محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
38
اكسير اعظم ( فارسى )
و كشيدگى آن عضو به سوى فوق و توتر و ضربان عروقى كه متصل به آن است و ابتداى الم از قدام سر محسوس مىشود و يا از قريب ناحيه قفا است و در اين ابتداى الم از خلف و كشيدگى و برآمدگى عروق و شرائين موضوع از خلف و در آنجا ضربان محسوس ميگردد و چون رعايت كرده شود در استدلال اعراض عضو مشارك دماغ يعنى امور عارضه آن را واجب است كه نباشد آن عرض عرض براى آن عضو در نفس خود بلكه باشد به سبب مشاركت او مر دماغ را نه به سبب مشاركت دماغ مر او را زيرا كه چنانچه استدلال كرده مىشود از غثيان بر آنكه علت دماغيه به مشاركت معده است پس بعيد نيست كه غلطى واقع شود و اولا علت در دماغ باشد و ليكن خفى بود پس ظاهر گردد غثيان در معده به جهت مشاركت آن مر دماغ را در علت خفيه بدان شالش اين است كه دماغ را سوء مزاج بارد عارض شود و از آن نوازل به سوى معده كثرت نمايد و سبب غثيان شود پس گمان كرده شود كه در معده اخلاط رطوبى بسيار است كه از آن به سوى دماغ بخارات كثير صعود مىكند و در آن متراكم مىشود و مزاج دماغ بارد كثير النوازل ميگردد و مشغول شوند به علاجات معده و تنقيه آن و از آن انتفاع نشود پس واجب است رجوع به سوى اصل مذكوره در كليات كه تميز كرده شود بدان اصول امراض اصليه را از امراض شركيه . دلائل مزاج دماغ معتدل دماغ معتدل در مزاج خود آن است كه افعال حسيه و سياسيه و حركيه آن قوى باشند و در انتفاض آنچه از آن مندفع ميگردد و در احتباس آن معتدل بود و بر مقاومت اعراض موذيه قوى باشد و در هنگام طفوليت موى سر آن اشقر و در وقت ترعرع احمر و نزد استكمال خلقت و نشو مائل بسياهى متوسط و رجعودت و سبوطت و نبات او و مدت شباب همه در وقت خود باشد و سفيدى او استعجال نكند و نه تأخير نمايد از وقت طبيعى خود و صلع نيز سرعت ننمايد و سواى اين از لون و سحنه و انفعالات و غيره كه مذكور شد نيز استدلال ميتوان كرد . دلائل امزجه رديه واقعه در جبلت جالينوس مىگويد كه حرارت مولد اختلاط عقل و هذيان مىكند و لاحق ميگردد به آن طيش و سرعت وقوع بدائات در امور و افتنان در عزائم و برودت مؤلد بلادت و سكون است و لاحق مىشود به اين بطوء فهم و تعذر فكر و كسالت و رطوبت باعث نوم غرق با كسل است و يبوست باعث بيدارى و سوء فكر و خيالات فاسد است و دلالت مىنمايد بر آن سهر ليكن شرط در اين آن است كه سهر از رطوبات بورقيه نباشد و با ثقل دماغ نبود و دوام استفراغ فضول يا غير آن از دلائل رطوبت مالحه نيز نباشد به جهت آنكه رطوبت مالحه بورقيه به شهادت جالينوس بر نفس خود باعث بيدارى ميگردد چنانچه در مشائخ مىباشد . و اما رطوبت مزاجيه دماغ خواب مستغرق مىآورد . و جالينوس گمان مىكند كه دليل بر غلبه سوء مزاج بلا ماده عدم سيلان فضول با دلائل سوء مزاج ساذج است و دليل بر آنكه غالب سوء مزاج مادى است سيلان فضول است . و بو على سينا مىگويد كه اگر سدد يا ضعف قوت دافعه نباشد . و راقم گويد كه در اين صورت فرق در مواد محتبسه از وجود ثقل رأس و در ساذج از خفت آن توان كرد و چون اين معلوم شد پس دلائل حرارت مزاج دماغ سرعت روئيدن مو است در ابتداى ولادت يا در شكم و سواد آن در ابتدا يا سواد آن بعد از شقرت به زودى و جعودت آن و سرعت صلع و سرعت امتلاى رأس و ثقل آن از اسباب واقعه مانند استشمام روائح و امثال آن و اذيت يافتن بروائح حاره و قلت خواب يا خفت آن و ظهور عروق چشم و ذكاد سرعت تقلب در آراى و عزائم مانند حال صبيان و دلالت مىكند بر آن حرارت ملمس و سرخى رنگ و نضج فضول منصبه و منتفضه و اعتدال آن در قوام بقياس غير خود . و اما دلائل مزاج بارد زيادتى نفض فضول و سبوطت شعر و قلت سواد و سرعت سفيدى آن و سرعت انفعال از آفات و كثرت نوازل و عروض زكام به أدنى سبب و خفاى عروق عينين و كثرت خواب و بودن صورت او مانند صورت صاحب پنگى و بطوء حركت اجفان و ثبات بر عزائم است مانند حال مشائخ . و اما دلائل مزاج يابس نقاى مجارى فضول و صفاى حواس و قوت سهر و قوت شعر و سرعت نبات به جهت دخانيت مزاج در اول سن و سرعت صلع و جعودت شعر است . و اما دلائل مزاج رطب سبوطت شعر و بطوء نبات آن و بطوء صلع و كدورت حواس و كثرت فضول و نوازل و استغراق نوم است . و اما دلائل مزاج حار يابس عدم فضول و صفاى حواس و قوت بيدارى و قلت خواب و سرعت نبات شعر