محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

184

اكسير اعظم ( فارسى )

لعاب گل گاو زبان هفت ماشه در عرق بيدمشك و بارتنگ و گاو زبان هر يك هفت توله برآورده شربت حب الآس سه توله بارتنگ ماشه و غذا آش جو به شربت خشخاش و نيلوفر دهند و چون خون آمدن كم گردد و سفوف حكيم اكمل خان و حب والد علوى خان با عرق كافور ايشان بدهند و غذا شورباى كله پاچه بزغاله با برنج دهند و از حركات عنفيه اجتناب نمايند . [ شيخ الرئيس ] شيخ الرئيس مىفرمايد كه در نفث الدم كائن از نفث جرم ريه ادويه ملحمه‌ى يابس مثل گل ارمنى و گل مختوم و شادنج به آب بارتنگ دهند و مبادرت به فصد باسليق كنند از شقى كه گمان تفرق اتصال در آن است و فصد باريك كشانيد و خون در چند دفع به فاصله سه ساعت و زياده بر آن گيرند مع مراعات حفظ قوت زيرا كه فصد خون را به سوى خلاف جهت جراحت جذب مىنمايند . و ايضا از حدوث درم در جراحت منع مىكند و اطراف بمالند از بالا به پائين و از امور مذكوره در عاج كلى نفث الدم منع نمايند و تعديل هوا كنند و بر پهلو و بر هيئت مثل انتصاب بخوابند و گاهى نوشيدن اندكى سركه ممزوج به آب موافق افتد به جهت آنكه منع نزف الدم و تنقيه‌ى ناحيه صدر رويه از خون مىنمايد تا آنكه در آن محتبس نگردد و انجماد نيابد و ادويه‌ى بارده مغز بياشامند و اشتغال به مغزى بهترست . و اگر با تغذيه تنقيه نيز باشد غايت مطلوب است و آشاميدن اسپغول نافع است مع تبريد او خصوصاً هنگامى كه تشنگى بسيار باشد كه مبرد و مسكن عطش و مغزى است و بسا است كه احتياج خلط آن به مخدرات افتد به دو امر يكى براى تسكين حدث خون و تغليظ آن دوم براى تنويم و از آله حركت و چون نفث الدم از نزله حريف صفراوى بهم رسد واجب است كه اولًا اصلاح كيفيت آنچه نزول مىنمايد به سوى آن نمايند تا باعث زيادتى نكايت نگردد . و اگر با غلبه‌ى و صويت باشد فصد كنند و الا احتياج به فصد نيست بلكه فصد در صورت عدم كثرت خون و غلبه‌ى صفراى حاد باعث زيادتى حدت صفرا مىگردد و به سبب ازاله‌ى خون كه به رطوبت خودكا سرحدت صفراست ضرر او زياده مىشود اگر نزله بسيار حريف صفراوى نباشد فصد نمايند و دائم اطراف را به بندند منحدر از فوق باسفل و با زيت گرم كرده و روغن‌هاى گرم مثل روغن قثاء الحمار و مانند آن بمالند و بر سر او مطلقاً روغن نمالند و دائم اطراف را به بندند مخدر از فوق باسفل و با زيت گرم كرده و روغن‌هاى گرم مثل روغن قثاء الحمار و مانند آن بمالند و بر سر او مطلقاً روغن نمالند و از بينى نيز دور دارند و بايد كه در اين صورت اكثار از مغريات كنند و غذاى او حنطيه با قدرى عفوصات به طريق حريره بسازند و اين عفوصات از قبيل اثمار و مانند آن باشد و عند ضعف همان در سركه ممزوج به آب سردتر كرده خورانند و براى انجذاب مواد از سر حقنه حاده استعمال نمايند خصوصاً هنگامى كه فصد ممكن نباشد به سبب مانعى و بايد كه در تبريد مزاج رأس مهما امكن كوشش نمايند زيرا كه رأس حار مزاج جذب رطوبات از معده و غيره مىكند و آثار كثرت رطوبت ظاهر مىشود و چون بارد و رطب مىگردد به مثل ادهان بارده اين اثار به سبب زوال سبب حدوث رطوبات از وى زائل مىشود آثار اعتدال ظاهر مىگردد . و گويند كه مراد از بين تبريد ظاهر رأس نيست كه آن نزلات را مىافزايد بلكه مراد بتريد باطن او است و غرض به اين دو امرست يك تقليل مواد حار در آن و دوم تغليظ موادى كه در آن است و با وجود تبريد باطن رأس تسخين ظاهر او مىبايد تا ماده را كه دردى است به سوى ظاهر جذب كند و نزله منقطع گردد و در ترطيب رأس كوشش بسيار ننمايند زيرا كه افراط در رطوبت مرخى است و آن موجب نوازل مىگردد و آنچه نافع است قرض كهرباست و ادويه‌ى مذكوره . و اگر اين تدبير فائده نبخشد به علاج نزله بالذات با ماله و حبس آن نمايند به مثل حلق رأس و استعمال ضماد سرگين كبوتر بر سر و به قدر احتياج جذب مواد و نشر ظاهر سر توقف نموده دور كنند . [ جالينوس ] و جالينوس گفته كه زنى را نفث الدم از نزله بهم رسيد خواستم كه فصد او نمايم ليكن به سبب ضعف نتوانستم و امر به حقنه حاد نمودم و غذا حريره به فواكه قابضه پخته بعد از آنكه چند روز غذا نخورده بود و ادم و ضماد بر سر او بدواى سرگين كبوتر نمودم و بهر اين ضماد اذن بدخول حمام دادم و تدهين سر او ننمودم تا سر او ترطيب نيابد و ترياق كبير تازه به قدر باقلا او را خوانيدم تا او را خواب آيد به جهت آنكه ترياق تازه به سبب قوت افيون خواب مىآورد و دغدغه سرفه را منع مىنمايد و سيلان ماده را به سبب تغليظ آن تسكين مىدهد و روز دوم متعرض تحريك آن نگشتم بلكه به حالت خود ساكن گذاشتم و به ماليدن دست و پاى او براى ميل ماده باسفل امر نمودم و به قدر باقلاى كوچك ترياق تازه كمتر از روز گذشته خورانيدم و غرض من آن بود كه رفته رفته نوبت به دادن عسل آيد تا بدان ريه تنقيه يابد و روز سوم نيز او را دوائى نخورانيدم و ساكن گذاشتم بعده ايما به دلك اطراف او نمودم و در ماء الشعير اندكى نان ثريد كرده خورانيدم تا حفظ قوت او نمايد و روز چهارم ترياق كهنه به عسل كثير دادم به جهت آنكه در اين وقت غرض تنويم او نبود بلكه ازاله مواد از ريه و اعضاى صدر بود و عسل بسيار براى تنقيه‌ى ريه او بود بعده در سائر ايام تغذيه به حسب واجب نمودم و تدبير ناقهين كردم و با وجود اين گاه گاهى بر سر او قيروطى ثافيسا مىگذاشتم و منع از استحمام نمودم و بدين تدبير شفا يافت و اين تدبير جالينوس جيد است