زائل شد و شفا يافت و احتياج به خوردن شربت ثانى نيفتاد و سالهاى بسيار بر آن گذشت كه مرض او عود ننمود و اين از غرائب مشاهدات است . حكيم شريف خان مىگويند كه من نيز مريضى را مبتلا به اين مرض از مدت ويد ديدم و هيچ دوائى او را فائده نمىكرد و اكثر اطباى اين زمان علاج او كردند بلكه هر قدر كه به چيزى از ادويهى معالجه مىگردد آروغ زياده مىشد بهر آنكه ادويه مستعمله بر تحليل مادهى آن قدرت نداشت و سبب تحريك آن مىشد و اين مريض را در تمام روز و شب آروغ مىآمد الا قت كلام و خواب و مؤلف نيز زنى حامله را به كثرت جشا مبتلا ديدم كه يك دم آرام نداشت و به آواز بلند مىآمد چون محل مانع تنقيه بود به ادويهى محلله علاج كردم از آن تخفيف به ظهور آمد گفتم كه تا وضع حمل بر همين ادويه او امت نمايد چنانچه بعد از وضع حمل مرض او زائل شد . احتباس جشا هرگاه آروغ محتبس شود و هيچ بر نيايد و ريج در معده بماند خوف تولد استسقاى طبلى باشد پس تدبير به تهيج آن بايد كرد . و صاحب كامل نيز گفته كه هرگاه جشا محتبس گردد نفخ و رياح موذى از آن تولد كند . و شيخ مىفرمايد كه چون در معده رياح حادث شود و نازل نشود و در فم معده محتبس باشد و ايذا دهد واجب است كه به آروغ استفراغ آن نمايند چنانچه استفراغ فضول طافى به قى مىكنند و الا هضم فاسد گردد و غذا طافى شود مگر آنكه كثرت رطوبات و بلا غم مستعد به استحالات رياح معلوم شود كه در اين هنگام امن نباشد از اين كه افراط در تهيج به محرك امر صعب گردد و علاج از آنچه تحريك جشا كند خوردن و خائيدن صعتر و برگ سارب و زيره و انيسون و كرديا و نعناع و نانخواه و قرنفل و مصطكى و كندرست با گلقند بخورند و معجون ابهل و جوارش انگدان و فنداويقون و معجون حب انفار و سجرينيا بايد داد و ديگر سفوفات نمك نيز آروغ مىآرند . قى و تهوع و غثيان و تقلب نفس قى حركت معده است براى دفع چيزى كه درد باشد از راه دهن و با وى آن چيز دفع شود و مادهى آن در جوف معده باشد و تهوع حركت معده است بى آنكه چيزى دفع شود و مادهى آن داخل حرم معده باشد و غثيان تقاضاى معده است براى دفع بى حركت و مادهى آن الاصق مخمل معده باشد و در حالتى كه مطعوم وردى بود حادث شهود و غثيان را غشى نيز گويند و تقلب نفس غثيان لازم و دائم را گويند كه بى قى باشد و گاهى ذهاب شهوت طعام را خوانند . و بدانند كه با غثيان مقامه مقدمه و مبداء قى و تهوع است و اين احوال مخالف شهوت طعاماند از جميع جهات و بعض قى حاد با قلق و اضطراب بود چنانچه در هيضه و از خوردن دواى مقى عارض شود و بعضى از آن ساكن بود چنانچه براى حمعودين يعنى صاحبان ضعف معده از ثقل طعام مىافتد و اين امراض اربعه در اسباب مشتركاند و در اعراض مختلف ليكن اسباب غثيان ضعيف از اسباب قى و تهوع باشد و اسباب تقلب نفس قويتر از اسباب تهوع بود . بالجمله سبب كلى اين امراض ايذاى معده يا مشارك آن است مثل دماغ چون آن را ضربه برسد و اسباب جزينهى آنها هفت نوع است : يكى ماده چون صفرا يا بلغم يا سودا كه در معده متولد شود يا از عضو ديگر مثل جگر و زهره و طحال و غيره ريزد و يا از تمام بدن منعصر شده بر معده بريزد چنانچه در تزيد حميات افتد و يا رطوبت روى متعفن خلطى بود يا غير خلطى چنانچه حوامل را عارض