محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
25
اكسير اعظم ( فارسى )
براى مجموع اخلاط زائد بالسويه يعنى به نسبتى كه ميان آنها در بدن است و استفراغ خاص به خلط غير خون كه بعض آن در كميت زياده شود يا در كيفيت فاسد گردد آن استفراغ غير فصد است و هر استفراغ كه افراط كند در اكثر تپ پيدا كند بنا بر كثرت حركات روح به سبب كثرت رطوبات مندفعه و احتداد ارواح به سبب قلت رطوبات و اين حمى يوم بود به سبب تعلق آن به روح و بيشتر به سوى دق مؤدى گردد خصوصاً اگر غلطى در علاج آن به منع غذا واقع شود حتى كه آن را جفاف اعضا عارض گردد و كسى را كه انقطاع استفراغ معتاد مرضى پيدا كند پس معاودت آن استفراغ آن را شفا دهد در اكثر بنا بر زوال سبب و در اكثر بهر آن گفته شد كه اگر آن مرض متمكن شود به زوال سبب اول زائل نگردد و بلكه گاهى محتاج به تدبير زائد شود مثلًا هر كه را انقطاع چرك گوش و مخاط بينى سدر حادث كند پس اگر آن هر دو عود كنند سدر از آن زائل شود . و بدانند كه بقاياى بقيهء ماده كه احتياج به استفراغ آن باشد در ضرر كمتر است از استقصا در استفراغ و بلوغ بدان تا آنكه قوت را ضعيف كند و هر گاه قوت ضعيف شود تدارك آن متعذر گردد و گاهى بدق انجامد اگر منع غذا كنند و بقيه ماده را اكثر طبيعت به غير دواى ديگر تحليل كند و مادام كه خلط از جنسى باشد كه استفراغ او سزاوار بود و مريض احتمال آن كند پس خوف از افراط در استفراغ نكنند كه آن افراط نيست بلكه گاهى احتياج افتد به سوى استفراغ تا آنكه به غشى انجامد چون اخلاط بسيار بود و مع لك متوجه به سوى بعض مخانق باشد استفراغ تا غشى كنند حتى كه راه ماده براى براى اندفاع خالى شود و خلاصى حاصل گردد چنانچه در تپ سونوخس فصد كنند تا آنكه به حد غشى رسد و كسى كه قوت او غير قوى بود و مادهء اخلاط او ردى كثير باشد استفراغ او اندك اندك كنند تا قوت او به استفراغ كثير دفعتاً ضعيف نگردد و همچنين هر گاه ماده شديد الالزاق يا شديد الاختلاط به خون باشد در هر دو صورت اگر چه قوت قوى باشد ممكن نيست كه به يك دفعه استفراغ كنند بهر آنكه در صورت اول در اكثر به يك دفعه خلط منقلع نشود . و اگر دوا قوى باشد احتياج به تكرار استفراغ و اندفاع اندك اندك و انضاج مابقى ملتزق افتد تا آنكه مندفع گردد و در صورت ثانى طبيعت متمسك بدان بود به سبب شدت تمسك آن به خون و لذلك به دو مستفرغ نگردد پس خلط شديد الاختلاط به سهولت مندفع نشود و تفريق در استفراغ واجب گردد چنانچه در عرق النساء در اوجاع مفاصل مزمنه و در سرطان به سبب مادهء متلحجهء آنها و در جرب مزمن و دملهاى مزمن به سبب شدت اختلاط مادهء آنها به خون . و بدان كه فرق در اوجاع ميان اسهال و قى و فصد در اخراج ماده اين است كه اسهال جذب مواد از فوق مىكند بهر آنكه رطوبات به ثقل طبعى خود از اعالى به سوى جهت جذب مسهل ميل مىنمايد و قلع از تحت مىكند بنا بر غلبهء قوت ادويهء مسهله پس اكثر مواد بنا بر ثقل خود براى انجذاب به سوى اعالى مجيب نمىباشد و آن مناسب براى هر دو جذب مخالف و موافق است يعنى بنا بر جذب مواد به سوى خلاف جهت ميل او چنانچه هر گاه در اعالى باشد مناسب جذب موافق است . و ايضا بعد استقرار مواد به غير آنكه او را ميل به جهتى از هر دو جهت علو و سفل باشد مناسب است چنانچه او براى دفع مواد اوجاع درك مزمنه مناسب بود پس هر گاه مواد مستقره از تخت باشد يعنى در اسافل كه آن مخالف جهت جذب مسهل است مسهل آن را جذب كند بلاقلع به سوى خلاف جهت ميل او به اين طور كه مثلًا اگر ماده در عروق باشد آن را به سوى جگر مائل سازد پس جذب از تحت باشد بعده از آن به سوى امعا دفع كند و قلع آن نيز كند بدون جذب به سوى خلاف جهت ميل او چنانچه هر گاه در غير عروق باشد مثل مفصل زانو مثلا پس جذب از اسافل نباشد مگر مخالف و اين بهر قوت قوه جاذبه بود و قى جذب و قلع به عكس مسهل كند يعنى جذب از تحت و قلع از فوق نمايد . و اگر چه قلع اين از فوق اندك بود و حال فصد مختلف باشد يعنى گاهى از فوق جذب كند و از تحت قلع نمايد و گاهى از تحت جذب كند و از فوق قلع نمايد به حسب مواضع كه از آن خون گرفته شود و قليلترين مردم از روى حاجت به سوى استفراغ كسى است كه جيد الغذا جيد الهضم باشد بهر آنكه از فضول غذايى آن شىء معتد به باقى نمىماند تا محتاج به سوى استفراغ باشد بنا بر قلت رطوبات در آن . و ايضا صاحبان يلاده حاره قليل الحاجت به سوى استفراغ باشند به سبب كثرت تحلل در ابدان ايشان . اكنون بدان كه طريق مسهل و حقنه و قى و فصد و حجامت و زلو به فصول مستقله در كتب كليات مفصل مسطور است در آنجا ملاحظه نمايند و در اينجا نبذى از طريق تعديل و تنقيه اخلاط چهارگانه كه در جميع امراض مادى معمول مؤلف است و اكثر به كار مىآيد به قلم مىآيد طريق علاج امراض دموى بهر تنقيه فصد يا حجامت يا زلفو به كار برند و حجامكت قبل از دو سالگى و بعد از شصتسالگى روا نداشتهاند و در زلو همين اعتبار است ليكن در هند صبيان را بعد چهل روز