محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
176
اكسير اعظم ( فارسى )
رديه و امراض مخوفه است چنانچه بقراط گفته كه خروج دم از فوق هر نحو كه باشد علامت روى است و از اسفل هر نحو كه باشد علامت جيد است . بعضى گفتهاند كه مراد او از فوق نفث الدم باشد زيرا كه رعاف مطلقاً روى نيست مگر آنكه بند نگردد و مراد او از اسفل بواسير و يا طمث باشد زيرا كه خروج آن به اسهال جيد نيست . و شيخ مىفرمايد كه هر نفث الدم مخوف نيست بلكه آنچه محتبس نگردد و يا با تپ باشد و همچنين خروج او از اسفل به طريق بواسير يا حيض مطلقاً جيد نيست بلكه جيد آن است كه به قدر معتاد باشد و زيادتى آن خصوصاً كه منقطع نگردد و البته روى است و بيشتر نفث الدم سبب شفاى ورم كبد يا طحال مىگردد و نفث الدم كه از سينه باشد در آن خوفى نيست كه در آنچه از ريه باشد و اكثر به زودى زائل گردد . و اگر زوال نپذيرد دوران خانله قروح ريه نبود و اگرچه بسيار باشد كه آن موضع سينه كه خون از وى برآيد قرحه گردد و ناصور شود و لفث الدم دوام نمايد و چندى بايستد و باز بر آمدن گيرد و اكثر نفث الدم از صدر به كسى عارض مىشود كه او را نزولات بيشتر حادث گردد و سينهى او تنگ باشد و آنچه از سر به سوى صورا و نازل شود فضول رقيق حاد بود كه به حدت خود سحج آرد و جراحت در اعضاى صدر پيدا كند و سينه تنگ را انصداع عروق به سرعت مىشود و به سبب آنكه عروق او ضعيف ضيق دقيق مىباشند . طريق تشخيص اقسام نفث الدم : بايد كه اول محل علت دريافت نمايند و اين چنان كه اولًا از مريض بپرسند كه خون تفل بر مىآيد يا به تنخع و يا بتخخ و يا به قى و يا به سعال اگر بر آمدنش به نفل و بزاق گويد از دهن و اجزاى آن مثل لثه و عمور باشد . و اگر به تخع گويد و رنگ خوناب بود از لهات و حنك و از سر باشد كه به جانب حلق فرود آيد و به اين نوع تقدم عادت رعاف و حصول خفت سر از آن بعد از ثقل و ديگر علامات رعاف مثل سرخى چهره به تاريق پيش چشم و عدم زبديت خون و حدوث نفث الدم دفعه و احياناً به اندكى رعاف نيز موجود باشد . و اگر به تخخ گويد از قصبهى ريه و حنجره باشد پس اگر به اندك سرفه برآيد و در مقدار اندك و كف ناك و باور بود از قصبه باشد . و اگر خوناب و بى سرفه بود از حنجره باشد . و اگر به قى گويد از مرى يا معده يا كبد يا طحال باشد و فرق در اين اعضا بوجود آفت از وجع و غيره در آن عضو كه خون از آن بر مىآيد بايد كرد . و گويند كه اكثر آنچه از كبد مىآيد در اسهال كبدى مىباشد و آن علامت روى است . و اگر بسعال گويد از قصبه يا ريه يا صدر باشد بعده رنگ خون و قوام او و مقدار ادوز بديت او و قلت و كثرت سعال و وجع دريافت نمايند اگر خون كمرنگ مائل بزروى رقيق و قليل المقدار از خون عروق و كف ناك بود و به سرفهى صعب آيد و بى درد باشد . و ايضا در چند روز بند شود و باز دفعه برآيد و رنگ مائل به سفيدى مثل رنگ ريه بود از جوهر ريه يعنى گوشت آن باشد . و اگر خون سرخ مشرق و در رنگ شبيه تر به خون و شديد القوام از قوام خون گوشت ريه و در غلظ كمتر از خون صدر بود و در مقدار زياد آيد و بى كف و گرم تر باشد از عروق ريه باشد . و اگر خون سياه رنگ و غليظ و جامد و اندك اندك برآيد و بند نشود و با قدرى كف و بسعال شديد آيد و با وجع سينه بود و عند الاستلقا سرفه و درد زياده شود از صدر باشد . و اگر خون خالص شديد الحمره بسيار دفعه برآيد و قليل الزبر بود از انقطاع و انشقاق عروق باشد پس اگر تپ و اسباب متقدمه محدث حدت خون و تدبير مسخن يافته شود سبب انشقاق حدت خون باشد . و اگر از برآمدن خون راحت و سبكى حاصل شود و آثار امتلا پيدا بود سببش امتلاى خون باشد . و اگر تقدم ضربهيا سقط يا سير در هواى بارد يا تقدم استعمال اشياى مولد ريح و غير آن من جمله اسباب مشق عروق يافته شود سبب انصداع عرق همان باشد . و اگر رنگ خون قليل الحمره مثل آب شسته گوشت بود و اندك اندك شروع كند بعده روز به روز حسب ازدياد و جراحت و تآكل و اتساع منافذ مقدار آن زياده گردد و اكثر دفعه بگشايد و خون بسيار برآيد و باريم يا تشور يا جزوى از گوشت ريه بود و با تپ باشد و تقدم اسباب تا كل از تناول اشياى حريفه مثل زاج و مانند آن يا نزول نوازل حارهى حريفه و اسباب حدت دم نيز يافته شود از تآكل باشد . و اگر خوناب برآيد و از خروج آن راحت و سبكى يابد و در ابتدا كمتر از خون خارج به سبب انقطاع و انشقاق در اول امر و بيشتر از آنچه خارج مىشود از تآكل در اكثر آيد و بى درد بود از انفتاح عروق به سبب امتلا باشد . و ايضا انقطاع خون كه عادت خروج آن باشد مثل انقطاع حيض و بواسير و طول زمانهى فصد نيز بر آن دلالت كند . و اگر خون بسيار اندك برآيد و علامات ذات الريه و غيره حاضر باشد از رشح درم دموى باشد . و اگر خون صاف صنع مائل به شرقت و صهوبت و مائى رقيق بر آيد و با غم و كرب صعب باشد و اسباب سرفه و مريض ديگر هيچ باشد از تعلق زاو باشد . علاج كلى اقسام نفث الدم به قول جرجانى و ايلاقى طريق منع خون از دهن بر چهار وجه است يكى فصد به شرط عدم مانعى دوم امالهى ماده به سوى اسفل سوم تعديل مزاج عضو چهارم استعمال