محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

202

اكسير اعظم ( فارسى )

صاحب آن را رعاف به هم رسد و اين دليل شفاى آن است و علاج اين فصد باسليق و استفراغ به اين حقنه است بگيرند برگ عنب الثعلب برگ بنفشه برگ بزرقطونا برگ بارتنگ برگ خبازى هر واحد يك دسته‌ى بزرگ جو مقشر نيم كوفته دو كف بزرگ عناب سپستان سبوس گندم هر واحد يك كف بزرگ سبوس را در پارچه‌ى صره بسته همه را در آب بجوشانند تا مهرا گردد و مثل حريره شود پس صاف نموده صد درم از آن گرفته هفت درم شكر سفيد در آن حل كرده روغن بنفشه‌ى خالص ده درم انداخته هر روز دو دفعه بدين حقنه نمايند و لازم گيرند آشاميدن ماء الشعير كه در آن عناب و سپستان و كفرى جوشانيده باشند در روزى يك دفعه يا دو دفعه به حسب احتياج و از غذاى ديگر منع كنند . و اگر كفايت نكند مزورات متخذ از سركه يا حصرم يا كدو و يا متخذ از ماش يا اسفاناخ دهند و دائم جلاب مبرد وقت تشنگى بنوشند و بر سينه ضمادى كه در نوع دوم مذكور شد نمايند و گاهى اين ضماد كرده مىشود بگيرند آرد جو با لعاب بزرقطونا و اندكى آب انار ميخوش سرشته ضماد نمايند و اين نوع گاهى بدون نفث و گاهى به نفث نقصان مىپذيرد و از حركت و غصب منع كنند و اين هر چهار نوع را اطباى ناقص يك مىدانند و ميان آنها تباين و در علاج آنها تغايرست چنانچه بيان آن كردم . نوع پنجم و اين صعب و اكثر پرخطر است كه از خون ياريم داخل ريه از تجاويف صدر به هم رسد و اين چنان باشد كه خون يا مده بر حجاب ريزد پس در ريه داخل گردد و ريه نتواند كه اخراج نمايد آن رابه نفث به سبب ضعف قوت عود يا غلظت ماده‌ى علامت اين بعينه همان است كه در نوع چهارم ذكر نمودم و فرق ميان هر دو اين است كه در اين نوع مريض بر تكلم قادر نباشد البته و نفس او بسيار تنگ مىباشد و احساس بالم شديد و تمدد و حالتى مىنمايد كه گويا كوبيده مىشود ريه‌ى او . و اگر لبث اين ماده در ريه به طول انجامد آن را متقرح و پاره پاره نمايد علاجش حقنه كه در نوع چهارم گذشت مكرر به عمل آرند و فصد كنند اگر قوت مطاوعت نمايد بعده ماء الزوفا كه در آن زوفا نباشد به شربت بنفشه يا جلاب شكرى و يا شكر سفيد بياشامند و سينه را مدام به موم روغن و قيروطيات ديگر بمالند تا آنكه نرم گردد و ماده رقيق شود و ابتدا به نفث نمايد پس نزد ابتداى نفث حريره متخذ از آب سبوس كه در آن مويز طائفى جوشانيده باشند بدهند . و اگر تب و سرخى قاروره و لهيب و عطش نباشد اين حسو بياشامند بگيرند مغز چلغوزه و مغز حسب البطم و آرد گرسنه و آب سبوس و به اندك عسل كف گرفته جوش دهند تا به قوام حريره آيد و بنوشند كه شديد التنقيه است براى ريه . و اگر تپ يا لهث يا سرخى در قاردره باشد اين حسو ميل ننمايند . و ايضا نفع مىكند و فصد باسليق و دادن مدرات بول اگر از آن مانع نباشد زيرا كه ممكن است كه مندفع گردد و اين ماده بر طريق رگى كه طلوع نموده است از كليتين به سوى قلب و از قلب به سوى ريه پس اگر ظاهر گردد اثر مده در بول منذر برء است . و اگر به آن تپ نباشد باكى نيست به آشاميدن شربت عسل ساده و تمريخ صدر بادهان حاره . و اگر به آن تپ و حرارت شديد باشد اين شربت مرتب سازند بگيرند اصل السوس مقشر كوفته ده درم برگ بنفشه پنج درم ايرسا كوفته يك درم زوفاى خشك سه درم فطراساليون پنج درم و همه را در شراب ابيض دو روز و دو شب تر كنند پس افشرده صاف نموده و در آن اندك عسل و ترنجبين و فانيذ آميزند و به آتش ملايم بجوشانند تا به قوام جلاب آيد و اندك اندك بنوشند كه تسهيل نفث و ترقيق آن مىنمايد . و اگر تپ باشد متعرض آن نگردند و بر جاى موصوف و بر ماء الشعير با شكر و بر طبيخ زوفا و تمريخ صدر اقتصار در زند . و بعض افاضل از متأخرين ذكر كرده‌اند كه چون صاحب اين علت را باقى به هم رسد هلاك مىگردد . اورام بارد ريه و آن يا بلغمى است كه ورم رخو باشد و يا سوداوى كه ورم صلب باشد و حدوث اين بر دو گونه است يكى آنكه اول ورم گرم باشد و بعد تحليل اجزاى حار لطيف او مابقى متحجر و صلب گردد و علامت اين قسم آن است كه ضيق و ثقل زياده گردد و حرارت كم شود و نفث قلت پذيرد و سعال يابس متواتر گروه دوم آنكه ماده‌ى سوداوى بارد يا بلغم غليظ سبب باشد و علامت اين قسم آنكه ضيق نفس به مرور ايام فزونتر شود و سرفه‌ى خشك بى نفث باشد و در سينه حرارت نبود و انجذاب هو امتعسر باشد و گاه در ورم صلب به سنگ تولد كند چنانچه بولس گويد ديدم كه سنگ‌هاى خرد و درشت مثل خسك پر بارينج به سرفه‌ى سخت برآمدند و بعد از آن سرفه كم شد و ذات الريه به سل منتقل شد و مريض در سل هلاك گرديد و