محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
483
اكسير اعظم ( فارسى )
خصوصاً كه سن و فصل و حادت موافقت كند . و به قول صاحب حاوى صغير و ترويح سكنجبين ده درم به آب تربز يا شيرهى تخم خرفه هركدام كه باشد اوقيه حل كرده بر برف سرد كنند و بنوشند و غذا به ماء الشعير يا ريباسيه يا حصر ميه يا زرشكيه سازند و فواكه ميخوش و بقول تفه و دوغ بر برف سرد كرده تناول نمايند . و اگر آب خيار و آب تربز هر چه حاضر باشد سه اوقيه به طباشير نيم درم بخورند عطش حادث از شراب را نيز نافع بود . طبرى گويد كه شراب كهنه مورث عطش است اگر مزاج شارب او حار رطب باشد پس رطوبت را تحليل كند و بدن را احتياج به سوى آب براى رطوبت متحفله افتد و اما كسى كه مزاج او حار يابس يا بارد يابس يا بارد رطب باشد شراب در اين امزجه عطش پيدا نمىكند زيرا كه تسخين بارد و تعديل رطب مىكند اما در مزاج حار صداع و التهاب قبل از احداث عطش پيدا مىكند . و علاج كسى كه او را عطش از شرب شراب كهنه يا صرف حادث شود دوام نوشيدن ماء الشعير است كه در آن جفرى و طلع پخته باشند سرد كرده و اطباى اوائل در اين موضوع وصف ماء الشعير صبر و نمودهاند و اطباى متأخرين در غير اين موضع آن را استعمال مىكنند و چيزى بهتر از مشاء العير مبرد و قطع شرب نبيند البته و احتقان به اين حقنه نيست جو مقشر كوفته هفتاد درم عناب سپستان هر واحد كف عصى الراعى باقه بزرقطونا سى درم در صره بسته همه را مثل مطبوخ حقنه بپزند بعده به وزن هفتاد درم تا صد درم از آن گرفته در هاون اندازند و روغن بنفشه بست درم و سفيدى رقيق بيضهى پنج درم و لعاب اسپغول پنج درم داخل كرده حل نمايند تا همه يك ذات گردد پس از آن هر روز دو دفعه صبح و شام حقنه كنند و اين وقتى است كه شراب غير عطش پيدا نكرده باشد . و اگر كبد يا معده يا قلب را گرم كرده باشد اول اصلاح آن عضو كنند بعده توجه به تسكين عطش نمايند . و اصلاح عضو اين است كه اگر خون گرم شده باشد به فصد باكى نيست اگر قوت و سائر قوانين فصد را واجب كند و از آن مانعى منع نكند و اما ثوم براى مزاج حار يابس يا بارد يابس مورث عطش است و در مزاج بار در طب يا حار رطب سيما كه رطوبت مالح باشد تسكين عطش مىنمايد و چون عطش پيدا كند بهترين اشيا نوشيدن ماء الشعير است و خوردن اطعمهى بارد بالفعل و بالقوه از فواكه انار ميخوش و ترش و امرود و شفتالو و عليق هر واحد سرد كرده آلو مبرد و انگور تازه و رقيق بسيار چون به آب سرد كنند و از آن امتصاص نمايند و پوست تخم آن بيندازند . و اگر خون گرم شود شربت عناب به شيرهى تخم خرفه مبر و بنوشند و در علاج او به طريق ترطيب سلوك نمايند . و اما بصل در جميع امزجه عطش پيدا مىكند زيرا كه حرارت و رطوبت در آن قريب از مساوى است پس بر ترطيب بدن و بر اسخان شديد قدرت ندارد و تسخين او اقل از اسحان ثوم است و بر ترقيق رطوبت و تذويب آن قدرت ندارد تا جارى گردد و بدن از آن فاسد شود و چون از آن اخلاط گرم شوند عطش حادث شود و علاجش چون اين عطش قوى گردد و قوت قوى باشد فصد است پس تطفيه و شرب شراب معتدل به مزاج كثير تار رطوبت و برودت آب به سوى اعضا رساند . و اما استعمال پياز در سمائم براى آن نيست كه عطش را ساكن مىكند ليكن آن دفع مضرت سموم به رطوبت غليظ كه در آن است مىنمايد و بعض اوائل ذكر نمودهاند كه اين به خاصيتى است كه در آن است . و ابو ماهر ذكر كرده كه استعمال او در سمائم براى آن است كه عطش آرد و آب بسيار نوشيده شود و كثرت آب به رطوبت خود منع اذيت سمائم مىكند و در آن خاصيت براى دفع سموم نيست . و ابو محمد حرانى گفته كسى كه وصف به عمل در سمائم كرده اسفودس اول و اوملس معلم جالينوس است و وصف بصل به سركه كرده نه بصل مطلق را . ايضاً طبرى گفته كسى كه در ركوب بحر تشنه شود تشنگى او يا به حسب مزاج اعضاى او و آلات تنفس باشد و يا به حسب استقبال او رياح را پس كسى كه در بحر مستقبل به جنوب سوار شود و عطش كند بر گرمى مزاج ريه به اضطرار دلالت نمايد به دلالت اولى و بر گرمى مزاج معدهى او به گرمى اصلى يا عارضى و بر گرمى مزاج كبد او در مزاج اصلى و حادث و علاجش فصد است و لزوم ماء الشعير كه در آن عناب و جفرى پخته باشند به اندك كافور و سكنجبين ساده و تضميد صدر او به خرقهى مبرد به برف و اقتصار از طعمه بر بارد بالقوه و بالفعل مثل حصرميات به چوزهى مرغ رطب مبرد و آشاميدن پست جو مغسول به آب گرم به دفعات همراه جلاب و برف و امثال آن از تدبير و آنچه شم او دائم واجب بود عصى الراعى و گل سرخ و بنفشه است و سركه كه اندك كافور در آن گداخته باشند و از آنچه قطع اين عطش مىكنيد تضميد كبد و صدراو به اين ضمادست آب برگ اسپغول و برگ بارتنگ و آب سيب ميخوش برآرند و در اين آبها قدرى از صندل سفيد و اندك شياف مايشا و اندكى سركه و چيزى از كافور حل كنند و در آن خرقهى كتان آلوده بر سينه و جگر نهند و تمام علاج او اين است كه حقنه به ماء الشعير و لعاب بزرقطونا و سفيدهى بيضهى رقيق با هم آميخته سرد كرده است و در مكان او آب بپاشند و بادكشن بجنبانند و حوالى او خلاف و گل سرخ و بنفشه حماز بلح و نيلوفر و شاهسفرم در آب سرد تر كرده فرش كنند اين همه وقتى است كه حال متسع باشد و چون حال از استعمال اين تدبير ضيق باشد ماء الشعير بياشامند و امر به فرو رفتن در آب سرد و نهادن آنها بر بينى و استنشاق ريح آن برودت نمايند و تضميد كبد و صدرا و به خرقهى مبرد و اقتصار بر نان شرود در آب سرد