محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
486
اكسير اعظم ( فارسى )
دو قدع عرق دارچينى شاميدم و در آخر قدح ثانى نفرت از شرب آب يا فتم بعد از آن درد در بول شروع گرديد چندان كه عدد را دقت زياده برده بار در مدت يك نيم ساعت رسيده در هر مرتبه مقدار كثير سائل مىشد پس صحبت حاصل گرديد به اذن الله تعالى . علاج عطش از تناول لحم افعى و فرفيون و امثال آن ادويه سهميه بايد كه تا يك هفته شير بز تازه نيم آثار روغن گاو چهار و نيم توله نبات پنج توله بدهند و غذا آش جو و يا اسفاناخ و خرفه در گوشت بچهى بز داخل كرده با نان سازند و وقت عصر آب كدو يا خيار نه توله شربت نيلوفر چهار توله قرص طباشير كافورى سه ماشه بدهند و چون دير كشد ماء الجبن نوشانند و مفرحات بارده به كار برند و باقى تدبير از به آب سموم گرفته به عمل آرند و اين نوع به قول ابن سرابيون تا به وقت مرگ مىباشد . بالجمله سائر مبردات و مرطبات استعمال نمايند و مفرحات بارد كافورى تناول كنند و شير گاو و روغن بنفشه و ماء الشعير با روغن بنفشه و ماء الخيار و ماء القرع و آب تربز و هر چه مرطب بود بنوشند و بخورند و روغن گاو نيكوترين ادهان است اكثار آن نمايند . طبرى گويد كه تناول لحوم افاعى معطش است به غير سببى كه فرنيون عطش مىآرد و تحليل رطوبات حتى كه اصلى از آن مىنمايد و اما در اسخان اعضا آن را فعلى نيست زيرا كه احراق اعضا و تنشيظ آن مىكند و اول درجات احراق و نشيط اسخان است ليكن ميان سخونت فرق است و اين سخونت نار محرق است اندك باشد يا بسيار و سخونت ثوم و فلفل سخونتى قريب به ملائمت است و در اسخان نار البته ملائمت نيست پس در اسخان فرفيون ملائمت نيست بلكه نشيظ و احراق است نمىبينى در اطليهى داء الثعلب كه امر به اختلاط اندك از آن در آب بسيار و طلاى خفيف بدان مىكنند و بسا است كه جلد را مىسوزد پس با فناى رطوبت عطش مىآرد و علاجش ترطيب است چنانچه سابق مذكور شد و اما لحوم افاعى قائم مقام ادويه سموميه است كه در بدن غوص مىكند و متعفن مىسازد مثل وزاريح كه در طول زمان اثر مىكند حتى كه غوص مىنمايد از اجزاى لطيفهى او در اعضا و لحوم افاعى چون بر بدن وارد مىشود اول قلب را گرم مىگرداند بعده ساير اعضاى اصليه را بعد از آن اين فعل به طبقهى معده مىكند و به اعضا تشبث مىنمايد و آن را فاسد مىكند و تحليل قواى او مىنمايد . و بعض اوائل ذكر كردهاند كه در لحم او ملوحت و بورتيت مستفرغ اخلاط رطوبيه و مسخن اعضاست و آنچه اول گفتيم اصح است و علاج عطش او علاج مركب ميان علاج سموم و تطفيهى حرارت است و كسى كه او را اين عطش به هم رسد اين نقوع بدهند و بعده ماء الشعير و نسخهى نقوع اين است تخم كاسنى تخم كاهو تخم خرفه تخم كشوث برگ كاسنى صحرائى عساليج انگور تمر هندى آلو بخارا عناب جو مقشر كوفته زرشك منقى گل سرخ انار دانه مر كشنيز خشك همه را يك يك كف جمع نموده و كوفتنى را كوفته در ظرفى كرده بر آن رائب بقر تازه انداخته يك شبانه روز بگذارند و روز ديگر از آن يك قدح نهار بر بنوشند و چون روز برآيد قدح ماء الشعير سكنجبين بخورند و در هر سه روز تجديد ادويه و رائب كنند و گاهى اين قرص همراه رائب مىدهند تخم خرفه طباشير صمغ عربى نشاسته كتيرا هر واحد دو درم ترنجبين گل سرخ هر واحد سه درم تخم كشوث تخم كاسنى هر واحد دو درم مغز تخم بادرنگ مغز تخم خيار هر واحد ده درم كافور ربع درم ريوند چينى يك نيم درم عصارهى زرشك پنج درم صندل سفيد پنج درم كوفته بيخته به لعاب بزرقطونا سرشته اقراص سازند هر قرص به وزن دو درم و هر روز يك قرص با پانزده درم سكنجبين و بست درم ماء الخيار ترش و يا ده درم ماء القرع مشوى مبرد بدهند و صفت استخراج اين آب در سرسام حار گفتم و مريض را به دخول حمام امر كنند و در آن جلوس را طول ندهند و هنگام خروج از حمام روغن بنفشه و روغن نيلوفر بمالند . و اگر به روغن گل تمريخ نمايند باكى نيست بهر آنكه با وجود حفظ رطوبتى كه بدن عليل استفادهى آن از حمام نموده ردع ماده كه حدت يافته مىكند و گاهى اين شربت عوض آب دائم بر نهار و سيرى مىنشوانند آب ميخوش و شيرين و آب انار شيرين و ميخوش و آب به شيرين و ترش و امرود چينى بر آرند و با نصف وزن آن گلاب داخل كرده جوش خفيف داده و كوزهى نبات اندازند و بپزند تا آنكه بگدازد و بعده از آتش فرود آورده صاف كرده سرد كنند . و اگر خواهند تنها و يا با سكنجبين بنوشند . و ابو ماهر اين شربت را بر برف سرد كرده مىداد . و گفته كه اين تنها صحت مىبخشد و گاهى امر به فصد كرده مىشود چون ضرر لحم افاعى در همه بدن منتشر گردد و مادام كه شكايت لهيب در عضوى از اعضاى او مثل قلب و دماغ باشد فصد نكنند و عجب نيست كه در اول سموم و مانند آن از ادويهى سموميه فصد نبايد كرد تا در جميع بدن منتشر نگردد و هنگام انتشار آن به اضطرار فصد كنند . و ابو عيسى حرانى كسى را كه لحم افاعى مىخورد امر به قى مدام مىنمود عقب هر طعام كه بخورد و آن جماعتى را علاج به قى نموده . و ابو ماهر از سبب آن سؤال كرد پس گفت كه قى ترطيب بدن به طريق عرض و به قصد ثانى مىكند و اين بهر آن است كه فربهى بدن مىنمايد و لحم و شحم مىآرد زيرا كه مجارى پاك مىگردد و بدن غذا بسيار مىكند و اما به طريق طبيعت قى و به قصد اول قى را در عطش متولد از لحوم افاعى منفقى نيست و هرگاه انسان ترياق كبير تناول نمايد و او را عطش پيدا كند پس شك نيست كه تولد عطش از لحم افاعى دفرفيونست و در معالجهى او به همين طريق سلوك نمايند