محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

17

اكسير اعظم ( فارسى )

قانون : از قوانين آنچه از حفظ او واجب بود اين است كه معالجات قويه در فصول قويه و داغ و شكافتن و قى كردن در گرما و سرما تا ممكن بود ترك نمايند تا قوت را به اجتماع امور خارج از اعتدال كه ن مرض و علاج قوى و افراط كيفيت فصل است ضعيف نگرداند بهر آنكه قوت در گرما ضعيف مىگردد و در اين هنگام اگر به دواى قوى علاج كنند گاهى به سقوط قوت مؤدى گردد و در سرما مواد عاصى غليظ مىشود و دواى قوى چون متمكن به دفع آن نباشد متوجه به سوى مواد رقيق گردد و ضرر عظيم از آن حاصل شود و همچنين داغ و شكاف در گرمى و سردى قوى به دير صحت يابد و مراد به علاجات قويه همين امور مزعج طبيعت محلل ارواح است نه مطلق معالجات قويه چون استعمال اشياى قوى البرد مثل شيرهء تخم خرفه و كاسنى و مغز تخم بهدانه و ماست در گرما محمود بود و تدبير قوى التسخين مثل استعمال كمونى و فلافلى و غيره در سرما نافع باشد . قانون : امورى كه در علاج او احتياج به نظر دقيق بود اين است كه در يك مرض و استحقاق متضاد جمع شوند مثلًا مرض مستحق تبريد باشد و سبب او مستحق تسخين بود مثل تپ كه مقتضى تبريد است براى اطفاى حرارت او و سده‌اى كه سبب تپ باشد مقتضى تسخين است بنا بر تفتيح او يا به عكس اين باشد چنانچه هر گاه قلب و معده هر دو حار باشد و از آن هر دو بخار بسيار به سوى سر صعود كند و منعقد شده مادهء زكام و نوازل گردد و پس سبب مستدعى تبريد باشد يعنى تبريد قلب و معده و مرض يعنى زكام و نزله مستدعى تسخين بود بهر تحليل مادهء او و كذلك آنكه مرض و عرض جمع شوند و مرض مستحق تسخين باشد و عرض او مستحق تبريد بود مثل قولنج و وجع او كه مادهء قولنج و وجع او كه مادهء قولنج مقتضى تسخين و تقطيع است و شدت وجع او مقتضى تبريد و تخدير و يا به عكس اين باشد چنانچه در تپ صفراويه باشد غشيه كه در آن دست و پا سرد گردد مرض مستدعى تبريد بود و عرض يعنى سردى اطراف مستدعى گذاشتن آن در آب گرم بلكه ماليدن به روغن‌هاى گرم پس در اين صورت‌ها طبيب محتاج به نظر دقيق است تا معلوم نمايد كه علاج اولى است يا ترك آن و با وجود علاج كدام از آن هر دو اهم و اولى به معالجه است و با وجود اولويت او چگونه علاج و رعايت ضد مىبايد كرد . قانون : هر امتلا و هر سوء مزاج را علاج بالضد از استفراغ و مقابله كرده نمىشود بلكه بسيار باشد كه حسن تدبير يعنى تصرف در امور ضروريه كفايت امر مهم از آن هر دو مىنمايد مثلًا در امتلا تقليل طعام و در سوء مزاج مثلًا حار ترك چيزى كه آن را زياده كند و استعمال اشربه و اغذيه معتدله قليله . قانون : هرگاه چند امراض در شخص واحد جمع شوند طبيب را واجب است كه به معالجهء مرضى ابتدا كند كه بدان يكى از اين سه خواص مخصوص باشد : يكى آنكه مرض دوم بدون صحت آن زائل نشود مثل ورم و قرحه چون هر دو مجتمع شوند بايد كه اولًا علاج ورم نمايد تا سوء مزاج كه همراه او است زائل گردد و ممكن نيست كه قرحه با وجود سوء مزاج صحت يابد بهر آنكه به غذاى ملحم ملتحم مىگردد و با وجود سوء مزاج مصاحب ورم التحام منع شود بنا بر آنكه طبيعت را از اصلاح غذا و فعل او مانع بود . دوم آنكه يك مرض سبب مرض دوم باشد مثل آنكه هر گاه سده و تپ عارض شود بايد كه اولًا معالجه سده كنند بعده علاج تپ نمايند و از تپ خوف نكنند اگر در تفتيح سده به سوى چيزى كه در آن قدرى تسخين باشد حاجت افتد بهر آنكه سده در اينجا اگر چه سبب تپ است ليكن آن نيز مرض فى نفسه است پس سزاوار آن است كه اول علاج سده نمايند پس علاج تپ و سده مانع از تنفس و ترويح و معين خلط موجب تپ است فلهذا زوال تپ بدون زوال سده ممتنع است و تپ عفنى مختلف مىباشد به حسب ماده بهر آنكه ماده مثلًا گاهى بلغمى و گاهى صفراوى بود و علاج تپ بلغمى محصور بر مضادت مرض تنها نيست بلكه بر اين و بر مضادت سبب او نيز و در صفراوى مرض كه آن حمى است و سبب كه آن صفرا است در اين امر مطابق‌اند كه آن هر دو حارند و دفع آنها به دواى بارد بود به خلاف بلغمى كه علاج در آن گاهى به حسب تپ باشد و گاهى به حسب مادهء مرض كه آن بلغم است و كذلك سدهء موجب تپ كه علاج در آن مختلف مىباشد پس به اعتبار تپ به مبردات بايد و به اعتبار سده به مفتحات نه مبردات بهر آنكه مفتحات تپ را فائده مىكند به ازالهء آن سده را . و اما مبردات سده را نفع نمىكند بلكه در آن دور عفونت بل در تپ مىافزايد و معالجهء سل يعنى قرحه به مجففات كنند و از تپ خوف نكنند بهر آنكه محال است كه تپ زائل شود و سبب او باقى باشد . و علاج سبب او به تجفيف است و آن مضر تپ است بهر آنكه مجفف در حدت تپ و حرارت آن مىافزايد . سوم آنكه يكى از آن هر دو شديد الاهتمام باشد يعنى حادتر بود و منتهاى آن قريب‌تر و خوف اتلاف در آن بيشتر باشد چنانچه هرگاه سوناخس و فالج جمع شوند علاج سوناخس به تطفيه و فصد كنند و به فالج التفات ننمايند بهر آنكه تپ مرض حاد است و فالج مرض مزمن كه در اين خوف از ثوران خلط خانق نيست . و چنانچه استسقا هرگاه مقارن تپ باشد به معالجهء تپ مشغول شوند و تقدم اين بر علاج استسقا بهر آن است كه آن حار است و جوهر كبد را بگدازد و در استسقا افزايد و مثل خفقان و ضعف جگر چون هر دو مجتمع شوند