محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

20

اكسير اعظم ( فارسى )

ماده پس سوء مزاج حار زياده كند به سبب زيادتى سبب او كه آن سده است و چون مادهء سده متحجر شود در احداث آثار او قوى گردد بلكه بايد در اين آهستگى نمايند پس اولًا معالجه به دواى جالى كنند . و اگر جالى مبرد مثل ماء الشعير و آب كاسنى كفايت كند بهتر است . و اگر اين كافى نباشد معالجه به معتدل نمايند . و اگر اين هم كفايت نكند معالجه نمايند بدانچه حرارت لطيف در آن باشد و از آن خوف نكنند كه نفع تفتيح آنچه در آن حرارت لطيف بود در تبريد بيشتر از ضرر تسخين او سهل التطفيه بعد تفتيح است بهر آنكه نفع كند از اين جهت كه تفتيح سدد موجب حرارت نمايد پس تبريد مزاج به ازالهء موجب سخونت كند . و اما تسخين او حادث پس تطفيهء او يعنى ازالهء آن سهل بود بعد تفتيح يعنى بعد ازالهء سبب سوء مزاج حار و گاهى فرط تطفيه اگر مبردات به افراط استعمال كنند منع نضج اخلاط حار كند به سبب تكثيف و اجماد او و اگر چه بعضى مصر بر ابطال اين راىاند و فكر نمىكنند كه تطفيهء قوى قوت را ساقط كند لا سيما آنچه به مرض ضعيف شده باشد . و اگر چه تطفيهء قوى يعنى تبريد مفرد اصلاح مادهء بسيار مىكند مگر آن گاهى از پس آن امراض ديگر پيدا مىشود يا از سوء مزاج بارد ساذج و يا با مواد مضاد مزاج موادى كه اصلاح آن كرده باشند . و اما تسخين مزاج بارد صعب است چون مستحكم شود بهر آنكه مزاج بارد مستحكم قوت را بسيار ضعيف كند پس به تدابير مسخن به سهولت منتفع نگردد و در ابتدا يعنى قبل رسوخ به غايت سهل است به سبب اجتماع دو حرارت يعنى حرارت غريزى و حرارت تدبير معاون بر دفع برودت در اين هنگام كه قوت بسيار ضعيف نشده . و بالجمله تسخين بارد در ابتدا امر سهل‌تر از تبريد حار در انتها اگر چه صعب بود اسهل از تسخين بارد در انتها است بهر آنكه برودت بالغهء آن موت غريزى است يا قريب او . و بدانند كه تبريد گاهى مقارن تيبيس و گاهى مقارن ترطيب بود و گاهى از اين هر دو خالى باشد . اما اول چنان بود كه چون سوء مزاج از حرارت و رطوبت باشد تبريد او بايد كه يا تيبيس بود . و دوم مثل آنكه چون سوء مزاج با حرارت و يبوست بود . و سوم مثل آنكه چون سوء مزاج با حرارت تنها بود و يبوست و رطوبت بر اعتدال باشند و تيبيس شديد الاثبات براى برودتى است كه حادث شده و ترطيب شديد الجلب از براى برودت مستحدثه است معنى اين آن است كه بدن چون بارد باشد تيبيس او شديد الاثبات براى برودت او بود و چون رطب باشد ترطيب او شديد الجلب براى او بود . اما اول بهر آنكه تيبيس مقتضى ثبات است . و اما ثانى بهر آنكه رطوبت به سبب بلت مثل منافى براى حرارت است پس شديد الاطفا از براى او باشد و لازم بود كه شديد الحلب براى برودت باشد و در تيبيس جميع اسباب حرارت معين شوند چون افراط كنند به سبب كثرت تحليل و در ترطيب جميع اسباب برودت اعانت كنند چون افراط نمايند بنا بر قلت تحليل به سبب ضعف حرارت غريزى . و ايضا كثرت منع آنها مواد را از تحلل و در ترطيب چيزى مثل سكون و استحمام دائم خفيف قليل المكث و آبزن نيست و شرب شراب مخروج در ترطيب قوى است . و بدان كه چون شيخ محتاج به سوى تبريد و ترطيب به سبب فرط سخونت و يبس گردد آن را تبريد و ترطيبى كه روا و به سوى اعتدال نمايد كفايت كند بلكه آنچه مجاوز آن باشد به سوى مزاج بارد و رطب او كه آن را واقع شد و چه آن مزاج اگر چه عرضى است ليكن آن براى او مثل طبعى است و در اين هنگام بايد كه رو به سوى آن كرده شود واجب است كه بدانند بسيار باشد كه در تبديل مزاج حاجت به استعمال چيزى كه مقوى آن مزاج باشد مخلوط به دواى مضاد آن افتد مثل آنكه در تبديل مزاج بارد به استعمال سركه با ادويهء مسخنهء عضو حاجت آيد تا قوت سركه در آن غوص كند بهر آنكه سركه منفذ قوى در اعضا است و ادويه مسخنه را به سوى آن عضو رساند و مثل آنكه حاجت افتد به استعمال زعفران در ادويه مبردهء قلب و اگر چه زعفران در درجهء دوم حار است ليكن حاجت داعى به استعمال او با اين ادويه براى رسانيدن اينها به سوى قلب است و همچنين اكثر آن است كه دواى قوى التاثير باشد در تغير مزاج مگر آن به سبب لطافت خود لبث نكند تا آنكه فعل خود بكند پس محتاج به اختلاط چيزى مكثف و حابس خود باشد . و اگر چه آن چيز موجب ضد فعل او بود مثل آنكه به روغن بلسان موم غير آن مخلوط مىسازند تا حبس آن بر عضو مدت فعل او در آن نمايد و در آنجا كه تسخين بدن به سرعت منظور باشد از استعمال ادويه حاره يابسه چاره نباشد . و اگر مهلتى مركوز بود ادويه حاره رطبه مناسب است و پيوسته از ادمان استعمال ادويه و اغذيه حاره و بارده محترز بايد بود چه مداومت اشياى گرم به زودى بدن را بكاهد و حرارت غريزى را به التهاب آرد و مورث غشى و هلاكت گردد و ملازمت اغذيه و ادويهء بارده حرارت غريزى را فرو مىراند و بدن را سست كند و اشتها باطل سازد و جوانان و محروران را به ادويه قوى الحرارت چون ترياق كبير و امثال آن و مشائخ و كهول و مبرودين به ادويه بالغ‌البرودت چون كافور و مثل آن هرگز علاج نفرمايند .