محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

208

اكسير اعظم ( فارسى )

غليظ گردد پس منقطع شود و اكثر به خناق بميرند و گاه مثل اين نفث تأخير نمىكند بلكه در ابتدا به هم مىرسد چون سل از جنس روى حادث از مواد غليظ باشد و چون در آخر سل نفث منقطع گردد و هيچ بر نيايد طبيب جاهل پندارد كه بيمار به شد و حال آنكه در اين صورت مريض اكثر زياده از چهار روز زنده نمىماند و بسا است كه انقطع نفث به سبب ضعف قوت مىباشد و در اين هنگام اكثر نفس ايشان تنگ مىگردد به حدى كه محسوس نمىشود و بسا است كه در آخر سل سرفه بر ايشان شدت مىنمايد و مؤدى به نفث الدم متواتر مىگردد كه اگر معالجه سرفه به موانع نفث نمايند هلاك مىشوند . و اگر به حال خود واگذارند كه سرفه كنند از شدت سرفه و نفث الدم زود هلاك مىگردند و سيلان دم در ابتدا دليل آن است كه هنوز قرحه خام است و در آخر بر موت دلالت نمايد و اختلاط عقل در سل روى است و جالينوس گويد كه هرگاه بر هر دو فك يا كتف يا ركبه مسلول دانه به شكل باقلا ظاهر گردد بعد از پنجاه و دو روز هلاك شود . و اگر بر تارك سر او دانه‌ى سياه به قدر باقلا پديد آيد و هيچ دردى به آن نباشد و كثرت نوم و سبات ظاهر گردد بعد از چهل روز بميرد و هرگاه بر سر نر انگشت او سبزى پديد آيد و بر پيشانى بثره سرخ برآيد و زرد آب چرب همىآيد روز چهارم هلاك گردد . و قرشى گفته چون شقيقها فرو رود و چشم‌ها در گوى افتند و رنگ اغبر گردد و جلد شكم لاغر شود و پيشانى كشيده گردد گويا او در حكم مرده است و چون موى بدن بريزد و اسهال ذوبانى كثرت نمايد و بوى نفث اشتداد يابد موت او قريب است . و به قول شيخ صاحبان قروح ريه در خريف ضرر بسيار مىيابند و چون امر شناخت سل مشكل گردد ظاهر مىگرداند و در صاحب او دخول خريف بر آن يعنى چون موسم خريف در آيد و حال او متغير گردد دليل مسلول بودن آن باشد . بدان كه اطبا اختلاف نموده‌اند در آنكه اين مرض به مىشود يا نه قومى گفته كه آن به نميشود البته . و قول جالينوس در قروح ريه آنكه اگر عارض گردد از تفرق اتصالى كه نه از ورم و نه از تآكل خلط اكال باشد بلكه به جهت علت ديگر از داخل و خارج رگى در آن گشاده گردد و يا بشكافد و جراحت آن هنوز ورم به هم نرسانيده و ريم نكرده باشد قابل علاج و بر دست و همچنين بر قروح كه در آن نفث حادث شود و متقيح نگردد مندمل شود و اما آنچه از كشادن ورم يا تآكل اخلاط حاد باشد قابل برد نيست به دلايلى كه در مطولات مضبوط است و گاهى اين تآكل چون در ابتدا باشد و در غشاى داخلى قصبه افتد و در جوهر لحمى ريه نباشد قبول علاج مىنمايد و اما اگر در نفس غضاريف باشد قابل علاج و برد نيست . و صاحب كامل گفته كه قروح ريه اعسر برود اعظم خطرست لا سيما آنچه حدوث او در ريه خلط حاد باشد كه منصب گردد به سوى آن و بخورد آن را كه اين نوع لاعلاج است و صاحب از آن نجات نمىيابد به جهت آنكه ريه در مثل اين حال به زودى متعفن و فاسد مىگردد و به سبب حدت خلط اكال و اما آنچه از اسباب ديگر به هم رسد اگر در ابتداى حدوث آن مريض برسد و تدابير صايبه موافقه از ادويه و اغذيه به عمل آيد ممكن است كه بر رتام يابد و اما چون بعد زمانى بعيد طويل ملاقى گردد كم است كه از آن برد يابد و ليكن به جهت حفظ مرض و قوت كه به حال خود باقى ماند و زياده نگردد و مدت حيات مريض دراز گردد متوجه معالجه آن شوند و قرشى گويد كه سل در ابتدا كمتر به مىشود و مستحكم لاعلاج است . و گويند كه مرض سل و دق در مشائخ بيشتر از صبيان باقى مىماند چون سلوك ايشان بر مسلك پرهيز باشد . و شيخ مىفرمايد كه قابل ترين مردم براى علاج سل صبيان‌اند و سالم ترين قروح ريه آن است كه جنس خشكريشه باشد چون به آن سوء مزاجى در عضو يا در خلط نباشد كه قرحه را يابس قوبائى گرداند و گاه سل با وجودى كه علاج كمتر پذيرد زمانه كثير مهلت دهد و باشد كه از سن جوانى تا به سن كهولت امتداد يابد و زنى را ديدم كه در سل قريب بيست و سه سال و قدرى زياده بر آن زندگانى نمود . و حكيم علوى خان مىنويسند كه من زنى را ديدم كه يازده سال و زياده بر آن مبتلا به مرض سل بود و بعد از آن وفات يافت و همچنين مردى در بنگاله بود كه مدت هشت سال مبتلا به مرض سل ماند و معالجه نمىنمود و صد قنطار زر فرستاد و او قبول نكرد و نيامد . و ايضا فريدون پادشاه پسر هرمز پسر كسرى نوشيروان قريب به سى سال مبتلا به مرض سل بود . طبرى گويد شش مرض است كه مول به سل مىگردد چون طبيب يا مريض سوء تدبير آن نمايد از آن جمله اول سوء مزاج در فم معده يا در معده است كه اشتها دفعه قلت پذيرد اگر سوء مزاج حار در فم معده باشد يا فساد هضم به سوى دخانيت بود اگر سوء مزاج حار در جميع معده باشد و به سبب آن بدن اغتذا نمىنمايد و غذا فاسد مىگردد و روز به روز بدن لاغر مىشود و اين مرض معروف بهلاس است . و ايضا هيلاس نيز گويند و چون معالج اصلاح مزاج معده نمايد مؤدى بذوبان و سل مىگردد و دوم امراض گرده است و بول الدم و بول المده كه اين ضعيف مىگرداند قوت را به استفراغ ريم و خون اگر در گرده‌ى رگى شكافته گردد و يا ماده به سوى آن بريزد و يا در آن خراج برآيد و با سوء مزاجى مركب يا بسيط در آن به هم رسد يا در آن سنگ خشن سحج پيدا كند و نكايت بسيار نمايد و ريم بسيار يا خون از آن سيلان يابد و اين منجر بذوبان بدن و سل گردد و سوم قرحه‌ى مثانه است و يا سنگ خشن كه موضع را حفر كند و به قوت الم و كثرت سيلان ماده و خروج