محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

14

اكسير اعظم ( فارسى )

و اما قبل از آن نقل به قريب مشارك نمايند و براى جذب به سوى خلاف شرائط ديگر نيز هست : اول آنكه هرگاه ارادهء جذب به سوى خلاف كنند اولًا تسكين وجع عضو مجذوب عنه نمايند تا انجذاب مواد به سوى آن كم شود بهر آنكه وجع جذاب است پس اگر تسكين نكنند مواد بر عضو تعاقب كند و فائده جذب باطل گردد . دوم آنكه نظر كنند تا مجار ماده بر عضو رئيس نباشد و به تضرر آن ضرر عام نگردد مگر آنكه اين رئيس به مرور ماده بر آن متضرر نگردد مثل جگر كه گاهى مواد از اعضا به سوى امعا جذب مىكند تا به اسهال خارج شود با وجود آنكه عبور او به جگر لازم است . سوم آنكه عضو مجذوب اليه قليل البصر نباشد به سبب بودنش قوى الحس . چهارم آنكه در بدن امتلاى مفرط نبود تا بر عضو مجذوب اليه ماده بسيار منجذب نگردد و تحليل او از آن مشكل گردد ليكن اين وقتى بود كه با جذب استفراغ نباشد اما چون با وى استفراغ باشد از اين ضرر نبود . پنجم آنكه عضو مجذوب اليه آمادهء اندفاع مادهء ديگر به سوى آن نباشد بهر آنكه جذب اعانت بر حصول آن نمايد . ششم آنكه عضوى كه به سوى آن ماده مندفع شده مخرجى طبعى براى او نباشد يا احداث مخرج براى او از آن ممكن نبود بهر آنكه اگر مخرج طبعى براى او باشد يا احداث مخرج بهر آن ممكن بود مثل فصد خروج او از آن اولى است . و اما معرفت قوت عضو و انتفاع از آن از سه طريق بود و قوام عضو را نيز در اين باب مدخل است و عمده در همهء مراعات حال عموم ضرر و عدم او از استعمال دوا بر عضو است پس اگر عضو ذكى الحس عصبى باشد ادراك او براى منافى بسيار بود و ادويه قويه كثير المنافات براى طبيعت مولم‌اند و بدان الم بسيار يابد پس ضرر عام به تجليل ارواح گردد . و اگر عضو شريف باشد ضرر از آن بيشتر بود . و اگر رئيس باشد تضرر از آن هر دو هر دو زياده‌تر بود . طريق اول مراعات رياست و مبدئيت است پس هر عضو كه مبدأ و رئيس باشد بر آن تعظم امر به ادويه قويه حتى الامكان ننمايند تا بدن را ضرر عام نگردد بنا بر بودن اعضاى رئيسه مبادى قواى ضرورى در حيات و كثرت منافات دواى قوى آن را و لذلك از دماغ و جگر آنچه احتياج استفراغ آن بود آن را در يك دفعه خارج نكنند و اخراج شديد البته ننمايند كه اين بسيار مضر بود بلكه قاتل بنا بر اختلاط مواد صالح به فساد و به سبب كثرت خروج ارواح بدان در استفراغ دفعهً و چون مراعات امر در استفراغ مواد جگر و دماغ واجب شد پس قلب به طريق اولى بود . و ايضا تبريد شديد ننمايند تا اطفاى حرارت غريزى لازم نشود و اين عام است در اعضا ليكن ضرر در اعضاى رئيسه بيشتر بود بهر آنكه مبادى ارواح‌اند و چون به ادويه محلله بر جگر ضماد كنند از ادويه قابضه خوشبو بنا بر حفظ قوت خالى نگذارند تا به جهت قبض از آن از تحليل مفرط منع كند و به جهت خوشبو تقويت مزاج آن نمايد و همچنين در آنچه در مشروبات براى كبد و اولى اعضا به اين مراعات قلب است پس دماغ پس كبد . و طريق دوم مراعات فعل مشترك به هر عضو است بهر آنكه اگر فعل آن عضو مشترك و عام به جمع بدن باشد . و اگر چه رئيس نبود مثل معده و ريه و حجاب رعايت قوت اولًا به دست و لهذا در حميات با ضعف معده آب سرد شديد البرودت نمىدهند تا ضعف آن زياده نگردد . و بدانند كه استعمال مرخيات صرف بر اعضاى رئيسه و آنچه در شرف قريب آنها است از اعضاى شريفه خطر شديد به حيات دارد بهر آنكه دواى مرخى عضو را معرض انصباب مواد مىكند و جرم او ضعيف و ارواح او را معرض تحلل و فعل او را ضعيف و مهيا به عفونت و قبول امراض مىگرداند . و طريق سوم مراعات ذكاى حس و كلال آن است پس در اعضاى ذكى الحس عصبى واجب است كه از استعمال ادويه ردى الكيفيت سميه و لذاعه و موذيه مثل يتوعات و غيره احتراز نمايند تا قوت آنها بنا بر شدت تضرر آنها به منافى به سبب ذكاى حس تحليل نگردد و ادويه كه از استعمال آنها اجتناب كنند سه قسم است : يكى محللات مثل حاشا و ماذريون و مانند آن بنا بر اضعاف آنها به تجليل ارواح . دوم مبردات بالقوه مثل افيون و امثال آن بناير اضماد آن ارواح را و اطفاى آن حرارت غريزى را . سوم آنچه كيفيات مخالف طبيعت عضو آن را بود مثل زنگار و سفيداب و مس سوخته و مانند آن بنا بر منافات آنها به امزجهء اعضا و ابطال قواى آنها . تعليم : [ بيان قوانين ديگر سواى قوانين شيخ الرئيس ] تا اينجا اقسام قانون ثلاثه كه بهر علاج به دو شيخ الرئيس بيان نموده تمام شد و سواى از اين قوانين ديگر نيز است كه احتياج به سوى آنها نيز مىافتد چنانچه اول اختيار جوهر دوا است مثلًا ادويه قلب كه جوهر آنها شديد المناسبه به جوهر روح بايد و چون دو دوا در تعديل مزاج مساوى باشند و جوهر يكى از آن هر دو ملايم به بدن باشد و جوهر ديگر منافى به بدن پس استعمال ملايم اوفق است دوم اختيار جهت استعمال دوا چنانچه ادويه قولنج كه افضل استعمال او به طريق حقنه است و ادويه عثيان كه افضل استعمال او نوشيدن است و اين بهر آن است كه نفوذ او به سوى مرض از اقرب طريق بايد سوم اختيار هيئت دوا چه بعض ادويه است كه افضل استعمال آنها به طريق لعوقات بود مثل ادويه سينه و بعضى ديگر است كه افضل استعمال آنها به طريق مشروبات