محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
92
اكسير اعظم ( فارسى )
و به نخودآب و شيره تخم قرطم غذا سازند بعده هرگاه در قاروره نضج تام ظاهر گردد اين حب صبر بدهند صبر سقوطرى مثقال حب النيل نيم درم تربد خراشيده به روغن بادام چرب كرده يك درم غاريقون نيم درم شحم حنظل مقل مصطكى كتيرا هر يك يك دانگ نمك هندى يك نيم دانگ كوفته بيخته به آب باديان تر سرشته مثل نخود حبها سازند و سحرگاه بخورند و تا نيمروز بر آن صبر كنند كه اسهال نيك كند و بعد تنقيه روغن سداب يا روغن سوسن يا ياسمين بر سر ريزند . و اگر تنقيه تام نشود و اندك صداع باقى ماند حب ايارج يا حب شبيار بخورانند و بابونه اكليل الملك مرزنجوش شبت هر واحد كف در پنج رطل آب خوب جوشانيده بر سر نطول كنند . و اين سعوط مفيد صداع بارد است مر كندر حضض جندبيدستر زعفران هر يك نيم دانگ صعتر فلفل سفيد و سياه هر واحد يك درم مشك نيم دانگ كوفته بيخته به آب مرزنجوش سرشته قرص سازند و در سايه خشك نمايند وقت حاجت سوده سعوط كنند . و اين طلا نيز نافع صداع بارد است صبر جندبيدستر قسط مر صمغ عربى زعفران هر يك دو درم انزروت كندش هر يك سه درم كوفته بيخته به آب خالص سرشته بر كاغذ طلا نمايند و بر سر بچسبانند . و اين ضماد نيز سودمند بيخ قثاء الحمار تر افسنتين هر يك دو درم به آب و زيت بپزند تا مهرا شود پس آب صافى او بر سر نطول كنند و ثفل او سائيده بر سر ضماد نمايند . صفت حب اصطمخيقون كبير كه بلغم به سهولت بى غائله خارج كند و تنقيه دماغ از فضول نمايد . و صداع بارد و مزمن را نفع دهد و عمل او شريف جليل است بگيرند هليله كابلى شش درم آمله افسنتين غاريقون سقمونيا هر يك سه درم اسارون انيسون تخم كرفس هر يك دو درم تربد سفيد هفت درم افتيمون پنج درم ايارج فيقرا هفت درم قرنفل يك درم كوفته بيخته به جلاب يا عسل كف گرفته بسرشند و حبها سازند شربتى از آن مثقال و اين حب تنقيه سر و معده كند ايارج فيقرا شش درم تربد سفيد پوست هليله افتيمون هر يك سه درم نمك هندى تخم كرفس هر يك دو درم گل سرخ دو نيم درم شربتى از آن دو درم و اين سعوط مفيد است شونيز يك درم كرسنه دو درم فرفيون يك دانگ كوفته بيخته سعوط سازند . [ طبرى ] طبرى گويد اگر قوت قوى باشد ابتدا به تنقيه بدن كنند بعده تنقيه سر نمايند و اين دوا استفراغ بدن نمايد هليله كابلى سى درم حشيش فافث ده درم سناى مكى اسطوخودوس قنطوريون هر واحد پنج درم افسنتين رومى افتيمون هر واحد سه درم تخم كرفس انيسون باديان هر واحد چهار درم اصل السوس مقشر بيخ سوسن عنصل بريان گاو زبان بادرنجبويه هر واحد پنج درم مويز منقى پانزده درم به دستور مطبوخ بجوشانند و يك رطل بغدادى از آن صاف كرده در آن غارقيون و تربد هر واحد دو ثلث درم سوده به عسل سرشته بمالند و نيمگرم بنوشند و بعد از اين شربت هفت روز صبر كنند و از اطعمه رديه پرهيز دارند پس اگر مزاج او متغير نگردد و حالتى مانع پيدا نشود تنقيه سر او به اين دوا نمايند گل سرخ دو درم افسنتين سه درم نمك سرخ رب السوس هر واحد يك درم تخم كرفس دو ثلث درم مصطكى چهار درم صبر سقوطرى ده درم كوفته بيخته به آب خالص حب بسته دو درم و ثلث بدهند و در مدت يك ماه سه شربت از اين حب بخورانند اگر ممكن بود و مزاج متغير و ضعيف نگردد و مع هذا مريض بر غذاى الطف لزوم نمايد . و اگر اين كفايت نكند بر ساقين حجامت نمايند و عضله ساقين ببندند . و اگر اين هم كفايت ننمايد بتخم گل و شونيز و اندكى كندش عطسه آورند اگر عطاس هيجان صداع او نكند . و اگر هيجان نمايد از عطاس اجتناب نمايد پس اگر منخرين تر گردد يا آب يا مخاط از آن سيلان كند و صداع هيجان ننمايد بر عطسه دوام نمايند كه به اين طريق صحت يابد . و اگر صحت نشود و اين اثر نكند و در آنجا بقيه فضول معلوم شود و قوت مريض مساعدت كند مرتبه دوم تنقيه كنند . و اگر اين كفايت نكند مالش سر و ريختن آب گرم كه در آن حشائش حاره محلله مثل نمام و مرزنجوش و بابونه و اكليل الملك و مانند آن پخته باشند به عمل آرند . و اگر كفايت نكند ضماد مقرنان ميده پنجاه درم مر و صبر هر واحد سه درم زهره گاو دو درم مورد تر يك مشت همه را بسايند تا مثل مرهم گردد اندك روغن غار بر آن ريخته بر سر ضماد نمايند . و اگر وقت زمستان باشد گرم كرده به كار برند تا سر را ايذا نرساند . و اگر كفايت نكند به روغن مصطكى دفعات متوالى سعوط نمايند به عقب تعطيس و مقدار دو دانگ از آن سعوط كنند و از هواى سرد حفاظت كنند . و اگر چشمه كبريتيه باشد استفراغ بدان آب كنند و بر سر ريزند كه به اين طريق صحت يابد پس اگر بعد اين همه تدبير رعاف ظاهر گردد بند نكنند اگر بينند كه از آن صداع خفت مىپذيرد و مريض راحت مىيابد . و اگر با وجود اين حال رعاف منقطع گردد و فصد قيفال كنند . و اگر رگ آن ظاهر نگردد فصد اكحل نمايند . و اگر مانعى از فصد باشد حجامت قفا نمايند و خون به قدر حاجت گيرند . و اگر رعاف صداع و ثقل مريض زياده كند در حبس او كوشند به اماله خون طرف موضع ديگر و بستن بازو در انها محكم و نهادن محاجم به غير شرط زير هر دو پستان و بر ساقين و بر پشت ضماد مسنحن فقاء براى تسخين رگ اجوف كنند تا كه آنچه در سر است به سوى آن منجذب گردد . و گاهى رعاف ظاهر نگردد و برودت مزاج دماغ بر حال خود باقى ماند و مانع از قبول نضج بود علاجش بعد استعمال همه تدابير مذكوره داغ وسط سر است و آن را جماعتى از متقدمين ذكر كردهاند و به گمان من حاجت بداغ در مثل اين بلاد نيفتد . و اگر احتياج آن گردد در بلاد صقالبه و روس و سائر بلدان شديد البرد باشد . [ ابن هبة الله ] ابن هبة الله گويد كه اسهال