محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
13
اكسير اعظم ( فارسى )
اگر قريب از منفذ دوا باشد مثل معده ادويه معتدله كفايت كند يعنى قوت دوا به قدر مقابل مرض بلا زيادت تصرف در آن بايد تا در فعل افراط نكند . و اگر بعيد باشد مثل ريه يا كليه محتاج شوند به زيادت در قوت دوا يا به استبدال او به دواى قوىتر از آن و يا به زيادت در مقدار او و يا به خلط او به چيزى كه آن را قبل از جدا شدن قوت او بدان رساند بهر آنكه قوت ادويه معتدله قبل وصول به سوى آن فاسد گردد پس اگر در قوت آنها زياده نكنند غرض حاصل نشود و به زياده كردن در قوت آنها حاجت افتد و خصوصاً از ادويه كه غذايى باشند بهر آنكه احالهء اعضا او را بيشتر بود و اين بهر اغتذا بدان باشد . و اگر ميان قوت دوا و مرض بعد كثير بود در اين هنگام دوا محتاج در تنفيذ به سوى غائضه باشد پس احتياج افتد كه قوت دوا بيشتر از محتاج اليه بود مثل حال اضمدهء عرق النساء و امثال آن . دوم اين است كه معلوم نمايند چيزى را كه به ادويه مخلوط كردن سزاوار است تا آن مخالطه در ايصال آنها به سوى عضو سرعت كند چنانچه مدرات به ادويه اعضاى بول مخلوط كرده مىشود و زعفران به ادويه قلب . و ايضا معلوم نمايند كه فعل هر دوا را اختصاص به عضوى نيست و چون آن را بخورند در بدن متفرق گردد و به عضو مريض چيزى كه از آن برسد بسيار اندك بود پس تأثير او در آن اندك باشد و گاهى او را لازم بود اضرار به باقى اعضا به سبب ورود قوت اين دوا به سوى آنها با وجود عدم حاجت به سوى آن پس هر گاه در صرف آن دوا به سوى آن عضو عليل حيله كنند تأثير او در آن اكثر بود و آن را ضرر به عضوى لزوم ننمايد و طريقش اين است كه بدان دوا چيزى كه از شان او نفوذ به سوى عضو مريض بود مخلوط سازند پس اين هر گاه به سوى آن نافذ شود همراه او دواى ديگر باشد و در اين هنگام تأثير او بيشتر گردد و لهذا زعفران را در قرص كافور استعمال مىكنند با وجود بودن آن شديد الحراره پس در اين وقت تبريد قلب بيشتر گردد به سبب تنفيذ زعفران كافور را به سوى قلب . سوم آن است كه جهت ايصال دوا به سوى آن دريافت نمايند مثلًا هر گاه طبيب معلوم كند كه قرحه در امعاى سفلى است دوا را به حقنه رساند . و اگر دريافت نمايد كه در امعاى عليا است آن را به شرب ايصال كند تا در هر دو صورت ايصال دوا از اقرب طرق باشد و قوت او تا هنگام وصول او به سوى آن عضو باقى ماند . و بدان كه بعض اعضا بعيد از منفذى باشند و قريب از ديگر مثل مثانه و رحم پس مشروبات به سوى آن از منفذ بعيد برسند و آن دهن است و ادويه مرزوقه از منفذ قريب برسند و آن سوراخ قضيب و رحم است و لهذا ادويه مرزوقه در ازالهء امراض آنها قوىتر باشند و بعضى اعضا است كه نفوذ ادويه به سوى آنها از منفذ واحد گاه قريب شود و گاه بعيد و اين مثل ريه است كه ادويه متناوله گاهى به سوى آن از مرى به رشح از مسام غشائى كه ميان او و ميان قصبهء ريه است و اصل مىشود و اين بسيار قريب است و گاهى از طريق معده به سوى آن مىرسد و اين چنان باشد كه به سوى كبد نافذ شود و بعد از آن به سوى رگ اجوف بعده به سوى ريه فلهذا بهتر در ادويه سرفه همچنين ساختهاند . و بدانند كه گاهى انتفاع به مراعات موضع و مشاركت معاً مىباشد و اين در آنجا است كه ماده بتمامه به سوى عضو ريخته باشد و يا ماده هنوز در انصباب بود پس اگر هنوز در انصباب بود آن را جذب كنند از موضع او اعم از آنكه جذب به دواى جاذب بود يا به امر ديگر جذاب مثل نهادن ادويه حريفه بر دستها و پاىها يا ربط ساقين هنگام توجه ماده به سوى سر بعد مراعات اين چهار شرط : يكى مخالفت جهت چنانچه جذب مىكنند در قطر عرض از راست به سوى چپ و بالعكس و در قطر از فوق به سوى اسفل و بالعكس و در قطر عمق از ظاهر به سوى باطن و بالعكس و از قدام به سوى خلف و بالعكس تا ماده از جهت انصباب برگردد و اين گاهى به خلاف قريب بود مثل نهادن محاجم بر نقره براى جذب مواد از چشم و يا به بعيد مثل بستن ساقين هنگام تصاعد مواد به سوى سر . دوم مراعات مشاركت چنانچه حبس حيض به وضع محاجم بر پستان مىكنند بنا بر جذب به سوى شريك بهر آنكه ميان پستان و رحم مشاركت است . سوم مراعات محاذات در سمت چنانچه در امراض جگر از باسليق راست فصد مىنمايند بنا بر آنكه در اين جانب است و در علل طحال از باسليق چپ . چهارم مراعات تبعيد در جذب يا در مجارى تا مجذوب اليه بسيار قريب از مجذوب منه نباشد بهر آنكه چون از آن قريب باشد اين جذب در حقيقت معاون براى حركت ماده به سوى آن بود . و ايضا جذب به سوى عضو بسيار قريب با وجود بودنش مانع از جذب تام عضو مجذوب منه را معرض انصباب مواد به سوى آن مىسازد . و اما اگر ماده بتمامه منصب بود از معرفت مشاركت به دوامر منتفع شوند يا از جهت آنكه از نفس عضو آن را بگيرند چنانچه فصد رگ زير زبان در علاج ورم لوزتين و يا به سوى عضو قريب مشارك نقل كنند و از آن بيرون آرند چنانچه فصد صاض در امراض رحم مىكنند . و بدان كه چون زمانهء انصباب ماده طول كند و در عضو مستقر گردد نقل او از آن مشكل بود بلكه صواب اين است كه از آن عضو خارج كنند .