محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

516

اكسير اعظم ( فارسى )

مىشود و مانند آنكه ريم از قروح و اورام معده يا غير آن در معده جمع شود و يا رطوبت غير متعفن كه مرفى فم معده باشد و يا رطوبت غليظ چسبنده يا كثير مثقل باشد كه معده از آن اذيت يابد و لا محاله به سوى دفع تقاضا كند و اگرچه مثل خون و بلغم حلو باشد كه در آن اميد تغذيه‌ى بدن و معده بود ليكن چون كثير المقدار باشد بر معده كلال آرد . و گاهى سوء محترق باشد چنانچه مراقيان را به سبب انصباب آن بر فم معده و ايذاى او عارض شود . و بعضى كسان را نوبت‌هاى قى سوداوى عادت بود و خلط سودا برآيد و در آن اصلاح ايشان باشد . و گاه مؤدى به حرقت در مرى و حلق بلكه قرحه گردد . و الحاصل اقسام سواد مذكور از سه حال بيرون نبود يا در طبقات معده باشد و معده آن را تشرب كند يا بر خمل آن چسبيده باشد يا در فضاى معده باشد و اين يا در فم معده يا در قعر آن بود . دوم ضعف معده از انواع سوء مزاج و از غم و خوف و مانند آن و كيفيت ردى ساذج در ايذا مثل ماده‌ى ردى فعل كند و اكثر آن حار بود و گاهى حرارت و يبوست كه فم معده را عارض شود تقلب نفس و تحريك غثيان كند پس به كيفيت حار مثل خلط مجاور به كيفيت حار فعلى كند و از اسباب بعض اقسام سوء مزاج آن است كه به سوى آن تحليل روح جمع شود مثل اسهال كثير و خصوصاً از خون و جميع استفراغات كه با لذات برودت و يبوست حادث كنند و گاهى ضد آن با معرض حادث شود و اين چنان باشد كه مستفرغ بارد يابس مثل سودا باشد و گاهى رطوبت بوجه ديگر حادث گردد و آن اين است كه فضول و بلغم به سبب ضعف هضم كثرت پذيرد و از مضعفات معده اوجاع شديد و غموم و صوم و جوع شديد است پس اينها نيز از اسباب قى بر سبيل او خال ضعف بر معده‌اند . و ايضاً در وجع معده به سرعت قى طعام و دفع آن مىشود و معده‌ى ضعيف را چون مدت ضعف طول كند چنان گرد كه هر آنچه خورده شود آن را غثيان و تقلب نفس عارض شود بهر آنكه در مثل اين معده كثرت رطوبات و فضول در اكثر امر مىباشد و چون طعام استعمال نمايند به آن مختلط شود و بعض از آن طافى گردد و طبيعت از آن نفرت كند و غثيان عارض شود و چون ضعيف تر باشد بر امساك آنچه بدان رسد قادر نباشد بلكه آن را به قى يا اسهال دفع كند . و بعضى كسان باشند كه چون طعام تناول كنند و حركت نمايند قى كنند و اگر خشم يا كلام يا تحريك به حركت نفسانى نمايند قى كنند و سبب در اين همان است كه مذكور شد از اجتماع فضول در معده‌ى آن و عادت آن به قى بعد اين لمور و غلبه‌ى واهمه بر آن و كسى كه معده‌ى او ضعيف بود او را بنفشه غثيان عارض شود به سبب انفعال او از او نى سبب و قى ممكن نبود به سبب خلاى معده‌ى او و قلت خلط موذى متشرب باشد يا غير متشرب و چون طعام بخورد قذف او ممكن بود به دو سبب : يكى آنكه گاهى اذيت خلط اندك غير محرك باشد زيرا كه در قعر معده بود و چون طعام بخورد آن را متصاعد كند و حركت يابد . دوم آنكه طلب اعانت كند به حجم طعام بر قذف و قلع او . سوم فساد غذا و آن يا به كميت باشد چنانچه غذا زياده از احتمال قوت معده تناول كنند و بر معده ثقل آرد و بر فم معده طافى گردد و آن ايذا يابد و آن را به قى دفع نمايد و يا به كيفيت باشد چنانچه طعام تيز يا تلخ يا شور يا ترش بود كه به حدت خود معه را بگرند يا بسيار چرب بود كه معده از وى نفرت كند و مسترخى گردد يا طعام فاسد متغير يا فك به صنعت باشد مثل دودناك و سوخته و يا سوء تدبير داركل چون تناول غذاى لطيف بالاى غليظ كنند و فاسد شوند و باعث اذيت معده گردند و معده در دفع او كوشد و كسى كه تخمه بر آن تواتر كند و طعام بر غير جوع صادق بخورد در ابتداى تناول حرقت شديد زياده از طاقت آرد بعد از آن امر او مؤل به سوى آن گردد كه هر چه خورده است قى كند . چهارم تناول اشياى مقيه‌ى و مغيثه مثل مگس و مانند آن و تخيل و شموم قاذورات به سبب استكراه طبيعت و ارتسام كيفيت ردى كريه در خيال بهر آنكه تخيلات وهميه اسباب حوادث بدنيه مىشوند پس هرگاه انسان تخيل چيز مستقذر كند و اين در قوت متخيله مستحكم گردد و آن حصول قذارت در معده واجب كند و معده به استكراه از آن ايذا يابد و حركت به دفع نمايد . پنجم اورام معده و احشا و خصوصاً حار محدث قى بود به سبب ميلان او به سوى دفع و به سبب اذيت او از اداى مس كه از اذاى مس غذا يا دوا يا خلط يا عضو ملاقى او را عارض شود و گاهى عارض مىشود و صاحب ورم حار كبد را قى صفراوى پس كراثى پس زنجارى و با فواق و غثيان مىباشد و در اورام طحال قى سياه آيد . ششم بحران كه در آن طبيعت ماده‌ى مرض را بر معده دفع كند و اين در امراض حاده بيشتر افتد بهر آنكه مواد بارد بالطبع متسفل مىباشد طبيعت آن را به طريق اعلى كمتر دفع مىنمايد و قى بحرانى از مرض خلاصى تا دهد و اين قى نافع حميات حاده و اورام مقعر كبدست و چون تهوع در روز چهارم شروع امراض كه روز اول بحران است دريابند قى كنانند كه آن نافع است هفتم امراض ديگر مثل هيضه و سوء هضم و انقلاب معده و ديدان و قولنج و غير آن