محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

122

اكسير اعظم ( فارسى )

اين اعضا استرخا پديد آيد و گاهى سوء مزاج يابس بدان حد رسد كه تشنج يابس پيدا شود و نفس دشوار گردد و سبب سده ريه و صدر اجتماع خلط در قصبه ريه و فضاى صدر باشد و اين خلط يا بلغم باشد يا ريم يا خون و تفرق اتصال از قرحه در صدر يا ريه يا انقطاع عروق و انشقاق او يا ضربه از خارج تولد كند و هر آفتى كه سينه و ريه را مخصوص باشد بدون سرفه نبود اگر چه بى ماده باشد و آفتى كه به مشاركت عضوى ديگر باشد يا به مشاركت دماغ بود چنانچه در صرع و سكته يا به مشاركت نخاع چنانچه در تشنج و استرخاء يا به مشاركت قلب كه در آن نوعى از انواع سوء مزاج يا آفتى ديگر پديد آيد ليكن سوء مزاج ممكن العلاج است و آفات ديگر مثل ورم و تفرق اتصال قلب علاج نپذيرد و نفس زود باطل گردد و آدمى هلاك گردد و يا به مشاركت ديگر احشا مثل معده و رحم و كبد و اين نيز به سبب سود مزاج و انواع اورام و تفرق اتصال باشد ليكن ورم احشا علاج پذيرد و مهلت علاج دهد و تغير نفس به اندازه آفت باشد و يا به مشاركت جميع بدن و اين در تپ بود و گاه تغير تفس سبب ضعف عضلات صدر باشد و اين ناقهين را افتد اكنون اقسام نفس كه مسطور شد مع اسباب و دلائل آنها جدا جدا مذكور مىشوند . نفس عظيم عبارت از انجذاب هواى بسيار است بيك دفعه زياده از مقدار معتدل كه منبسط گردد به آن اعضاى نفس به جميع جهات انبساط و افراط همچنين دفع بخار دخانى به يك دفعه و سبب آن همان اسباب ثلاثه نبض عظيم است يعنى قوتِ قوت و شدتِ حاجت و متابعت آله و اين دال بر كمال صحت بدن و تقويت روح حيوانى و حار غريزى است . و نفس صغير ضد نفس عظيم است و گاه ميرسد از شدت حركت اعضاى نفس جهت استنشاق به طريق انبساط حركت از قدام تبر قوتين و از خلف بكتفين و از هر دو جانب بمعظم لحم كتف و گاه استعانت مىنمايد به منخرين در اكثر احوال و گاهى مختلف ميگردد حال در انقباض و انبساط از جهت عظم و صغر پس گاه انقباض عظيم تر از انبساط و گاه انبساط عظيم تر از انقباض مىباشد و اين به حسب ماده و احتياج است به هر يك كه احتياج قوى تر باشد حركت آن نيز عظيم تر مىباشد يعنى اگر احتياج بنفض بخار دخانى زياده باشد به سبب كثرت كميت و يا حدت كيفيت انقباض عظيم نفخى مىباشد . و اگر احتياج به اطفاى نائره لهيب باشد با انبساط عظيم مىباشد و چون اتفاق افتد در انسانى كه غير عظيم الاستنشاق باشد بلكه صغير الاستشناق و عظيم الاستخراج نفس بود دليل آن است كه حرارت غريزى در او ناقص و غريبيه او زائدست و جالينوس در تشريح كبير گفته مادامى كه حيوان صحيح باشد در هنگام نفس حركت مىنمايد اسفل صدر او فقط و چون حركت شديد و يا او را تپ عارض گردد حركت مىنمايد عضلى كه ميان اضلاع او است و چون شدت حاجت زياده از اين بهم رسد حركت مىكند اعالى صدر او نيز . و اسباب حركت اين اعضا بعنف چهار امر است : يكى شدت حاجت بنا بر التهاب حرارت نواحى قلب و ريه . دوم ضعف عضله محركه خواه در نفس خود ضعيف باشد و يا به مشاركت اصول ضعيف گردد مثل ضعفى كه در آخر دق و سل و جمع مده بهم ميرسد كه ضعيف ميگرداند قوت آن را و يا به جهت علت آليه كه مختص به آن باشد و يا به مشاركت از تشنجى كه عارض گردد و يا فالج و يا سوء مزاج و يا ورم و يا غير آن . سوم مانعى كه عارض عضل گردد و مانع انبساط آن شود مثل امتلاى معده از اغذيه و يا رباج چون از حد در گذرد و مانع ميان حجاب و انبساط گردد و به تنهائى نتواند كه منبسط شود . چهارم ضيق منافذ حنجره و جداول قصبه و شرايين و آنچه متصل به آنها است از منافذ نفس مثل تخلخل ريه كه چون ممتلى گردد از اخلاط و يا در آن سده و ورم بهم رسد . و اينچنين مردم صاحبان ربو و مده و ذات الريه‌اند و از جمله امورى كه محتاج بنفس عظيم است به سبب غفلت مع حاجت و قلت حاجت است حتى كه طول كند مدت ميان نفسين و احتياج افتد به سوى نفس عظيم براى تلافى آنچه در آن تقصير واقع شده مثل نفس صاحب اختلاط عقل اگر قلب او بسيار بارد نباشد كه بر ميگردد از آن بعده با امعان مىكند در آن از جمله از اين حاجت عظم نفس نائم است زيرا كه در نوم به سبب كثرت الجزه دخانيه و غفلت از اخراج نفس باراده لا محاله محتاج بنفس عظيم ميگردد و همچنين كسى كه مزاج قلب او بسيار گرم نباشد كه تقاضاى تواتر نمايد و مدافعت نمايد آن راحتى المقدور و بعد از آن تلافى نمايد بعظم آن را كه بمدافعت فوت كرده . بالجمله علاماتى كه بدان فرق ميكنند ميان اسباب حركت جمله صدر آن است كه اگر آن به سبب كثرت حاجت باشد و قوت قوى بود تنفسن بسيار در او خال او و در نفخه او باشد و ملمس هواى خارج مندفع برو كردن نفس حاد ملتهب بود و نبض نيز عظيم دال بر حرارت باشد و آثار التهاب در صدر و وجه و چشم و زبان و خشونت آن و ديگر از اسباب حرارت موجود بود . و اگر سبب در عظم نفس شدت حاجت نباشد و اين علامات يافته نشود و قوت ساقط نبود كه نتواند كه بسط تام دهد سببش ضيق منافذ مذكوره باشد . و اگر اعضا تمام مهياى حركت باشند و حركت ننمايند به قدر حاجت و نه منبسط گردند بانبساط تام و به قدر