محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
207
اكسير اعظم ( فارسى )
خصوصا اگر اخلاط ايشان حاد صفراوى باشند و سحنه قابل سل به سرعت با وجود علامات مذكوره بى موى سفيد مائل بشرقت است . و ايضا ابدان صلبهى متكاثفه و مزاج قابل سل آن است كه ابر و مزاج باشد و سن كه در آن سل اكثر افتد از هيجده سال تا سى سال است و در بلاد بارد اكثر افتد به سبب كثرت عروض انشقاق عروق و نفث الدم و فصل كه در آن سل بيشتر افتد خريف است و چون عقب صيف شمالى يابس خريف جنوبى با بارش آيد مرض سل بيشتر عارض شود . و طبرى نوشته كه اگر اتفاق آن افتد كه مزاج دماغ او رطب حار باشد خطر سل اكثر و فزع اعم بود . و اگر اتفاق شود كه حنجرهى او خارج و سرين آن عارى از لحم بود دالتر بر استعداد او بهر سل باشد . و بعض اوائل گفتهاند كسى كه سينهى او از گوشت معرى و گوشت رخسار او به استخوان چسبيد و لحم رانهاى او اندك و رنگ او مائل به زردى بود مستعد به سل باشد . و بعض افاضل ذكر كردهاند كه مستعدين سل بر سه نوعاند يكى طويل مجنح الاكتاف صدر و صدغين عارى از گوشت غائر عينين خارج حنجره طويل گردن كثير التبزق ضيق النفس كثير الانين نزد شكم سيرى صغير المعده خارج حقوين مستدلى خصيتين خشك اليتين حار مزاج دوم شخصى كه او را هيضهى كثير و نزلات بسيار بهم رسد و آن طويل الرقبه بود و چشمهاى او اشك بسيار كند و مدام در دهن او بوى مثل غرى السمك آيد سوم كسى كه مزاج دماغ او رطب و مزاج كبد او يابس باشد و قلب مقاومت او نكند و چون مقاومت دماغ نكند سل حادث گردد به كثرت انصباب مواد به سوى جنبين و صدر و عسر نضج آن مواد منصبه به سبب يبس كبد پس واجب است بر چنين كسان كه از جميع ادويه و اغذيهى حريفه و حادهى مسخنه و همه آنچه اعضاى صدر را تعب آرد مثل صياح و ضجر و وثبه و بيدارى اجتناب نمايند . و به قول طبرى صاحب اين مزاج را از رياضت البته منع بايد كرد و بتودع و راحت امر كنند و اگر از كسانى باشد كه كار به آتش كنند مثل حداد و شيشه گرازان عمل بكارى كه موافق او باشد تبديل نمايند و از جماع ضرور منع كنند و امر به حفظ سر از نزلات نمايند و طعام او چوجهى مرغ رطب نو پيدا و خروس خصى و زردهى بيضهى نيمبرشت باشد و هر چه براى او مرتب سازند به روغن بادام بسازند و حلويات به شكر و خشخاش و نشاسته مرتب نمايند و در هر بست روز امر كنند كه سه روز شير خر بنوشند . و اگر در مزاج حدت باشد دائم ماء الشعير بياشامند و از انفع اشيا براى او اين حقنه است بگيرند جو مقشر كوفته صد درم و سبوس و خطمى هر واحد پنجاه درم هر دو در پارچه صره بندند سپستان يك كف عناب بست عدد برگ خبازى برگ بنفشه برگ عصى الراعى هر واحد بافهى كبيره يعنى يك دسته بزرگ كنجد كوفته پنجاه درم همه را بجوشانند تا مهرا گردد بعده بگيرند كلهى و پارچهء حملان و جدى و بكوبند و كذلك سر حمل و سر جدى بشكنند و همه بجوشانند تا مهرا شود بعده بگذارند تا روغن بر آن جمع شود و آن را بردارند بعده از آن حقنه هشتاد درم بگيرند و از اين روغن بيست درم تا سى درم آميخته در هاون بمالند تا يكسان گردد پس روغن بنفشه پنج درم آميخته نيمگرم نموده در هر پنج روز يك بار بر نهار حقنه كنند . و ايضا گويند كسانى را كه نزلات حارهى حاده به سوى ريه زود نزول نمايد اكثر اين مرض عارض گردد و صاحبان هيئت مذكوره حار مزاج مىباشند چون در امراض صدريهى ايشان تهاون در معالجه نموده شود و ادويه و اغذيهى مسخنه يابسه استعمال كرده شود اكثر منجر به سرفهى شديد و سل و دق مىگردند و لهذا كمال ملاحظه بايد كرد . و ايضا اين مرض از جملهى امراض مسريهى موديه به غير است حتى كه به مجالست و استشمام بوى نفس و كذلك متوارثه از آباء و اجداد است . رازى گفته كه حدوث سل عقب ذات الريه و ذات الجنب و يا نفث الدم يا نزلات كثيره و يا سعال طويل مىباشد و بيشتر وقوع او در امزجهى حارهى يابسه و در زمستان و خريف و بلاد شماليه است و به قول ثابت كسانى كه سر ايشان ممتلى از فضول باشد و آن فضول منصب گردد به آلات نفس ايشان را سل بيشتر عارض مىگردد . طريق تشخيص سل : هرگاه صاحب نزله يا سعال يا ذات الريه را خون و ريم به سرفه برآمدن گيرد و لاغرى و كاهش بدن آغاز كند و تپ نرم لازم گردد و رخسار سرخ شود و در شب و بعد تناول طعام تپ قوى گردد بايد دانست كه مريض مسلول گشت . و ايضا از علامات او است كه گاهى اين تپ سل به حميات ديگر مركب مىگردد و بدترين آنها خمس پس ربع پس شطر الغب پس نائبه ديگرست و گاه عرق بسيار در شب يا به وقت ديگر آيد و چشمها فرو رود و رخسار خشك گردد و گاهى در ابتداى سل رنگ تيره گردد و وقت تصاعد بخارات سرخ شود و اطراف و سر انگشتان گرم گردد . و اگر خشكريشه نفث برآيد شبهه در سل باقى نماند و لا سيما كه اسباب مذكورهى سل متقدم باشند و چون بدن به حد ذبول رسد و ناخن ها كج گردد دموى بريزد دليل صحيح بر سل باشد و گردن و پوست پيشانى كشيده گردد و در اطراف و خصوصاً پشت پاى در آخر ايام ورم رخو بهم رسد و كسانى كه سبب سل آنها خلط حاد اكان باشد در آب دهن ايشان طعم آب دريا بسيار تلخ شور بود و نبض صاحبان سل ثابت معتدل در سرعت و صغر باشد و گاهى او را سيلان به سوى جانبين عارض شود و در شكم قراقر پيدا گردد و شراسيف به بالا آيد و تشنگى شدت كند و اشتهاى طعام باطل گردد و گاهى اسهال آيد و گاهى عند قرب موت حلقهها و اجرام عروق بنفث اخراج مىيابد و منفوث از عروق اگر بزرگ است از ريه است . و اگر كوچك است از قصبه و بسيار باشد كه با نفث سنگريزه برآيد و حلقهها از قصبه به نفث بر نمىآيند مگر بعد قرحهى عظيم و در آخر سل نفث و آب دهان