محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
21
اكسير اعظم ( فارسى )
قوانين استفراغ مواد بدان كه انسان محتاج به استفراغ صناعى به سبب كثرت اجتماع فضول در بدن او است بهر آنكه قرب مزاج او از اعتدال و بعد مزاج غذاى او از آن واجب مىكند كه غذاى او به انهضامات مختلفه منهضم شود و در هر هضم از آن فضله جدا گردد تا آن را استعداد مره بعد بعد اخرى براى بودن جزو بدن او حاصل شود به خلاف نباتات و سائر حيوانات . و بدانند كه گاهى طبيعت در استفراغ بعض فضول به سوى معين محتاج نمىباشد چنانچه در دفع او فضول معتاد الدفع را سيما در خال صحت مشاهده مىشود و گاهى محتاج مىگردد به سوى معين و عام است كه آن معين دوا باشد يا حركت يا گرسنگى و مانند آن و اين وقتى باشد كه طبيعت از دفع او ضعيف گردد يا از جهت عصيان فضول از اندفاع به سبب قوام آن چنانچه غليظ بسيار يا لزج بسيار باشد و در اين وقت انضاج و تعديل قوام او بايد كرد بعده دفع آن كنند يا از خود به دفع طبيعت مندفع گردد و يا از جهت ضعف طبيعت از دفع و اگر چه عصيان ماده نباشد و در اين هنگام بايد كه تقويت طبيعت نمايند تا بر دفع باقى آن قادر گردد و يا تغيير آن فضول چنانچه ادويه معفنه بر سلع استعمال كنند و متعفن گردد پس طبيعت آن را دفع كند و يا عادت به امور مخرج فضول مثل ادويه ملينه و مسهله و مقيئه و معرقه و مدره و امثال آن خواه اين طبيعت را قهر كند يا نه و امورى كه اعتبار آنها قبل شروع در استفراغ واجب است تا صواب حكم در استفراغ بدان شناخته شود ده امر است و آن امتلا و قوت و مزاج و اعراض ملائم و ردى و سخنه و سن و فصل و حال هواى بلد و عادت استفراغ و صناعت بود پس اگر اين ضد جهت دلالت مقتضى استفراغ باشد از استفراغ منع كنند امتلا اگر در بدن نباشد خلا بود و آن مانع استفراغ است . و اگر امتلاى اخلاط و زيادتى آنها بر تناسب طبعى دريابند استفراغ خون كنند . و اگر غلبهء يك خلط دريابند استفراغ آن خلط غالب به مخرج آن نمايند . و اما قوت اگر ضعيف باشد از استفراغ منع كنند تا ضعف مفرط نگردد و مرض مستولى شود و تبديل مزاج او بدانچه مضاد او باشد بايد كرد و بعد حصول قوت استفراغ نمايند مگر آنكه ضرر ترك استفراغ شديدتر از ضرر ضعف باشد و ماده بايح يا بسيار بود خوف ضعف نكنند و اين در ضعف قوت حس و حركت است چنانچه بيشتر تشنج در اواخر عمل مسهلات و غشى بعد فصد و مسهل عارض شود و ظاهر است كه حس و حركت باطل يا بسيار ضعيف مىشوند در غشى و اين تشنج و غشى سريع الزوال است به اسهل تدبير و يا رجاى تدارك امر خطير باشد اگر واقع شود و اين در ضعف جميع قوتها بود پس در هر دو صورت استفراغ اختيار نمايند و تدارك ضعف قوتها كنند . و اگر قوى قوت باشد و احتياج اسهال يا فصد بود توقف در آن نكنند . و اگر متوسط در ضعف و قوت باشد استفراغ متوسط نمايند . و اما مزاج اگر حار يابس يا بارد رطب عديم الحرارت يعنى بسيار بارد يا بارد يابس يا ضعيف بود منع كند از استفراغ بهر آنكه با هر واحد از اينها رطوبات غذائيه كم باشد و استفراغ در تقليل آن بيفزايد . و اگر مزاج حار رطب باشد در آن رخصت شديد است خصوصاً اگر رطوبت وافرتر بود و مزاج حار رطب كثير التوليد براى خون و رطوبات ديگر است لا سيما اگر از سن نمو تجاوز كرده باشد پس هرگاه فضول و رطوبات از بدن او كم كنند عود او به سوى اعتدال به سرعت ممكن بود . و اما اعراض ملائم و ردى پس ملائم مثل آنكه هر كه را ارادهء اسهال صناعى كنند آن را پيش از آن اسهال صناعى يا طبعى عارض نشده باشد چه اسهال بر اسهال خطر دارد ليكن گاهى به سوى اسهال به طريق عصر يا ازلاق در اسهالات مضطر گردند چون مادهء منشرب غائص در عضو باشد يا ثفل در امعا محتبس بود و اعراض ردى مثل استعداد ذرب و تشنج مانع از استفراغ است بهر آنكه استفراغ در ذرب مىاندازد و در تشنج مىافزايد . و اما سحنه پس افراط لاغرى و تخلخل آن را منع كند به جهت خوف از تحلل قوت و قلت رطوبت و لهذا در تدبير ضعيف نحيف كه صفرا در خون او بسيار باشد مدارات و ترك استفراغ واجب است و اغذيه كه خون جيد مائل برودت و رطوبت پيدا كنند بخورانند كه گاهى از اين مزاج خلط او اصلاح يابد و اصلاح مزاج خلط مغنى از استفراغ است و گاهى قوى گردد به نحوى كه متحمل استفراغات شود و كذلك بر استفراغ انسانى كه عادت او كم خوردن طعام باشد تا از استفراغ او رستگارى بود اقدام ننمايند و فربهى مفرط نيز مانع استفراغ است به خوف استيلاى برودت اگر فربهى از كثرت شحم و سمين باشد و يا به خوف ضغطهء لحم عروق را و اطباق آنها بعد خلو آنها از رطوبات و اختناق حرارت يا عصر فضول به سوى احشا اگر سمن از كثرت لحم باشد . و اما سن قاصر از تمام نشود مجاوز به حد ذبول هر دو منع استفراغ كند و مراد به كمال نشو آن است كه در آن زيادت در بدن ظهور بين كند و استفراغ بنا بر بردن نصيب نمو يعنى رطوبت از بدن قصر نمو نمايد و هر قدر كه قصور از تمام نشود بيشتر بود استفراغ مكروهتر باشد و در ذبول به سبب قلت رطوبت و حرارت و غلبهء يبس و برودت در آن سن استفراغ آن را زياده كند . و اما فصل