محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

81

اكسير اعظم ( فارسى )

نيلوفر و سكنجبين مقطرى هر يك يك نيم توله داخل كرده بنوشانند تا سه روز و غذا اسفاناخ يا ماش سبز و سياه يا برنج و نان تنك دهند و مرباى انبه و كرونده و تمر هندى نيز دهد . و اگر درد باقى ماند روز چهارم به تنقيه خاص پردازند مثلا رگ پيشانى يا صدغين يا ماقين كشايند و دوا و غذا به دستور دهند تا هفت روز و روز هشتم تنقيه به مطبوخ فواكه اهليلجى علوى خان كنند به اين نوع آلو بخارا زردآلو هر يك هفت عدد عناب كلان ده عدد سپستان چهل عدد پوست هليلهء زرد پوست هليله كابلى هر يك ده درم برگ بنفشه تخم كاسنى هر يك نه ماشه در گلاب و عرق شاهتره و كاسنى و نيلوفر هر يك نيم پاو شب خيسانيده صبح جوش كرده خيارشنبر تمر هندى ترنجبين هر يك بيست درم گلقند ده درم ماليده صاف نموده روغن بادام شيرين دو مثقال اضافه نموده به كار برند و به جاى آب بر عرق كاسنى و گلاب و شاهتره اكتفا ورزند و وقت شام غذا شله اسفاناخى دهند و صبح تبريد دهند و همين نمط سه چهار روز استعمال نمايند . و اگر اندكى درد سر باقى ماند پس موى تارك سر تراشيده شرط زده محجمه گذاشته سخت بمكند بعده سيماب هفت ماشه در آب گل سدا گلاب و روغن گل هر يك يك توله آميخته بهاون دسته برنجى تا يك گهرى سحق بليغ نموده به جاى شرط تا يك ساعت نجومى بمالند كه فى الحال رفع درد مينمايد . علاج صداع صفراوى سببش غلبه صفرا و هيجان و ارتفاع ابخره و ارتقاى ماده آن است به سوى دماغ و امتلاى عروق سر از آن . و از جالينوس منقول است كه از اسباب اين صداع استكثار اغذيه و اشربه حاره و تعب مفرط و سهر دائم و صوم متواتر و كثرت مشى در صيف و زمانه گرم است اولًا بهر تبديل مزاج و تطفيه و تسكين حرارت تبريدى كه در علاج امراض دماغى حار ساذج مذكور شد بدهند و ديگر اشربه مبرده كه در علاج صداع حار ساذج مسطور شد استعمال كنند و يا شيره تخم كاهو يك توله شيره مغز تخم كدو دو توله با شربت بنفشه و شربت نيلوفر دو توله بدهند كه معمول حكيم ميرزا على شريف است و شيره خيارين و مغز تخم كدو و كاهو و آب آلو و تمر هندى و شربت بنفشه نيز مفيد . و علاج اين قسم به علاج صداع دموى قريب است ليكن در علاج اين نوع در مشروبات و غيره اشياى بارد رطب اكثر استعمال نمايند و در دموى بارد يابس بيشتر به عمل آرند و استعمال شربت نيلوفر و بنفشه و سكنجبين و شربت نارنج و ليمون و انارين به شرط عدم سرفه انفع است . و اگر سرفه باشد شربت خشخاش و خميره بنفشه و سپستان نافع . و اگر با سرفه بى نزله باشد نوشيدن طبيخ آلو بخارا عناب شاهتره خطمى با شربت نيلوفر نيز مفيد است . و اگر به اين صداع تپ باشد و قاروره نارى بود لعاب بهدانه شيره تخم خيارين در عرق عنب الثعلب عرق شاهتره برآورده شربت نيلوفر داخل كرده خاكشى پاشيده بنوشند و روز ديگر شيره مغز تخم كدو شيره تخم كاهو شيره آلو بخارا اضافه كنند و پاشويه بارد نمايند بعد تخفيف اولًا شيره كدو موقوف نموده بعده شيره كاهو دور كنند . و گاهى در نخس و بيقرارى از صفرا و خفقان عناب پنچ دانه آلو بخارا هفت عدد بهدانه سه ماشه در عرق گاو زبان ده توله ماليده صاف نموده شربت نيلوفر شيره كشنيز خشك چار ماشه شيره تخم كاهو شش ماشه داخل كرده داده مىشود و بعد تسكين ماده نضج او به منضج بارد نموده مسهل صفرا و حب هليله دهند . و از معمولات حكيم على شريف است كه بعد نضج از گل بنفشه نيلوفر تخم كاسنى هر يك يك توله بيخ كاسنى گل سرخ هر يك چار ماشه تخم خيارين دو توله آلوبخارا بست عدد ترنجبين شيرخشت هر يك چار توله تمر هندى شش توله مغز فلوس شش توله گلقند چار توله شربت بنفشه چهار توله شيره مغز تخم كدو نه ماشه تنقيه سازند و در يوم راحت آمله مربى يك عدد به لعاب بهدانه سه ماشه و شربت نيلوفر دو توله بدهند غذا شله مونگ با روغن گاو تازه و بقله كاهو و خرفه و پالك و كدو و خشكه سازند و شربت ورد مكرر بسكنجبين نيز مسهل صفرا است و استفراغ ماده به هليله مناسب است . و اگر خواهند در مسهل بارد داخل كنند و الا نقوع هليله دهند به اين طور كه پوست هليله زرد ده درم در مقدار نيم رطل آب خالص يا آب كاسنى مروق يا آب آلو بخارا پنجاه درم شب خيسانيده صبح صاف نموده شيرخشت و ترنجبين پانزده درم در آن حل نموده نيم گرم وقت سحر بياشامند . و اگر بدل آلو تمر هندى كنند انفع خواهد بود و يا عناب ده دانه سپستان مويز منقى هر يك پانزده دانه گل بنفشه سه مثقال همه را در نيم رطل آب خالص و يا عرقهاى مناسب مثل عرق كاسنى و نيلوفر و عنب الثعلب شب بخيسانند و صبح ماليده صاف نموده فلوس خيارشنبر و ترنجبين از هر يك ده درم و يا زياده به مقدار حاجت حل نموده صاف كرده قدرى گلاب و يك درم روغن بادام شيرين بر آن چكانيده بياشامند . و بدانند كه استعمال هليله به شرطى جائز است كه با صداع تپ و سرفه و سهر نباشد چه هليله مضيق مجارى و مخشن و مسهر است و لهذا عمل آن بقبض و عصر است و اين موجب تضييق مجارى و دفع رقيق ماده و غلظ و تحجر و تشبث باقى و ارتباك آن است و اين موجب ازمان و تطويل مرض وائل به هلاكت است و همچنين ديگر ادويه مسهله به عصر در حميات خصوصاً در اوائل جائز نيست به جهت آنكه