محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
206
اكسير اعظم ( فارسى )
حل كرده يك قاشق به طفل شيرخواره دهند . و اگر طفل زائد از يك سال باشد دو قاشق بدهند اكثر از عود اين مرض ايمن سازد و مجرب و عاجل النفع است ديگر كهن تنها بر سنگ صلايه كرده بر پهلوى طفل ضماد نمايند و چندان بدارند كه اضطراب به افعال طفل رود پس فوراً دور نموده بعد يك ساعت نجومى باز ضماد كنند و به دستور دور نمايند جلد آنجا سرخ خواهد شد و ان شاء الله تعالى فوراً خفت به عارضه حاصل شود ديگر يك جوهى لهسن را بر شعلهى چراغ خاكستر كرده اگر طفل دو سه ماهه باشد چهارم حصه به شير مرضعه حل كرده بخورانند و براى يك ساله در يك بار بدهند بسيار مفيد است ديگر فادزهر بقرى كه آن را گاولوچن گويند به قدر مونگ بيشتر مرضعه دادن نافع تام است ايضا موميائى كانى به شير مادر حل كرده يا به قدرى شهد آميخته ليسانيدن مفيد و حب گهر چرهى و دواى سياه به قدر يك سرخ نيز براى اسهال در اين مرض مىدهند . سل و آن نزد اكثر اطبا عبارت از قرحهى ريه است و تپ دق لازم آن است . و صاحب كامل گويد كه آن قرحه است كه در صدر يا در ريه حادث شود و تابع او تپ دق باشد و عوام اين لفظ را بر اجتماع مده در صدر اطلاق مىكنند و سل غير حقيقى را كه در آخر اين بحث مسطور گردد نيز سل خوانند و معنى سل در لغت هزال است و چون هزال و ذبول و دقت لازم اين مرض است از اين جهت اين مرض را مسمى بدان ساختهاند . و به قول طبرى سل انسلاع اعضاست بذوبان به تدريج تا آنكه بدن ذوبان يابد . و همچنين گيلانى نوشته كه وجه تسميه بسل اضلال و برآمدن اطراف عظام است به حسن به سبب هزال و ذبول كه لازم اين علت است گويند سيف مسلول يعنى شمشير خارج و برآمده از غلاف او . و شيخ ابو الحسن مىنويسد كه لفظ سل بر دو معنى واقع مىشود يعنى بر قرحهى ريه دبرحمى دق . و ايضا طبرى گويد كه در اينجا امر سل بهر آن ذكر كردم كه متعلم فرق ميان سل به قرحه و سل به غير قرحه نمايد و قرحهى سل قرحه ريه و قرحه مذوبه و مقوره را نامند و نوع دوم تپ دق را گويند و تپ سل را به زبان يونانى افطيفس خوانند و اما ديگر امراض كه مول به سل مىگردند مثل ورم گرده و جراحات عظيمه و دبيلات و نواصير مفرط و مانند آنها است و اين انواع ديگر نيستند بلكه تحت نوعى كه آن از قرحهى ريه است داخلاند و بر اين همه را قياس كنند . و بعضى گويند كه مراد از تپ دق لازم سل حمى ساكنهى ماديهى خفيفه است . چنانچه سمرقندى و غيره گفته كه آن مثل دق است . و حكيم شريف خان مىنويسند كه بعض عبارات كتب مشعرند بر آنكه حمى كه لازم سل است آن تپ دق است و بعض آنها اشعار مىنمايند بر آنكه مثل تپ دق است و حق آن است كه اين تپ خلطى عفنى است و مراد از خلط در اينجا عام رطوبات بدن است نه آنكه مخصوص به اسم خلط است زيرا كه تپ گاهى حادث مىشود از عفونت منى و مانند آن از اقسام رطوبات ثانيه و دادن شير و رحمى كه از عفونت رطوبت ثانيه باشد ممنوع نيست . بالجمله اسباب قرحهى ريه هفت نوع است يكى نزله حادهى لذاعهى كاله و معفنه كه از سر بر ريه نازل شود و جرم آن را فاسد گرداند دوم ماده از اين جنس كه به سوى ريه از عضو ديگر بريزد سوم تقدم ذات الريه كه مادهى او تحليل نشود و به جمع مده و تقرح انجامد چهارم تقيح ذات الجنب و و انفجار آن كه ريم او به سوى ريه ترشح كند و تا چهل روز نفث پاك نشود پنجم جراحت ريه و تقيح آن به بسببى از اسباب نفث الدم از انتفاح عرق ريه و قطع و صدع او از اسباب داخلى مثل غليان خون و احتداد او و سعال شديد و مزمن و غير آن كه مذكور شد يا از اسباب خارجى مثل سقط و ضربه كه بدان رسد ششم عفونت و تآكل كه در جرم ريه خودبخود افتد چنانچه اعضاى ديگر را به هم مىرسد هفتم تناول دوائى كه موجب تآكل و تقرح جرم ريه گردد و مثل زرنيخ و سم الفار . ذكر مستعدين سل كسانى كه مستعد حدوث سل در بنيه و شحنه و مزاج سن و بلد و فصل باشند ايشان نحيف لاغر و سينه تنگ و مجنخ كه شانههاى آنها برآمده از گوشت برهنه و خصوصاً از خلف برخاسته مائل به سوى قدام مثل بازوى طائر و گردن باريك دراز نائل به قدام و حلقوم بيرون خاسته مىباشند و در سينهى چنين كسان و حوالى آن رياح و نفخ كثرت مىپذيرد پس اگر با وجود اين ضعيف الدماغ قابل فضول باشند و بر نضج غذا قادر نبوند همه شرائط استعداد سل تمام گردد و