محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
39
اكسير اعظم ( فارسى )
در اول سن و قوت و سياهى و جعودت آن و سرعت صلع بسيار و حرارت ملمس سرد خشكى آن مع سرخى ظاهر در آن و در چشم و انتقال در غرائم و عجلت در آن و قوت فهم و حافظه و سرعت افعال نفسانيه . و اما دلائل مزاج حار رطب اگر اين مزاج بسيار دور از اعتدال نباشد رنگ نيك و عروق واضح و ملمس حار و فضول اكثر و انضج و شعر سبط مائل بشقرت غير سريع الصلع و تسخن و ترطب به سوى آن سريع باشد . و اگر بعيد از اعتدال باشد صاحب او سقيم قابل نكايات از حرارت و برودت و امراض عفنيه در جوهر خود سريع و حواس صاحب او ثقيل مكدر و چشم او ضعيف باشد و صبر بر خواب نتواند كرد و خوابهاى پريشان خواهد ديد . و اما دلائل مزاج بارد يابس آن است كه سر بارد الملمس خامل اللون و عروق آن خفى و همچنين عروق چشم و بطوء نبات شعر و دقيق بطىء الصلع خصوصاً اگر يبس او غالب تر از برد او نباشد و متضرر به مبردات به شرط مذكور و حواس صاف در هنگام جوانى و چون بسن پيرى رسد به زودى ضعيف گردد و پير شود و تشنج در نواحى سر او ظاهر گردد و صحيح الشيخوخت و صحت او مضطرب باشد پس گاه خفيف الراس منتخف مسالك و گاه بخلاف آن باشد . و اما دلائل مزاج بارد رطب آن است كه انسان در آن كثير النوم مستغرق در آن ردى الحواس كسلان بليد كثير الاستفراغ فضول از سر باشد . و ايضا بر آن دلالت مىكند بطور صلع و سرعت وقوع نوازل و اين مزاج نيز اگر خروج او از اعتدال بسيار مفرط نباشد حال صاحب او جيد باشد در شبه . انتباه : بدان كه در اكثر مطولات بعد بيان دلائل مذكوره علامات امراض رأس مسطور است و مؤلف را به نظر تسهيل بيان آنها در طريق تشخيص انسب نمود و همچنين در اكثر امراض تسهيلًا الطالبين و اشفاقا على المعالجين به ايجاد طريق تشخيص پرداخته و علامات اسباب آن امراض به طريق اسهل در آن مندرج ساخته . اكنون بدانند كه جميع امراض رأس خواه اصلى بود يا مشاركى اسباب آن يا سوء مزاج و مادى باشد و يا مرض تركيب و يا تفرق اتصال و يا اورام پس تشخيص هر مرض موقوف بر استحضار تعريف و لوازم آن مرض و تشخيص اسباب آن در طريق تشخيص مسطور ميگردد . طريق تشخيص اسباب امراض رأس : هر گاه مريض شكايت دماغى نمايد اولًا طبيب از تقدم خللى در عضوى از اعضاى ديگر سؤال كند و آفت در افعال دماغى مانند ظلمت بصر و كدورت حواس با وجود صلاح حال سائر اعضا باشد بداند كه مرض دماغى اصلى است . و اگر تقدم ضررى در عضوى بيان نمايد مرض دماغى شركى باشد پس به صورت تحقق مرض اصلى نخستين مال اقسام سوء مزاج دريافت كند و اين چنان باشد كه اولًا از مريض سبكى سر و گرانى آن را بپرسد اگر خفت رأس بگويد بداند كه سوء مزاج ساذج است مفرد بود يا مركب بعد از كيفيت ملمس سرد چشم كه گرم است يا سرد سؤال كند و رنگ چشم و روى ملاحظه نمايد پس هر گاه با وجود خفت سر ملمس گرم و رنگ سرخ باشد بر سوء مزاج حار ساذج و حار يابس ساذج و حار رطب ساذج دلالت كند پس از حال بيخوابى و خواب سؤال كند اگر مريض بيخوابى بيان كند از ديگر آثار غلبهء حرارت مثل التهاب در دماغ و قلق در حركات و تشويش در تخيلات و سرعت غضب و انتفاع به مبردات و تضرر از مسخنات سؤال كند كه وجود اين همه علامات يا اكثر از آن دلالت بر سوء مزاج حار ساذج كند . و اگر با اين علامات ملمس حار يابس و قلت سيلان فضول و اختلاط عقل باشد از ديگر علامات سوء مزاج يابس كه مسطور گردد سؤال كند اگر آن هم يافته شود در اين صورت بر سوء مزاج حار يابس ساذج مركب دليل تام بود . و اگر مريض غلبهء خواب غير شديد بيان نمايد و از هواى جنوب ايذا يابد و خوابهاى مشوش بيند ديگر علامات سوء مزاج رطب ساذج كه مذكور شود بپرسد اگر باشد در اين حالت دليل سوء مزاج حار رطب ساذج مركب بود . و هر گاه با وجود چهره و چشم سپيد نمايد بر سوء مزاج بارد ساذج و بارد رطب ساذج و بارد يابس ساذج دلالت كند در اين صورت از كسل و فتور در افعال دماغى و بلادت و نقصان در تخيلات و ميل بجبن و انتفاع بمسخنات و تضرر از مبردات سؤال كند اگر باشد پس وجود اين علامات دلالت بر سوء مزاج بارد ساذج مفرد كند . و اگر با اين علامات آثار سوء مزاج رطب ساذج مفرد و خصوصاً خواب و نسيان شريك بود دليل سوء مزاج بارد رطب مركب باشد . و اگر علامات سوء مزاج يابس ساذج مفرد يار بود و حالتى شبيه به حالت صاحب جمود يافته شود بر سوء مزاج بارد يابس مركب دلالت كند . و هر گاه با وجود سبكى سرگرمى ملمس و سرخى و سفيدى رنگ يافته نشود در اين صورت سؤال غلبهء خواب و بيخوابى از مريض كند پس اگر غلبهء خواب بگويد از كسل و كدورت حواس و كثرت نوازل و افراط نسيان نيز سؤال كند و اين علامت سوء مزاج رطب ساذج مفرد بود . و اگر مريض غلبهء بيخوابى بيان كند و با آن جفاف خيشوم و صفاى حواس