محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

175

اكسير اعظم ( فارسى )

اصل السوس مقشر هر يك دو درم سعد دارفلفل خولنجان هر يك يك درم مشك يك ماشه سائيده با عسل مساوى سرشته بدهند خرخره‌ى سينه اطفال و سرفه را نافع است . و بدانند كه گاهى اين مرض مقدمه‌ى صرع و يا منذر بدان مىباشد و تدبيرش اين است كه جندبيدستر تنها و يا با عود صليب سائيده بر بينى و گوش و شقيقه و كف دست و پاى او بمالند و اندكى بخورانند و آنچه صرع را مفيد و مضر است اين را نيز منفعت و مضرت دارد و همچنين گاه اين مرض از بى جا شدن عظم رقبه و يا استرخاى آن به سبب رطوبت عارض مىگردد و در اين صورت قابله انگشت در حلق طفل درآورده و بر آن گذاشته به جايش برگرداند . و اگر سر انگشت را به بعض اشياى قابضه مثل پوست انار و ماز و سماق و امثال اين‌ها نرم سوده آلوده نمايد بهتر است و خورانيدن اندك اندك آب سماق مفيد است . نفث الدم عبارت است از برآمدن خون از دهان و آن يا از دهان جزاى آن باشد مثل لثه و يا از اجزاى حلق مثل لهات و خنك و يا از سر به جانب فرود آيد و يا از ريه و يا از ديگر اعضاى تنفس مثل حنجره و قصبه ريه و رگ‌هاى او و رگ‌هاى سينه و يا از اعضاى ديگر من جمله اعضاى باطنى مثل مرى و معده و جگر باشد و سبب قريب جميع اقسام خروج دم از فم جراحت است و آن يا به سبب بادى باشد و يا و اصل و يا سابق و سبب بادى يا ضربه‌يا سقط بر سينه يا بر جگر يا بر حجاب است و يا شىء قاطع يا سرفه‌ى شديد يا آواز قوى يا حدت آواز بلاتدريج يا ضجر و خشم و اين بيشتر به مجنونان و كسانى را كه خشم گيرند از هر چيز به هم مىرسد و يا قى سخت خصوصاً در مستعدين نفث الدم و يا تناول مسهلات حاره و اغذيه‌ى حاره مثل سير و پياز و يا خوف و يا غم و يا هم كه باعث حدت خون گردد و يا خواب بر زمين بى بستر و يا چسبيدن زلو در حلق و داخل او در حنجره و مرى و يا مقام در هواى گرم و سرد و يا و ثواب قوى و يا حمل شىء تقليل و يا كثرت استعمال حمام و اما سبب و اصل يا در عروق باشد و يا در غير آن و آنچه در عروق بود يا انقطاع و يا انصداع و يا انفتاح و وسعت آن باشد از قوت كه به دو رسد يا از حدت ماده كه در ميان رگ باشد و يا از كثرت دم و يا استرخا و يا تا كل از حدت خلط و نزلات حاده‌ى ميره يا بلغمى مالح كه از سر بر صدر و ريه ريزد و يا به جهت سخافت عضو و ترشح خون از آن و اكثر متسع مىگردد منافذ ميان اجزاى قصبه و شرايين زياده از حد طبيعى پس ترشح مىيابد خون از آن به سوى قصبه و آنچه در غير عروق باشد در سينه و شش و معده و جگر جراحت يا قرحه‌ى حادث از جراحت يا از تآكل و تعفن بود و چون از عضو چيزى منقلع گردد و منجر بقرحه مىگردد و گاه از ورم دموى ريه مىباشد كه ترشح مىيابد از آن خون و نفث الدم كه از ورم ريه باشد سليم است زيرا كه دموى است و ترشح مىيابد از آن ماده‌ى غير محقونه و غليظ و گاه يافته مىشود در نفث الدم ريه همه اين اسباب مگر چسبيدن زلو و اما اسباب سابقه اسبابى است كه مقدم باشد بر اين اسباب واصله و آن يا كثرت ماده است به سبب كثرت اغذيه و ترك رياضت و يا به سبب ماده‌ى فاضله از قدر ضرورى طبيعى چنانچه عارض مىگردد عند ترك رياضت احتباس خون كه عادت دفع آن باشد مثل خون حيض يا بواسير يا رعاف يا قطع عضو مثل دست و پا كه نصيب او از خون در باقى اعضا جمع شود و امتلاى دموى حاصل گردد و يا حدت ماده است مثل نزله حاده‌ى مريه يا بلغم مالح يا رقت دم و يا شدت حركت آن و يا رياح كه در عروق محتبس گردد و بشكافد خصوصا در مخجين و يا استعداد آلات حاوى ماده به سبب برودت متعبض كه دشوار گردد انبساط آن‌ها و مطيع قوت محركه نگردد و يا حرارت خارجى يا داخلى و يا يبوست كه به سبب تخفيف و تكثيف به اندك سببى مستعد شكافتن گرداند و يا به سبب رطوبت مرخى كه وسيع گرداند مسام آنها را و يا ملاقات شىء خارق اكال يا قطاع يا معفن . و بدانند كه چون امتلاى دموى در جميع بدن و همه رگ‌ها عارض شود طبيعت متوجه دفع خون فزودنى مىگردد به هر طريق و جهت كه او را ممكن بود اگر شديد الاستعداد يا قريب تر از مكان فضل باشد دفع مىنمايد آن رابه نفث و يا به قى و يا به رعاف و يا به بواسير و يا طمث . و اگر عروق قوى باشند و شكافته نگردند كه خون روى الكينيه از آنها اخراج يابد و امتلا بر حال خويش ماند به مرگ مناجات بكشد به سبب انصباب آن خون به تجاويف شرايين كباركه در قلب‌اند و به سوى قلب و دماغ و هركرا نفث الدم از ريه افتد بيم آن باشد كه قرحه‌ى ريه او را عارض گردد و چون بعد از نفث الدم كه محتبس گردد و باز نفث الدم بهم رسد خوف آن است كه اين نفث الدم ثانى به سبب قرحه باشد كه جراحت اولى مستحيل بدان گشته و اكثر دم منفوث رعافى باشد كه از سر به مجراى حلق و به سوى ريه سيلان نمايد و در اين خطرى نباشد و چون نفث الدم از نواحى ريه آيد و خف به آن متعلق باشد يكى خوف از افراط او و دوم خوف از جراحت او كه قرحه نگردد . و گويند كه نفث الدم از اعراض