محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

487

اكسير اعظم ( فارسى )

علاج عطش از تناول برف و حدوث عطش از آن يا به سبب شدت برودت آن باشد كه فم معده را اذيت دهد پس حرارت به سوى آن متوجه گردد و عطش آرد و يا به سبب احداث تكالف و تقبض در فم معده باشد پس طبيعت محتاج به سوى آب سائل بهر ازاله را آن تكاتف گردد و يا به سبب حرارت نارى و يبس ارضى آن باشد بهر آنكه برف مركب از اجزاى دخانى است پس بعد ورود آن بر بدن از حرارت بدن برودت عارضى آن زائل مىشود و سخونت اصلى ظاهر مىگردد بدين جهت عطش مىآرد . بالجمله سكنجبين بدهند و آب گرم جرعه جرعه بنوشند و زنجبيل مربى و آمله‌ى مربى و هليله‌ى مربى و شربت ليمون و نارنج مسكن اين عطش است علاج عطش از كثرت عمل مسهل پست جو و نان خشك در آب انار يا آب غوره تر نموده بخورند و تدهين بدن به روغن بنفشه و كدو و بادام و مانند آن براى ترطيب نمايند . و اگر قبل از تدهين به حمام معتدل نشينند تا آنكه در جلد نرمى محسوب گردد و بعد از آن روغن بمالند ترطيب اتم و اسرع حاصل شود و بايد كه حمام آن‌قدر گرم نباشد كه عرق آرد چه در اين مرض از آمدن عرق و هر چه محلل و محفف از ادويه و امور بدنى و نفسانى بود احتراز از آن واجب است و حصرميات بر برف سرد كرده سود دارد و هر چه در نوع عطش حار گذشت مفيد باشد . و گويند كه نوشيدن آب كاسنى يا عرق آن بست درم با شكر ده درم و يا دوغ و يا آب سيب و به مع برف مفيد است و غذا حصر مبه و زرشكيه و رمانيه يعنى مزوره‌ى آنها و مزوره‌ى ترنج بدهند هرگاه امن از سحج گردد و اين بعد دو روز از تناول ادويه مسهله باشد . و شيخ مىفرمايد كه مستفرغ صبر نمايد بر عطشى كه استفراغ مورث آن گرديده تا آنكه هضم او قوى گردد . طبرى گويد عطش كه عقب استفراغ به دوا باشد هرگاه و حسب مزاج شارب مركب كنند عمل تام نمايد و عطش البته حادث نشود بلكه عطش را زائل كند و مورث عطش گردد چون دوا فوق شارب و فوق قوت آن باشد و يا فاسد گردد تأليف او و عمل كثير نمايد پس آن مورث عطش شود به سبب تحليل او رطوبات اصليه را و افتقار اعضا به سوى رطوبت و اسخان اعضاى اصليه و گاهى مورث تپ مطبقه و تپ دق مىگردد و چون دوا مورث عطش گردد علاجش انعشا به طعوم و مشروب است پس حضرميات مبرده و نان مثرود در آب سرد زيرباجات ساذج و لحم جدى مطبوخ به آب و بطلع له بقول رطبه مثل كاهو و اطراف كاسنى سرد كرده بخورند و شراب ابيض ممزوج به مزاج كثير بنوشند و در حمام داخل شوند و در بيت معتدل تا دير نشينند اگر عرق نيازد . و اگر عرق آرد دير نبايد نشست و بعد آن تمريخ به روغن بنفشه كنند و خواب در خانه‌ى معتدل الكيفيت و استنشاق روغن بنفشه و شرب ماء الشعير و ترك جماع البته تا تسكين عطش و كسى را كه عطش شديد عقب شرب دوا به هم رسد بايد كه بعد آن دوا نخورد . و اگر ضرورت داعى شرب آن باشد ادويه‌ى حاده از آن حذف كنند و بر لطيف از آن اقتصار نمايند چون تمر هندى و عناب و آلو بخارا و اصلح اوقات و اوفق آن اختيار كنند و هرگاه عمل مفرط كند عمل آن قطع كنند يا به قى و يا به دخول حمام و يا به تناول چيزى كه تبريد معده‌ى آن نمايد مثل بزرقطونا و تخم خرفه و عطش عقب دوا چون معحج نيارد سليم باشد و چون سحج و عطش آرد در آن خطر عظيم بود و جميع كنند در معالجه ميان علاج سحج و علاج عطش و جمع ميان اين هر دو صعب است مگر آنكه طبيب ماهر باشد پس زياده كند در معالجه‌ى آن را هم و حذر نمايد از آنچه واقع شود از فساد . علاج عطش از برد مزاج معده و قلت عطش مع حرارت مزاج معده اين قسم را طبرى در معالجات بقراطى نوشته و گفته كه اما كثرت عطش مع برد معده به سبب عجيب است و آن اين است كه معده بارد بر آب قادر نبود و هضم كامل نكند پس آب غليظ گردد و از معده نافذ نشود و زود به كندر نرسد و متخصص گردد و در آن غليظ شود و چون آب متخصص و غليظ گردد و آنچه از رطوبت كه در معده است بدان مختلط شود و سرد گردد و تا تلطيف نيابد به سرعت نفوذ نكند و جگر و سائر اعضا محتاج به سوى آب باقى ماند و عطش واقع شود و علاج اين اول استفراغ است و تضميد معده به اين ضماد صبر مصطكى سنبل ناردين همه را سائيده و قيروطى به روغن ناردين يا روغن قسط ساخته اين ادويه آميزند و نظر كنند كه برد معده عام در جميع معده است يا در فم يا در قعر آن پس هر موضع كه باشد پارچه بر هيئت آن تراشيده و دوا بر آن طلا كرده بر موضع ضماد نمايند و حفظ عليل از تفير مزاج بدن او نمايند و هرگاه متغير شود اولا به تسكين مزاج او مشغول شوند بعد از آن به سوى معالجه عود كنند و اما غذاى اين عليل پس نظر كنند به سوى برد معده كه آن مع رطوبت است يا مع يبوست پس اگر بر دمع رطوبت باشد تبليه‌هاى ناشفه و لحم مشوى غذا سازند و نبيند كهنه‌ى غير ممزوج بنوشند مگر آنكه خوف تغيير مزاج بدن باشد پس اندك ممزوج نمايند و شيرينى او به عسل سازند