محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
128
اكسير اعظم ( فارسى )
يك ماشه مرد فلفل گرد هر يك دو ماشه سوده در عسل يك توله آميخته وقت شب با مطبوخ چاى بخورند و همچنين وقت صبح و غذا شورباى مرغ بنان رده و به جاى آب ماء العسل نيمگرم بنوشند تا دو ماه ربو و بهر . [ ربو ] بدان كه اطبا را در اطلاق لفظ ربو و بهر و ضيق النفس و انتصاب نفس اختلاف است . شيخ الرئيس مىفرمايد كه ربو مرضى است كه تعلق بريه دارد و نفس صاحب آن متواتر مىباشد مانند نفس كسى كه او را خناق بهم رسيده و يا كسى را كه عظيم عارض گشته . و ايضا قول او است كه ربو دشوارى در نفس است و نفس صاحب او مشابه نفس متعب مىباشد و آن از سرعت و تواتر و صغر خالى نباشد برابرست كه با ضيق باشد يا نه . و مسيحى گويد ربو آن است كه تنفس كند انسان تنفس شديد متواتر مثل تفنسى كسى كه عدد و لعب كند . و همچنين صاحب ذخيره گفته ربو آن است كه آدمى آسوده دم نتواند زد مگر بشتاب و تواتر همچون نفس كسى كه به دو . و صاحب كامل نوشته علل معروفه بربود بهر و ضيق النفس و انتصاب نفس تمامى حادث ميگردند از ضيقى كه در مجارى ريه بهم رسد به جهت آنكه هرگاه ضيق در شرائينى كه در آن است بهم رسد ربود بهر حادث ميگردد و هرگاه در اقسام قصبه آن باشد ضيق و انتصاب نفس احداث مىنمايد . و گويند كه مراد او از اين بيان اين نيست كه ربود بهر با هم مترادفاند و همچنين ضيق و انتصاب نفس بلكه مراد او آن است كه اگر ضيق در شرائين است ربو بهم ميرسد و چون قومى گرديد بهر حادث ميگردد و همچنين ضيق در اقسام قصبه ريه اولا تا كه سبب ضعيف باشد ضيق النفس و نزد شدت و قوت سبب انتصاب نفس احداث مىنمايد . و هم او مىگويد كه ضيق النفس عرض عام است باى اصحاب اين علت و براى اكثر علل حادث در آلات تنفس و خجندى فرق ميان ربود بهر چنين بيان نموده كه ماده ربو محتبس در عروق خشنه مىباشد و ماده بهرور شرائين و از اينجا است كه بعضى گفتهاند در بهر ملمس صدر حار مىباشد و عند سعال چهره سرخ مىشود به جهت احتباس اسجزه دخانيه و در ربو چنين نباشد . و از كلام قرشى نيز تباين در ضيق النفس و ربو ظاهر مىشود كه هر واحد را از آن هر دو كذا علاج و احكام آن هر دو جدا بيان نموده . و ايضا از تعريق ضيق النفس كه در بحث او مسطور شد مفهوم ميگردد كه نفس در ضيق حاد صغير سريع باشد بخلاف ربو كه نفس او مثل نفس متعب بود و آن عظيم ثقيل است با وجودى كه آن در هر دو قسم سريع متواتر مىباشد . و بعضى گويند كه ضيق عسر نفس است در بو تواتر او مثل متعب . و سمرقندى فيما بين ربو و ضيق النفس و بهر فرق نميكند و هر سه را مترادف گردانيده . و گفته كه ربو بهرست و بعضى آن را ضيق النفس نيز نامند . و همچنين صاحب خلاصه نوشته ربو عبارت است از مريضى كه در شش افتد و صاحب آن با وجود سكون محتاج بنفس متواتر باشد و اين را بهر و ضيق النفس نيز خوانند و حال آنكه نيست چنين بلكه هر يك قسمى خاص علىحدهاند از ضيق . و ملا نفيس گفته بعض اطبا انتصاب نفس را مختص ميدانند با آنكه سبب آن امتلاى اقسام قصبه ريه كه آن عروق خشنه است از بلغم غليظ باشد و اطلاق مينمايند ربو و بهر را بر امتلاى عروق و قيد بلغم غليظ بهر آن است كه او از قويترين اسباب حدوث انتصاب نفس است و مراد از عروق عروق ضوارباند . و جالينوس و رازى گويند كه ربوط خلط غليظ در قصبه ريه است . اكنون بدانند كه در اسباب ربو شيخ ميفرمايد كه گاه در آن آفت در نفس ريه و آنچه متصل به آنست از چسبيدن اخلط غليظه در شرائين و شعب صفار آنها و اكثر در شعب قصبه ريه دور خلل ريه و اماكن خاليه مىباشد و اين رطوبات يا بطور نوازل منصب به سوى آنها از سر باشند خصوصا در بلاد جنوبيه و مع كثرت هبوب رياح جنوبيه و يا مندفع به سوى آنها از مواضع ديگر باشند مثل صدر و اعضاى تحت حجاب كه چون مواد از آن صعود كند ريه آن را قبول نمايد و يا متولد گردند و ريه از سردى مزاج آن دو گاه به سبب خلطى باشد كه در ريه و شرايين آن نباشد بلكه در معده منصب از رأس يا كبد يا متولد در معده باشد و بهر حادث گردد بمزاحمت معده حجاب را و مزاحمت حجاب ريه و شرائين را و گاه برودت كبد و يا غلظت و صلابت آن معين بر ربو مىباشد و گاه بندرت از جغاف مهديه و شرائين و سپس آنها و اجتماع و انقباض ريه در نفس خود و گاه از بردساوج ريه بدون حدوث ماده مىباشد چنانچه در مشايخ . و گاه به سبب آفت در مبادى اعضاى نفس از عصب و نخاع دماغ و نوازلى كه مندفع ميگردند به سوى اعضاى تنفس از مبادى مىباشد و گاه به مشاركت اعضاى مجاور كه مزاحمت نمايند اعضاى نفس را از انبساط مىباشد ماخذ معده ممتلى كه مزاحمت نمايد حجاب را و گاه سبب كثرت بخار و خالى محققن در ريه به هم ميرسد و گاه به سبب احتباس رياح در اعضاى تنفس كه مزاحمت نفس نمايد و گاه به سبب صغر صدر مىباشد