محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
149
اكسير اعظم ( فارسى )
بمخففه مثل كثرت استفراغات و جوع و صوم و جماع و سكون در مساكن حاره يابسه نيز باشد سببش يبوست ريه باشد . و اگر سرفه يا تپ محرقه باى يوم و يا دبائى بود سببش مشاركت همه بدن باشد . و اگر با صلابت طحال بود به مشاركت طحال باشد . و اگر هيچ يك از علامات مذكوره يافته نشود تقدم اسباب مخشن قصبه ريه مثل رسيدن غبار يا دخان يا خوردن اشياى ترش يا عفص يا حريف و يا وقوع چيزى در حنجره بپرسند بهر كدام از اينها كه اقرار كند سببش همان باشد . و اگر مريض در سؤال اول بر آمدن رطوبت در سرفه بگويد پس جنس نفث بر جنس ماده دلالت كند يعنى از رنگ خلطى كه در سرفه خارج شود و وجود نقل در سينه و ديگر علامات مخصوصه غلبه هر خلط بر نوع ماده استدلال نمايند و خروج خلط لزوج بسرفه شديد و عروض سرفه بعد زكام دليل نزله بارد است و لين بشره وجه و عروض سعال به مشايخ و مرطوبين مثل اطفال و اناث و اصحاب وعت و استسقاى زقى بارد و رطب و كثرت خرخره خصوصا در خواب و بعد او و تقدم اسباب مرطبه مثل مقام در مواضع رطبه و تناول اشياى مرطبه و استنشاق آنها نشان سعال رطوبى است . و اگر با سرفه علامات فروح ريه از نفث خشكريشه و مده يا طائفه جرم ريه يا حلق شعبه قصبه ريه و حدودث آن بعد از نوازل اكاله و نفث الدم يا اورام دبيله ريه و صدر بود سببش سل باشد . و اگر سرفه باكثر مردم صغار و كبار عام بود و از شدت آن قى كنند بلكه بول و براز هم خارج گردد و عدم تشنگى و سقوط اشتها بود و در آخر نهبج رود چشمها افتد سرفه وبائى از تعفن هوا باشد . اكنون بدان كه گاهى با سرفه بارد نزله بار و نيز شريك گردد و نزول شىء به سوى صدر محسوس شود و از جذب ماده به سوى بينى سرفه كم گردد و در ابتدا چيزى بسرفه بر نيايد و بعد از آن بلغم خام سفيد و يا مائل بزردى و سبزى بر آيد و گاهى به آن تپ لاحق شود و سعال كه از سوء مزاج ساوح افتد با نفث نمىباشد و آنچه با ماده بود با نفث مىباشد ليكن ضرور نيست كه آن ماده محدث سعال باشد مثلا حدوث از سوء مزاج ساذج باشد مثل حرارت و با وجود آن چنان اتفاق افتد كه در جوف ريه اندك بلغم باشد و اين حرارت آن را بگداز و دور نفث بر آيد و گمان شود كه سرفه از بلغم است و سبى لتحرز از اين غلطى آن است كه اگر نفث در ابتدا ظهور نمايد و به سرعت منقطع گردد بدانند كه اين نفث از غير ماده مرض است . و اگر اندك تاخر كند بعد از آن بزيادتى نضج زياده گردد آن نفث از ماده مرض باشد و گاهى چنين نباشد اگر در ريه بلغم شديد الخلط و اللزوجة باشد پس در اول امر حرارت بلطف آن و طبيعت بر اخراج آن قوى نباشد و بعد از آن حرارت قوى گردد و چندانكه حرارت در شدت زياده شود تلطيف او بيفزائد و خروج او اسهل گردد . و ايضا اكثر سرفه يابس مادى كه به آن نفث نباشد سبب ضعف قوت دافعه صدر و ريه يا نقاى ماده از آن مىباشد و فرق فيما بين آنها اين است كه آنچه از نقا باشد بعد انحطاط مرض و خفت اعراض و بعد نفث كثير فضيح بود و آنچه از ضعف دافعه باشد به آن قوت ساقط و ضيق در نفس بود و آنچه از خادمى ماده باشد اگر بعد گذشتن مدت طويل بر مرض بود به آن اعراض صعب و ضعف قوت باشد . و اگر در اوائل مرض بود به آن اعراض غير مشتد باشد و آنجا كه نفث نه رقيق باشد و نه غليظ نه در ابتدا و نه بعد او پس سبب خشونت صدر باشد و سعال بلانفث گاهى به سبب ورم صلب ريه نيز بود و جالينوس گويد هركسى را سعال با دغدغه قصبه ريه عارض گردد و سبب آن نزله باشد كه از سر فرود آيد پس اگر به آن نفث نباشد ماده مخدره رقيق مائى حاد بود و هركرا سرفه بهم رسد و دقت تكلم و گشادن دهن هيجان نمايد به جهت علتى داخلى نباشد بلكه به سبب خشونت قصبه ريه يا به سبب رسيدن سردى بدان باشد . و به قول بقراط گاه صاحب تپ را سعال عارض مىشود اگر تسكين سعال نكنند تپ اگرچه خفيف شده و در تزيد به انتها رسيده باشد در اشتداد به سوى ابتدا رجوع ميكمند و اكثر اين سرفه شديد و زمانه سرفيدن طويل مىباشد و چون در سرفه مادى به سبب عارض نفث محتبس شود و پايها گرم شوند ماده عفونت پذيرده در تپ عفنى يادق افكند . غ علاج كلى سعال به قول شيخ اشياى حاره ترقيق ماده ميكنند و نفث نمىآرند و بارده مثل شربت خشخاش و حريره خشخاش جمع مىكنند ماده را براى انتفاث مگر آنكه چون افراط آنها كنند منجمد ميگرداند حاصل آنكه گاهى محتاج ميشوند در تهيه ماده براى نفث به سوى اشياى حاره و اين هنگامى است كه ماده شديد الغلظ باشد و اراده اندك تلطيف او كنند تا مهيا بخروج از نفث گردد و گاهى در اين احتياج مىافتد به سوى اشياى بارده و اين وقتى است كه ماده شديد الرست بود و اراده تعديل قوام او نمايند تا خروج او بنفث سهل گردد زيرا كه هر واحد از افراط غلط و رقت مانع از نفث است و در اكثر امر حاجت به اشياى بارده