محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

129

اكسير اعظم ( فارسى )

كه استيفا نيابد نفس در توسيع حجاب به قدر حاجت و اين آفت جبلى است در نفس چنانچه عارض مىشود در غذا از صغر معده و گاهى ربو مشتد مىشود و نفس انتصاب مىگردد و اكثر به ذات الريه منتقل مىشود . و طبرى گويد كه انواع ربو سه گونه است : يكى ربو حقيقى و آن انسداد اقسام قصبه ريه به رطوبت بارد و غليظ است پس اگر به آن سعال نباشد در اكثر احوال مؤدى باستسقا گردد و گاه به اين نوع نفس انتصاب باشد و گاهى نه . و دوم تضايق اقسام ريه است به سبب ورم كه در آن حادث شود و متقيج نگردد و پاك نشود مثل ورم حار پس تنفس او تنفس صاحب ربو باشد غير آنكه اين مع حمى و عطش و لهب بود و اين ورم از خون گرم سوداوى فاسد مىباشد و گاه از خلطى مشوب دم باشد و فرق در اين و در نوع اول مخفى نيست زيرا كه نوع اول مع عدم عطش و سكون تنفس و بسعال و تفث مىباشد و گاهى با وى خرخره در سينه باشد و در اين نوع مريض منزعج و با قلق كثير العطش بود و اين نوع نميباشد مگر حار و مودى باستسقا نميگردد و الا به مرض ديگر كه از برد اجزاى ريه را عارض شود و به اين نوع انتصاب نفس و وجع و تمدد بود و جائز است كه اين نباشد چون مقدار ورم اندك بود . و نوع سوم استرخاى عضلات است يا از تجلب اخلاط از سر و يا از ضعف كه بر صدر داخل شود و يا از فساد مزاج حار باشد يا بارد و نفس به اين نوع منتصب باضطرار مىباشد و جائز نيست كه به غير انتصاب نفس باشد و گاه منقطع مىشود نفس اين نوع چون مشتد گردد تا آنكه مثل ميت باشد و بعضى نفس بكا و لين نبض نيز از علامات استرخا نوشته‌اند . طريق تشخيص اسباب مذكوره : بايد كه اول از مريض مدت حدوث مرض بپرسند اگر گويد كه از ابتداى خلقت است مرض جبلى از ضيق صدر باشد . و اگر بعد او بيان كند نظر كنند كه با مرضى ديگر مثل ورم ريه و خلل دماغ و اعصاب و امراض معده و جگر و غيره هست يا نه اگر باشد عرض آن مرض باشد و الا بپرسند كه چيزى در سرفه بر مىآيد يا نه اگر اقرار به آمدن بلغم كند سؤال كنند كه مرض و دفعه شدت مىكند يا به تدريج اگر گويد كه دفعة اشتداد مىنمايد و با آن علامات نزله مثل احساس نزول چيزى در حلق و صداع و ثقل و تمدد در دماغ بود سببش انصباب ماده از سر باشد اگر گويد كه اندك اندك مىشود پس اگر سينه خرخر كند و ثقل در آن باشد و در سرفه بلغم غليظ بر آيد و زبان بيرون آرد خصوصا وقت حركت سببش رطوبت ريه مىباشد . و اگر گويد كه در سرفه هيچ بر نمىآيد بلكه مدام سعال خشك مىماند حال تشنگى و عدم آن بپرسند اگر تشنگى باشد حال خفقانيت و حرقت دريافت كنند اگر اقرار آن كند و نبض و نفس عظيم سريع متواتر بود سببش بخارات قلب باشد . و اگر با وجود سرفه خشك و تشنگى آثار مذكوره نباشد و وقت آواز و انتفاع از مرطبات و وجود ديگر آثار يبوست يافته شود و سببش خشكى ريه باشد و اين نوع اكثر در آخر دق و ذبول عارض گردد . و اگر وقت آواز و غيره آثار يبوست يافته نشود بلكه با التهاب و علامات حرارت بود سببش حرارت ريه باشد . و اگر سواى سرفه خشك تشنگى و آثار مسطوره هيچ نباشد حال تقدم ملاقات هواى بارد و تناول اشياى سرد و نوشيدن آب شديد البرد و انتفاع بمسخنات بپرسند اگر اقرار آن كند سببش برودت شش باشد و الا حال تقدم و تناول چيزهاى نفاخ و عدم گرانى در سينه و سرفه خشك داشتند او مرض از اغذيه نفاخه دريافت نمايند اگر باشد سببش احتباس رياح باشد . و اگر در امتداى معده پديد آيد و بانحدار غذا زائل گردد سببش امتلاى معده باشد . و به قول شيخ اكثر نبض صاحبان ربو خفقانى مىباشد . و گويند كه وجع كتفين در فقرات گردن علامت خبث ملت است و چون ناخن سبز گردد و چشم و بناگوش نمايد و آواز دقيق شود مايوس العلاج باشد و هنگام قرب موت تپ خفيف و نبض نملى و اسهال با خون لازم است و گاهى نفس او منقطع شود و حيات او معلوم نشود مگر به حركت منحرمين و آن در اين وقت عسر العلاج بود . علاج : ربو مرضى است مزمن ذى ادوار كه مثل صرع و تشنج و وجع مفاصل نبوبت اشتداد كند وجود انان را همسر باشد و پيران را عسرتر بلكه زائل نشود و گاهى مؤدى باستسقاى لحمى ميگردد اگر ماده بنفث بر نيايد و گاهى باختناق به سبب كثرت ماده و گاهى منتقل بصل ميگردد و نبفربح پس هرچند زودتر تدارك آن نمايند بهتر است و در ايام صحت هم از فكر او غافل نشوند و سر دشته پرهيز در دست دارند و اكثر عروض او از مواد بلغمى مىباشد پس در مادى گاهى قى و گاهى اسهال به عمل آرند و بمعاجين گرم زداينده بلغم مداومت نمايند و در نزلى بمنبع نزله كوشند بعده به تنقيه ريه متوجه شوند به تدريج و بر مسهلات بسند كنند و در آنجا كه ماده در ريه متولد شود قى نيز به غايت مفيد است اما بعد از اسهال بايد كه قى بدفعات كنند و در اكثر اوقات طبع نرم بايد داشت و از خواب طويل و جمله اشياى حريفه شديده و جميع ترشيها احتراز كنند مگر سركه و سكنجبين كه اگر حرارت بود و آثار نزله باشد در اين مرض توان داد . علاج ربو نزلى اگر ماده نزله حار باشد فصد هفت اندام يا باسليق كنند و بعد نضج ماده به مسهل صفرا تنقيه نمايند و لعوق بارد دهند و از ادويه گرم دست كوتاه دارند و نعوق معتدل در هر حال مناسب بود و گاهى بعد فصد سرر و سپستان خطمى خبازى اصل السوس گاو زبان گل گاو زبان جوشانيده با شربت بنفشه صبح ميدهند و شام و يا قوزا همراه عرق گاو زبان ده توله نيم‌گرم