محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
123
اكسير اعظم ( فارسى )
حاجت بلكه نفس از منحرمين بر آيد و عندر و نفس نفخه هم نباشد و دليل آن است كه قوت محركه عضل ماوفست و چون ضيق از رطوبت در قصبه و اعضاى قريه او باشد مع علامات ضيق خرخره در نفس باشد و صاحب آن به خنحنج محتاج بود و اين علامت زياده بر علامت ضيق نفس كلى است . و اگر چنين نباشد دليل آن است كه ماده زياده عوض نموده و از آن و چون ضيق خرخرى دفعه حادث شود نشان سيلان ماده نوازل به سوى ريه است و يا سيلان مده وقيح از عضوى دفعه به سوى ريه اولاد به سوى قصبه ثانيا . نفس شديد : و او آن است كه نفس را باعظم او به قوت و تكلف بكشد به سبب قوت قوت و شدت حاجت و عدم مطاوعت آله و اين من جمله نفس عظيم است كه هر واحد از انقباض و انبساط به قوت قويه باشد و اين شناخته مىشود به اين طور كه قطعه تپه منقوش را كه قريب بينى گذارند بشدت جذب و دفع آن نمايد . نفس شاهق : يعنى نفس بلند و آن قسمى از نفس عظيم است كه محتاج مىشود در آن بتحريك اعالى عضلات صدر و نميرسد حاجت در آن بتحريك حجاب و اسافل عضل صدر و اين را نفس عالى نيز گويند و اين يا بسبب شدت حاجت بسيار و يا به سبب انسداد منفذ و يا به سبب عدم تمكن حجاب و اسافل صدر بر حركت به جهت عروض امرى باشد و اكثر اين نوع نفس در حميات وبائيه حادث مىشود . نفس صغير : و او مقابل نفس عظيم است كه جذب و استنشاق هوا كمتر از مقدار معتدل نمايد و به آن انبساط اعضاى نفس در جهات كمتر از معتاد واقع شود . و همچنين اخراج بخار دخانى كمتر از معتدل سببش ضد هر سه سبب نفس عظيم است و يا آفت عارض آلات نفس كه به جهت آن عاجز باشند از حركت عظيم و اين نفس دلالت بر ضعف قوت نمايد اگر متواتر بود و بر قلت حاجت چون مع تفاوت بود و از اين جهت و گاهى دلالت مىكند بر انطفاى حار غريزى . و اگر اين در امراض حاره باشد دلالت بر موت كند . و شيخ مىفرمايد كه گاهى صغير مىشود نفس به سبب وجع چون حائل گردد و وجع ميان اعضاى نفس و حركات آن به طورى كه چون حجاب به تمام انبساط منبسط گردد و آن را حصول وجع شديد در اعضاى نواحى صدر يا در معده و نواحى آن لازم شود و اين را لا بد است كه مع ضعف و تواتر او سريع باشد و چون قوت ضعيف نبود تحريك در زمانه قصير آن را ممكن بود و گاهى نفس صغير مىشود و يا به سبب ضيق منفذ و نفس بادى صغير گردد و با نمى كه آنچه از هوا داخل و خارج شود اندك باشد . و اما حركت حجاب و صدر در نيومت عظيم باشد و يا به سبب ضيق صدر در خلقت و با اين نفس صغير گردد چون حجاب نيز صغير باشد و اين نيز سريع بود و گاهى متواتر شود اگر حاجت شديد گردد و چون با وى تفاوت نزديك شود بر موت قوت دلالت كند و چون به آن تواتر مقارن گردد دلالت نمايد بر وجع اعضاى نفس و قريب او از معده و مانند آن و يا بر قروح و اورام اين اعضا لا سيما چون مع تواتر سرعت باشد و الا گاهى به سبب ضعف قوت باشد . و علامات اسباب نفس صغير مقابل اسباب نفس عظيم به ضد آنها معلوم گردد و آنچه صغر او از وجع باشد نه از ضيق وجود وجع بر آن دلالت كند . و ايضا صاحب وجع اگر احتمال وجع كند و بر آن صبر نمايد ممكن است كه نفس خود را عظيم گرداند و مع لك گاهى در ميان نفس او نفس عظيم واقع شود به جهت شدت حاجت و يا غفلت از وجع و صغر حادث از ضيق خلاف اين باشد در جميع امور . نفس طويل : و او آن است كه طول كند در آن مدت تحريك هوا در استنشاق او و رد او تا آنكه قوت تصرف كند در هواى بسيار به سبب آن قلت حاجت است . و گاهى منع مىكند از عظيم سريع وجع يا ضيق پس طويل در استيفاى مبلغ مستنشق به مبلغ عظيم و سريع قائم مقام آن هر دو گردد و اكثر با ضيق مجارى مثل مجراى قصبه ريه مىباشد و استنشاق هواى كثير چنان كه در عظيم سريع مىباشد در طويل نيز باشد ليكن فرق به قلت مدت و طول او ميكنند غايت آنكه منجذب مىشود هوا در نفس طويل در زمان طويل . نفس قصير : و او مخالف طويل است و چون طويل آن است كه در زمانه حركت طويل باشد لا جرم نفس قصير آن باشد كه زمانه حركت در آن قصير بود و حدوث نفس قصير او ضعف قوت يا رداءت حال آله متحركه باشد و چون تواتر به آن مقارن گردد و سبب او وجع و آفت در آله نفس و حوالى او باشد و چون با وى تفاوت نزديك شود بر موت حرارت غريزى دلالت كند . نفس سريع : آن است كه حركت آن در مدت قصير باشد مع كمال حاجت نه مثل قصير و صغير يعنى زمان حركت كوتاه گردد بدون آنكه در انجذاب هوا قصورى واقع شود سببش كمال شدت حاجت است چون در آن عظم به حد كفايت نرسد به جهت آنكه حاجت زياده از آن باشد كه بعظم تمام گردد و يا عظم را حائلى باشد و اين حائل يا در آله بود و يا در قوت چنانچه در نبض و گاهى سرعت در يكى از دو حركت زياده از ديگرى مىباشد يعنى گاه حركت انبساطى قوى تر مىباشد جهت كثرت حاجت بجذب هواى بار و براى تعديل مزاج روح و قلب بيشتر و گاه حركت انقباضى قوى تر مىگردد جهت كثرت حاجت بدفع بخار دخانى به سبب حدت كيفيت ماده يا كثرت كميت او . نفس بطىء : و آن ضد سريع است و اسباب اين نيز ضد آن است و گاه بطى ميگردد نفس به جهت وجع چون عفو تنفس محتاج گردد به آنكه حركت كند برفق و ملائمت . نفس متواتر : و آن نفسى است كه كوتاه گردد زمان سكون ميان دو حركت نفس سببش شدت حاجت نفس است ، هنگامى كه وفا ننمايد به آن عظم و سرعت و يا آنكه آن هر دو را مانعى و حائلى از وجع و يا ورم و يا ضيق آله به جهت مواد كثيره و يا انضغاط و يا انعصاب قيح در فضاى صدر و يا امر ديگر از اسباب ضيق و يا ضعف قوت